Tuesday, October 20, 2009



محیط آشیقی پنج استان جنوبي آزربايجان ايران (قزوين، تهران، مرکزي، قم و همدان)

محیط آشیقی قم- ساوه- همدان/ اسدالله امیری

به نقل از: مجله بایرام- زنجان- شماره ۱۹- تیرماه ۸۸

http://tilimxan.blogfa.com/post-111.aspx

محيط آشيقي قم - ساوه-همدان

اساتيد و محققين فرهنگ ترکي، محيط آشيقي موجود در ايران را از نظر جغرافيايي و شيوه هاي اجرا به مناطق مختلفي تقسيم نموده اند. از جمله دکتر علي قافقازيالي در کتاب "ايران تورکلري آشيق محيطلري" محيط آشيقي ايران را به نواحي زير تقسيم مي کند:[1]

1) محيط آشيقي تبريز- قاراداغ
2) محيط آشيقي اورميه
3) محيط آشيقي سولدوز- قاراپاپاق
4) محيط آشيقي زنجان
5) محيط آشيقي قم- ساوه
6) محيط آشيقي خراسان-ترکمن صحرا
7) محيط آشيقي قشقايي(جنوب و مركز ايران)

در اين مقاله سعي شده است به محيط فرهنگي پنج استان جنوبي آذربايجان ايران (قزوين، تهران، مرکزي، قم و همدان) پرداخته شود.

اين محيط مشتمل بر مناطق ترک نشين استان تهران (ترکان بومي و غير مهاجر شهرهاي ساوجبلاغ، نظرآباد، اشتهارد، شهريار و مناطق ترک نشين شهرستانهاي گرمسار، فيروزکوه، ورامين و ... ) [2]، و همچنين استانهاي اکثراٌ ترک نشين قم (قم، جعفرآباد، خلجستان و.. )، مرکزي (اراک، فراهان، شازند، کميجان، خنداب، آشتيان، تفرش، خمين، محلات، ساوه، زرنديه و ...) [3]، قزوين (قزوين، آبيک، تاكستان، بوئين زهرا، خرقان و ...) و همدان (همدان، اسدآباد، بهار، ملاير، رزن، کبوترآهنگ و ) مي¬باشد.

امروزه مي توان گفت مرکزيت محيط آشيقي مذکور در شهر قم قرار دارد به طوريکه هم اکنون در شهر قم چهار استريو به توليد و توزيع محصولات فرهنگي به زبان ترکي مشغولند [4].

حتي استريويي با نيم قرن سابقه در شهر قم عليرغم اينكه مسوليتش با شخصي غير ترك زبان بوده و از ابتدا كار خود را با موسيقي فارسي شروع نموده است به دليل استقبال مردم از موسيقي تركي به سمت توليدات فرهنگي تركي گرايش پيدا نموده و كمك شاياني نيز به اعتلاي فرهنگ تركي در منطقه نموده است. علاوه بر شهر قم شهرهاي کرج، ساوه و همدان نيز به عنوان مراکز آشيقي اين منطقه مطرح مي باشند. به گفته آقاي نصرت الله زرگر، فعال فرهنگي منطقه شهريار و کرج، هاواهاي اين منطقه شبيه به هاواهاي ساوه مي باشد. از طرفي مناطقي مانند بيجار و قروه در استان کردستان تحت تاثير موسيقي ترکي استان همدان بوده و همچنين اين محيط مي تواند نقش حلقه اتصال موسيقي مناطق ترک نشين مركزي و جنوبي کشور از قبيل فريدن، چادگان، شهرکرد، سامان، قشقائيه، طوايف ترک استان کرمان با موسيقي استانهاي شمالي آذربايجان ايفا نمايد. از شعراي بسيار تاثيرگذار اين محيط حکيم تيليم¬خان ساوه اي مي باشد. در كنار حكيم تيليم خان شعرايي مانند شاه اسماعيل خطايي، خسته قاسيم، مأذون قشقايي، مهجور خندابي نيز بر اين محيط تأثير نهاده اند. در مراسم ساليانه اي که در بزرگداشت حکيم تيليم خان در روستاي مرغئي ساوه (زادگاه تيليم خان) برگزار مي گردد استاداني از تقريبا تمامي مناطق ترک نشين ايران شرکت مي نمايند. بزرگاني همچون: دكتر جواد هيئت، پروفسور محمدتقي زهتابي، دكتر محمدعلي فرزانه، دكتر علي كمالي، دكتر گونئيلي، سيدحيدر بيات، حسن دميرچي، غلامرضا بهاري، اسدالله مرداني و افرادي از ترکمن صحرا و ساير مناطق ايران تابحال در اين مراسم شركت کرده‌اند.

همچنين منطقه اي کوهستاني به نام قاراقان (خرقان) که بین استانهاي مرکزي، قزوين و همدان تقسيم شده است در اين محيط واقع است. شخصيتهاي فرهنگي ما از قبيل غيبعلي آوجي، دکتر علي کمالي، شاعر اکبرخان رزّاقي، آشيق مسيح الله رضايي، آشيق کاظم مشهدي و ... از اين منطقه برخواسته اند. منطقه قاراقان از نظر آب و هوايي و قدمت تاريخي و مناطق باستاني حائز اهميت است. برج هاي دوقلو در نزديکي آبگرم، علي بولاغي، کوه اينجي قارا در نزديکي ازبيزان- چيليسبان و آسقين و ... ميتوانند باعث ايجاد جاذبه هاي توريستي منطقه قاراقان گردند. پيشنهاد بنده اين است که مجموعه¬اي جهت برگزاري مراسم‌های فرهنگي و آشيقي در سطح كشوري و منطقه اي در آنجا ايجاد گردد. البتّه اين طرح از طرح هاي اجرا نشده مرحوم دكتر علي کمالي در روستاي بند امير قاراقان ساوه نيز بوده است.

در شهرهاي مهاجرپذير مانند قم و کرج ارتباط ترکهاي مهاجر نواحي شمالي آذربايجان (استانهاي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل و زنجان و ...) با ترکان بومي باعث تقويت اين هنر در اين شهرها شده است.مثلا موسيقي متن آلبوم «کؤرپو» که با صداي شاعر ساوه اي(براتعلي فتح الهي) در استريو نواي دلشده کرج دکلمه شده، توسط آشيق بيژن اسلامي خلخالي نواخته شده است.

همچنين اشعار شاعر اهل بويين زهراي قزوين، آقاي درويش بهروان اينانلي، در کرج علاوه بر آشيقهاي بومي اطراف کرج مانند آشيق مسيح الله رضايي، توسط آشيق بيژن اسلامي و ديگران نيز خوانده مي شود. از نقطه نظر تنوع لهجه هاي ترکي آذري نيز، اين محيط رنگارنگي زيبايي را دارا مي باشد: لهجه ترکهاي شاه سون، ترکهاي غير شاه سون در کنار لهجه باستاني ترکي خلجي در ناحيه خلجستان (مابين قم و تفرش) و همچنين لهجه خاص شهرهاي خنداب و شهرستان بهار و نیز روستاهاي اطراف خمين و محلات (شهرها و روستاهاي قورچي باشي، چنار و ...) تنوع لهجه(ترکي) خاصي به اين محيط داده است.

اشعار و داستانهايي که توسط آشيقهای این محیط خوانده مي شود عبارتند از: داستان کوراوغلو، شاه اسماعيل، اصلي و کرم، سيدي و پري، اسعد نظام، تيليم خان و مهري، خسته قاسم، مأذون قشقايي، مهجور خندابي، آشيق رضعلي، تورکمان محمود، آشيق رضا بهاري و ... . در خصوص حكيم تيليم خان علاوه بر اينكه اشعار پر محتواي ايشان زينت بخش مراسم آشيقي بوده، داستان عاشقانه مهري و تيليم خان نيز توسط آشيقها نقل مي گردد. معمولاً آشيقي كه از تيليم خان بيشتر بداند، همان قدر استادتر است.

مانند همه جاي آذربايجان، در اين محيط نيز هنر آشيقي نسل به نسل از گذشتگان دور به اين دوره رسيده است. ضمن اداي احترام به آشيقهاي از دنيا رفته( اسماعيل شاهمرادي، محمد حسن هنرمند و ...) قابل ذکر است که امروزه آشيقهاي باتجربه نظير: استاد مسيح الله رضايي، استاد گونش(علي رمضاني)، استاد حيدر محمودي، غياث جباري، بالاخان دانش بيات، حسين علي حسيني، تقي محيط، رمضان باقي، محمدعلي صحرايي در کنار آشيقهاي جوانتري چون: نادر رنجبر، مهدي صدري، علي ولدخاني، کاظم مشهدي، محمد خانکي، اکبر غلامي،حسن دژم و ... نقش به سزايي در شکوفايي اين هنر اصيل در محيط مورد بحث دارند. طبق نوشته¬هاي دكتر قافقازيالي در كتاب ايران توركلري آشيق محيطلري در اين محيط تعداد چهل آشيق به هنر آشيقي مشغول ميباشند كه با افزودن اسامي جوانهاني كه در سالهاي اخير به اين حرفه روي آورده اند تعداد آنها به بيش از پنجاه نفر خواهد رسيد. از اشخاصي كه اقدام به معرفي هنر آشيقي و آشيقها در اين محيط نمودهاند مي توان به مرحوم دكتر علي كمالي، مهران بهاري، سيدحيدر بيات، دكتر علي قافقازيالي، جواد دربندي، آشيق گونش(علي رمضاني) و ديگران اشاره نمود. مقالاتي در معرفي شعرا و آشيقهاي منطقه نيز ازاين قلم در وبسايتهاي آلمايولو و حكيم تيليم خان منتشر شده است.[5]

کاربرد کلمه اوزان در مرغئي:

آقاي مهرعلي احمدي(در سال 87 پنجاه ساله) از اهالي مرغئي ساکن تهران از قول مادر بزرگ مرحومه اش خانم گول صنم که طبع شعري نيز داشته است نقل مي کند که ايشان در جريان يک موضوع خانوادگي که يکي از پسرانش با دختري ازدواج مي کند، مرحومه گول صنم باجي اعتراض خود را به اين ازدواج با سرودن في البداهه اين دوبيتي ابراز مي دارد:

ائمميزه اوزان گلير
پرگاروموز پوزان گلير

ياخچوموزو يامانوموز
آسگونلو دفترينده يازان گلير.[6]

آقاي احمدي با نقل موضوع فوق اوزان را "آشوق" معني نمود.[7]

آشيقها معمولا پيام آورزندگي مي باشند. هر جا آشيق مي نوازد آنجا پر است از عشق و عرفان و زندگي. آشيقها تمام تجربيات تلخ و شيرين يک ملت را از گذشته هاي دور به نسل جديد منتقل مي کنند. گاهي حتي تک مصرعي که از زبان آشيق خارج مي شود يک دنيا تجربه و حکمت در آن نهفته است: ائله گئد گلگينن يول اينجيمه سين.

با آرزوي رسيدن كليه اوزانهاي ما به آنچه كه مستحقش هستند.
--------------------------------------------------------------------------------

[1] - ايران تورکلري آشيق محيطلري- دوکتور علي قافقازيالي-2006- ارزوروم- تورکيه- اثر افست يايين ائوي
[2] - در استان تهران علاوه بر مناطق غربي مانند شهريار و ساوجبلاغ و ... در مناطق شرقي مانند فيروزکوه نيز روستاهاي ترک زباني مانند گدوک، توروت، سرانزا و ... وجود دارد. در بخش طالقان نيز روستهايي مانند ميناوند ترک زبانند.
[3] - در استان مرکزي علاوه بر شهرهايي مانند ساوه، شهرستان زرنديه، شازند، کميجان و ... در شهرستانهاي جنوبي استان مانند خمين و محلات نيز روستاهاي بيشمار ترک زبان يافت مي شوند. مانند روستاي بزيجان محلات، دهستان حمزه لو و بخش قورچي باشي خمين.
[4] - مقاله مسأله آذربايجان به صورت راست و حسيني- سيد حيدر بيات- وبسايت آلما يولو: www.hbayat.com
[5] - www.hbayat.com و www.tilimxan.blogfa.com
[6] - آسگون(آسقين) نام طايفه اي در مرغئي مي باشد.
[7] - نوروز 1387- نقل از آقاي مهرعلي احمدي-مرغئي-ساوه

Tuesday, June 02, 2009



آذربايجانين اونودولموش و غريب بؤلگه لري)همدان، قزوين، زنجان و مركزي اوستانلار(

ساوالان هالماتانلي

بيلديگينيز کيمي 85 ايل بوندان اؤنجه فارس حاکيمييتي ايراندا ايش اوستونه گلير و ايران مملکتينده ياشييان غئير فارس اينسانلار اؤزلليکله تورکلر، فاشيستي سيياست لره معروض قاليرلار . فاشيستي سيياست لر اساسيندا آذربايجان ايالتي تجزييه اولور و اوندان نئچه بؤلگه آيريلير. آذربايجانين تجزييه سي ياواش ياواش و چئشيتلي شکيل لرده قاباغا گئدير و بو گونه قدر آذربايجان نئچه اوستانا تجزييه اولونوب کي عيبارتدير: باتي آذربايجان، دوغو آذربايجان، اردبيل، زنجان ، همدان، قزوين و مرکزي اوستانلار. آذربايجانين بير پارا شهرلريده او بيري اوستانلارا وئريليب کي اؤرنک اولاراق آستاراني آد آپارماق اولار.گونئي آذربايجان ميللي حرکتي قئيد اولونموش بؤلگه لرين بير سيراسيندا فاشيستي سيياست لره قارشي موباريزه يه باشلاييب و بو گونه قدر اؤنملي و گؤزه گلين نتيجه لره چاتيب آما ايستر- ايسته مز بير سيرا بؤلگه لرده اونودولوب . اونودولموش بؤلگه لرده (همدان،زنجان و قزوين و مركزي اوستانلار) آشاغيدا قئيد اولونان يوللار اؤنر وئريلير.

1- هر ايل همدان ، زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگه لرينه اؤزل بير هفته ايختيصاص وئرينسين کي همدان هفته سي،زنجان هفته سي ، قزوين هفته سي و مركزي اوستان هفته سي آدلانسين. بو اؤزل هفته لرده سيته لر ، وئبلاقلار، كلوب لار و باشقا اينتئرنئت ساحه لري قئيد اولونان بؤلگه لري مئحورييتده قويسونلار و چاليشسينلار تا بو اونودولموش بؤلگه لرين تاريخ ، فرهنگ ، اقتصاد و... مسئله لرينه اؤنم وئريب و اونلاري آرتيخراق تانيدديرسينلار.

2 - قئيد اولونموش بؤلگه لرين هر بيرينه اؤزل بير سيمگه تعريف اولونسون.بيلگي سايار ايشينده چاليشانلار، قئيد اولونموش بؤلگه لره و آذربايجانين باشقا بؤلگه لرين هر بيرينه اؤزل بير سيمگه طرراحليق ائله سينلر. بو سيمگه اولا بيلر كي هر بؤلگه نين بير گؤرملي يئري يا آدليم شخصييتلريندن بيري يا نئچه سي يا بونلارين تركيبي اولسون. بو سيمگه آذربايجان بؤلگه لرينه اؤزل بير كيمليك و اؤزلوك ياردا بيلر.

3 - همدان،زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگه لريني آرتيخراق تانيدديرماق اوچون اؤيرنجي درگيلرينده اؤزل سايلار چيخماليدير. آذربايجانين چئشيتلي بؤلگه لرينده چيخان اؤيرنجي درگي لري بو قونويا اؤنم وئرملي ديرلر نيسه بيلي يوردلاردا اولان اؤيرنجي لره اويانيش وئرمك بيزيم بيرينجي ايشيمزدير.اگر بير جامعه نين اؤيرنجي لري بير قونودا اويانسا ، بالا بالا جامعه ده ياشييان باشقا اينسانلاردا اوياناجاق و بو مسئله نين اؤنمي ني دوشونجكلر.

4- همدان ، زنجان ، قزوين و مركزي اوستان لاريندا اولان بيلي يوردلارلا گوجلو ايلگي قورولماليدير. بيلديگينيز كيمي قئيد اولونموش بؤلگه لرده تكجه زنجاندا بير پارا گؤزه گلين اؤيرنجي حركاتي گؤرونور. ميللي حركتده اولان اؤيرنجي لر تحصيل لرينه داوام وئرمك اوچون ائلييه بيلرلر قئيد اولونان بؤلگه لرين بيلي يوردلاريني اولوييتده قويالار. مثلا ليسانس ، يوكسك ليسانس و... مقطع لرين ايدامه وئرمك اوچون قئيد اولونان بؤلگه لره گئده لر.يا اوردا اولان اؤيرنجي لرله ايلگي قوروب و اوردا بير پارا فرهنگي ايشلر يولا سالالار. مثلا كولترل سرگيسي يا آذربايجان كانسرتي قورماق و بو كيمي ايشلر.

5- همدان،زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگلرينده ايشلري ياخجي قاباغا آپارماق اوچون ايش تيملري تشکيل تاپماليدير.

6- قئيد اولونموش بؤلگه لره اينتئرنئت ساحه سينده اؤزل وئبلاقلار و وئب سايتلار يولا دوشملي دير.

7- آذربايجان ميلتين تشويق ائده ک تا بايرام اَييام لاريندا قئيد اولونموش بؤلگه لره سفر ائده لر.بو آماجا يئتيرمک اوچون ايسفند آييندا رئکلاملار اولماليدير.

8- قئيد اولونموش بؤلگه لرده چئشيتلي اَيياملاردا اؤزلليکله بايرام اَيياملاريندا کيتابلار، درگيلر و... تؤهفه اوچون ياييلماليدير. يوخاريدا دئييلن ايشلر تكجه بير پارا اؤنرلردير كي يازانين ذئهنينه يئتيريب . باشقا اؤنرلر بونلاردان داها گؤزل و فايدالي اولا بيلر. موباريزني قاباغا آپارماق اوچون لازيمدير آذربايجانين تبريز و اورمو كيمي بؤلگه لرينده حاكيمييتين فيشارين آزالداق و آسيميله اولان بؤلگه لرده مثلا قزوين ده فرهنگي موباريزه ني گوجلو شكيلده باشليياق.

بو مقاله نين گلجك ده داوامي اولاجاق!!!

Friday, May 29, 2009

محور زنجان - بیجار تا پایان خردادماه تعریض می شود

زنجان - خبرگزاری مهر: معاون راهسازی اداره کل راه و ترابری استان زنجان گفت: زیرسازی پروژه تعریض هفت کیلومتر اول محور زنجان - بیجار تا پایان خرداد ماه سال جاری به اتمام خواهد رسید.
به گزارش خبرنگار مهر در زنجان، اصغر اسماعیلی بعد از ظهر سه شنبه در بازدید از محور زنجان - بیجار افزود: تعریض محور زنجان - بیجار به منظور افزایش ایمنی و کاهش ترافیک در محور ورودی شهر آغاز شده و منبع تأمین اعتبار آن به لحاظ اهمیت بالا از منابع ملی است.

وی ادامه داد: این پروژه به طول 7 کیلومتر و در یک قطعه در دست اجرا می باشد که با اعتبار هزینه شده دو میلیارد 670 میلیون تومانی، 70 درصد پیشرفت فیزیکی داشته است.

اسماعیلی افزود: احداث این پروژه از سال قبل آغاز شده و پیشرفت فیزیکی آن براساس زمان بندی پیش بینی شده است. بر این مبنا پیش بینی می شود زیرسازی این پروژه تا پایان خرداد ماه امسال به اتمام برسد و چنانچه اعتبار لازم تأمین گردد، تا پایان تیرماه شاهد بهره برداری از این پروژه خواهیم بود.

محور زنجان بیجار از محورهای پرتردد استان زنجان است که با توجه به توسعه صنعتی درحاشیه این محور لزوم توجه به توسعه زیر ساخت های ارتباطی در این محور خود را بیشتر نشان می دهد.

Sunday, May 17, 2009

اعتراض به نامه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان به خامنه ای




از : مئهران باهارلی

عنوان : زاهدان کین جلوه در محراب و منبر می کنند

http://www.akhbar- rooz.com/ idea_process. jsp

در نامه سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان جمله ای بدین شکل موجود است:

"مردم کردستان ایران امروز در استان های ایلام، کرمانشاه، کردستان، آذربایجان غربی و بخش هایی از استان های همدان و لرستان در غرب کشور، استان خراسان شمالی و بخش هایی از شمال خراسان رضوی در شرق ایران زندگی می کنند"-پایان نقل قول

در این جمله اشتباهات چندی وجود دارد:

١-مردمی که در مناطق یاد شده زندگی می کنند، "مردم کردستان" نیستند، "مردم کرد" هستند.

٢-گفته شده که کردها در بخشهائی از استانهای همدان و لرستان ساکن اند، در عین حال نام استانهای ایلام، کرمانشاه، کردستان، و آزربایجان غربی جدا از آن دو استان آورده شده است. این به این معنی است که به نظر تدوین کنندگان این نامه، استانهای آزربایجان غربی، ایلام، کردستان و کرمانشاهان تماما کرد نشین اند. این فرض و ادعا تماما نادرست و بی پایه است:

الف-تنها بخشهائی در جنوب استان آزربایجان غربی تماما کردنشین است. شهرستانهای مرکزی و شمالی استان یا تماما ترك نشين اند و یا دارای اکثریت مطلق نفوس ترک می باشند.

ب-استان ایلام محل زندگی پنج ملت لر، کرد، عرب، لک و گوران است.

ج-استان کرمانشاه دارای نفوس غیر کرد قابل ملاحظه ای است. به عنوان نمونه شهر سنقر و پیرامون آن ترک نشین بوده و بخش اعظم شهرستان سنقر نیز در داخل آزربایجان ائتنیک قرار دارد. علاوه بر آن، در این استان گروههائی از ملل گوران، فارس، لك و لر نیز ساکن اند. اساسا مرکز استان یعنی شهر کرمانشاه امروز شهری فارس زبان است.

د-استان کردستان، عمدتا محل سکنی دو ملت کرد در بخشهائی غربی-جنوبی آن و ترک در بخشهای شرقی-شمالی آن است. مشخصا دو شهرستان بیجار و قروه در این استان دارای اکثریت مطلق جمعیت ترکند و بخش اعظم این شهرستانها جزئی از آزربایجان اتنیک می باشد.

٣-در این نامه به بافت مختلط ملي-جمعیتی استانهای کردستان و کرمانشاه و ... اشاره نمی شود. و در حالیکه از حقوق کردان ساکن در استانهای همدان و لرستان یاد می شود کوچکترین اشاره ای به لزوم حمایت از ترکهای ساکن در استانهای کردستان و کرمانشاه و حقوق آنها نمی گردد.

٤-سیاست انکار وجود ملت ترک در دو استان مذکور و نفی حقوق ملی ترکان و بخشهای آزربایجانی واقع در دو استان کردستان و کرمانشاه توسط فعالین سیاسی کرد، عینا مانند و کپی سیاست انکار وجود و نفی حقوق ملل غیرفارس ساکن در ایران توسط جمهوری اسلامی فارسگرا است.

٥-سیاست کردستان شمردن اراضی ترک نشین و آزربایجانی واقع در استانهای آزربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و همدان توسط فعالین سیاسی کرد، چیزی به جز افزون طلبی قومي و توسعه طلبی ارضي نیست. ما عواقب همچو سیاستهائی را که از سوی صربستان در یوگوسلاوی سابق دنبال می شد همه با عبرت ملاحظه کرده ایم.

٦-سیاسیون کرد می باید دست از توسعه طلبی ارضی بر علیه ملت همسایه ترک و سرزمینهای آزربایجانی تقسیم شده توسط تقسیمات اداری کنونی نامناسب بین استانهای آزربایجان غربی، همدان، کردستان و کرمانشاه دست برداشته و همزمان با مطالبه حقوق ملی کردان ساکن در ایران و خواست پذیرفته شدن رسمی هویت کردها در آن، خود نیز هویت و وجود ترکان و بخشهای آزربایجانی واقع شده در استانهای کردستان و کرمانشاه را به رسمیت بشناسند و بدانها احترام بگذارند

.
۱۲۰۴۹ - تاریخ انتشار : ۲۲ ارديبهشت ۱٣٨٨




جمعه 18 اردیبهشت ماه سال 1388
علل توسعه نیافتگی و عقب ماندگی بیجار گروس!

http://bijar- az.blogsky. com/


با توجه به اینکه در آستانه­ی ورود رهبر معظم انقلاب به شهر بیجار قرار داریم؛ شورای شهر بیجار اقدام به پخش فرم های نظر خواهی در بین مردم بیجار نموده و علل عقب ماندگی و توسعه نیافتگی گروس را از عموم جویا شده است .با توجه به اینکه عموم مردم منطقه واقف اند، مدیریت تبعیض آمیز حاکم بر استان به اصطلاح کوردستان از عمده ترین عوامل عقب ماندگی گروس است. اگر آبهای سطحی این منطقه مهار نشده است، اگر راه ارتباطی مناسب بین شهری وروستایی نداریم، اگر دهستانهای بالای 3 الی4 هزار نفری چون شاه نشین، پیر تاج، توپ آغاج، خسروآباد، خوشمقام و... به شهر ارتقاء نمی یابد وواز امکانات شهری بر خوردار نمی شود؛ اگر کارخانه­ی ذوب آهن در 200 کیلومتر آن سوتر از معدن آهن بیجار احداث میشود؛ اگر کارخانه­ی گچ شورسوی قره­جلی به حال خود رها شده است و... همه نشأت گرفته از مدیریت مسموم حاکم بر استان کوردستان است. به این جهت از دوستان وهمشهریان فهیم درخواست می شود اصلی ترین عامل عقب مانده­گی وعدم توسعه یافتگی بیجار را که همان اعمال تبعیضاتی از سوی مدیریت حاکم بر استان کوردستان است را مد نظر داشته و در پی درخواست­هایشان جدا شدن گروس را از کردستان والحاق آن به زنجان را درخواست نمایید تا شاید مورد توجه معظم اله قرار گرفته و مشکلات منطقه­ی گروس به تور ریشه ای و برای همیشه حل شود .انشالله.



اعتراض جمعی از شهروندان بیجاری به عملکرد خبرنگار شبکه خبر


از آنجایی که در آستانه ی ورود آقای خامنه ای به بیجار قرار داریم؛ صداو سیمای استان کردستان وشبکه خبر خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران اقدام به تهیه ی برنامه هایی از سطح شهر بیجار می نماید. در این راستا آقای دارابی خبر نگار شبکه خبر که خود اصالتاَ بیجاری می باشد از مصاحبه تلوزیونی با تورکهای بیجار سر باز میزند! وی سعی می کند با آوردن کوردهای مهاجر به جلو دوربین بیجار را به ایرانیان شهری کورد نشین معرفی کند! بدین وسیله مراتب اعتراض مان را به عملکرد خبرنگار شبکه خبر اعلام نموده و از آقای زرغامی انتظار داریم در انتصاب وانتخاب کارمندان خود دقت بیشتری داشته باند! چنانکه رفتارهای مشابه از سوی صدا وسیمای مرکز کردستان در هفته های پیش هم مشاهد شده است!

با سپاس جمعی از شهروندان بیجارگروس

Saturday, February 28, 2009




جغرافياي انساني خلق ترك در ايران


مئهران باهارلي

اودگون، بوز آيي، سيغير ايلي
Odgün, Boz Ayı, Sığır İli
چهارشنبه، ١٨ فوريه- ٢٠٠٩


سؤزوموز


ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن ترك زبان مي باشد. روند خودآگاهي ملي و سير ملت شوندگي اين توده عظيم مخصوصا در دو دهه اخير آن چنان سريع بوده است كه امروز به راحتي مي توان به جاي صحبت از "گروههاي گوناگون ترك زبان"، از وجود و قوام "ملت ترك" ساكن در ايران سخن راند.




سه زيرگروه جغرافيائي خلق ترك در ايران:



خلق ترك ساكن در ايران، از سه زيرگروه جغرافيائي مشخص تشكيل يافته است. از اين سه زيرگروه جغرافيائي، ساكنين زيرگروه شمال غرب باشندگان در وطن، و زيرگروههاي جنوب-مركز و شمال شرق ايران در شمار دياسپوراي ملت ترك محسوب مي شوند:

يك- زيرگروه جغرافيائي شمال غرب: بدنه اصلي ملت ترك در ايران در ناحيه شمال غرب كشور ساكن است. اين منطقه كه در ادبيات سياسي "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود مركز ثقل تركزبانان ساكن در ايران مي باشد. آزربايجان جنوبي كمابيش معادل "مملكت آزربايجان" در نظام سنتي و بومي "ممالك محروسه" دولتهاي توركي سلجوقي تا قاجاري است. "مملكت آزربايجان" و يا "آزربايجان جنوبي" اقلا شامل همه "آزربايجان ائتنيك" است. برخي آنرا معادل "آزربايجان تاريخي" و يا "آزربايجان سياسي" كه هر دو بزرگتر از "آزربايجان ائتنيك" مي باشند دانسته اند. زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و يا "آزربايجان ائتنيك" شامل بخشهاي پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور پيش از سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ يعني سال شكست جنبش مشروطه و آغاز حاكميت عملي قوميتگرائي فارسي بر بروكراسي، دولت و جامعه ايران است. آزربايجان ائتنيك نواحي ترك نشين استانهاي دوازده گانه امروزي آزربايجان شرقي (همه)، آزربايجان غربي (اكثر)، اردبيل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اكثر)، قزوين (همه)، مركزي (اكثر)، گيلان (بخشي)، كردستان (بخشي)، تهران (بخشي)، قم (بخشي) و كرمانشاهان (بخشي) در سالهاي ١٩٠٥-١٩٠٦ را در بر مي گيرد و متروپل تهران را نيز شامل مي شود. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي ملت ترك به لهجه آزربايجاني و اندكي نيز به لهجه سنقري زبان تركي متكلم اند.

دو- زيرگروه جغرافيائي شمال شرق: اين زيرگروه جغرافيائي، تركان پراكنده در استانهاي امروزي خراسان شمالي، خراسان رضوي، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبي را شامل مي شود. تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به دو گروه لهجه خراساني و آزربايجاني زبان تركي متكلم اند. "افشاريورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در شمال شرق ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

سه- زيرگروه جغرافيائي جنوب-مركز ايران: اين زيرگروه جغرافيائي همه تركان ايران به جز دو زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و شمال شرق ايران را شامل مي گردد. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به گروه لهجه هاي آزربايجاني و اندكي (ابولوردي) به لهجه خراساني زبان تركي متكلم است. "قاشقاي يورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در جنوب ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

تركهاي ساكن در شمال غرب كشور و يا آزربايجان جنوبي كه شامل كلان شهر تهران نيز مي باشد، ٨٠،٣% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢٩،٠% از كل جمعيت ايران)؛ تركهاي ساكن در جنوب ايران ١١،٦% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٤،٢% از كل جمعيت ايران)؛ و تركهاي ساكن در شمال شرق كشور ٨،١% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢،٩% از كل جمعيت ايران) را تشكيل مي دهند. با اين حساب شمار تركهاي ايران، اقلا ٣٦،١% از كل جمعيت ايران و يا بيش از يك سوم آن است.



سه زيرگروه لهجه اي خلق ترك در ايران:



در ايران به شش زبان از زبانهاي عضو خانواده زبانهاي توركي (Turkic) سخن گفته مي شود. اين زبانها عبارتند از تركي (Turkish)، تركمني، خلجي، قزاقي، ازبكي و اويغوري. در اينجا به دو نكته مي بايست توجه كرد. نخست آنكه "توركي"Turkic نام خانواده زباني و "تركي"Turkish نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است. براي نشان دادن فرق بين اين دو مفهوم متفاوت در زبان فارسي، نام خانواده زباني به شكل "توركي" و نام زبان مشخص به شكل "تركي" نوشته مي شود. قبلا هر دوي اين مفاهيم با نام يكسان "تركي" ناميده مي شدند (مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است). بنابر اين مقصد از توركي ازبكي و تركي آزربايجاني، به ترتيب زبان ازبكي متعلق به خانواده زبانهاي توركي و لهجه آزربايجاني زبان تركي مي باشد. دوم آنكه مراد از زبان "تركي" در اينجا شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است).

زبان تركي، كه زبان اول ايران به لحاظ شمار متكلمين آن است، در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي "آزربايجاني"، "خراساني" و "سنقري مي باشد. اين وضعيت مشابه وضعيت زبان كردي در ايران است كه در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي (كلهري، كرمانشاهي و...) مي باشد با اين تفاوت كه فرق بين لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني زبان تركي بسيار كمتر از فرق بين لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي زبان كردي است (بسياري از زبانشناسان كرمانجي و سوراني و جنوبي كه بينشان تفاهم متقابل وجود ندارد را به عنوان زبانهائي عليحده و جداگانه مي پذيرند).

گروههاي لهجه اي زبان تركي در ايران عبارتند از:

يك-گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي: اين گروه، پرمتكلمترين لهجه زبان تركي بوده و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در ايران است. اين گروه لهجه ها، زبان دو زيرگروه جغرافيائي "شمال غرب" (آزربايجان جنوبي) و "مركز- جنوب ايران" است و به اين اعتبار، لهجه اي سراسري مي باشد. لهجه هاي گوناگون تركان ساكن در جنوب و مركز ايران به جز ابيوردي، فارغ از منشاء ايلي و يا تباري متكلمينشان، همه جزء گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي شمرده مي شوند. لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي، همچنين زبان همه تركان منسوب به شاخه شرقي اوغوز غربي ساكن در قفقاز (آزربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان)، آسياي صغير (شرق و جنوب شرقي تركيه) و خاورميانه (عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل) بوده و به اين اعتبار زباني منطقه اي است.

ب-گروه لهجه سنقري" زبان تركي: اين گروه كه كم متكلمترين لهجه زبان تركي است در واقع لهجه اي ويژه از گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي مي باشد. اين لهجه صرفا در يك منطقه مشخص آزربايجان يعني در بخشهاي آزربايجاني استان كرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب كشور بكار ميرود. اين گروه لهجه اي منحصرا در آزربايجان جنوبي و ايران رايج است.

ج-گروه لهجه هاي خراساني" زبان تركي: اين گروه در شمال شرق ايران در بخشهاي ترك نشين استانهاي امروزي خراسان شمالي، گلستان، مازندران، خراسان رضوي، خراسان جنوبي و بخشهائي از استان سمنان و منطقه ملي موسوم به "افشار يورد" و يا "سلجوق" كه در داخل آن قرار دارد رايج مي باشد. علاوه بر آن، گروههايي چند از خلق ترك كه به لهجه خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي نزديك به آن متكلمند در خارج شمال شرق ايران در ديگر نقاط كشور نيز يافت ميشوند. به عنوان نمونه لهجه تركان ابيوردي ساكن در استان فارس، يكي از لهجه هاي زبان تركي است كه علي رغم سكونت متكلمين آن در جنوب ايران، در ميان گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي مابين خراساني و آزربايجاني جاي داده ميشود. اين گروه لهجه اي منحصرا در ايران رايج است (در برخي منابع، از وجود گويشوران به تركي خراساني در مناطق جنوبي جمهوري تركمنستان ذكر شده است).



متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان



در ايران متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد:

١-گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني: اينها گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه از ديرباز، به ويژه در دوره امپراتوريهاي توركي غزنوي-سلجوقي-خوارزمشاهي-موغولي در اين نقاط سكونت نموده اند و به يكي از لهجه هاي پيش-آزربايجاني سخن ميگويند.

٢-گروههاي تاريخي آزربايجاني: گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه در دوره امپراتوريهاي تركي قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوي-افشاري در اين نقاط سكني گزيده و به يكي از لهجه هاي آزربايجاني سخن ميگويند. خاستگاه تباري و مسقط الراس همه گروههاي تاريخي آزربايجاني؛ تركيه (آزربايجان تركيه، همچنين مركز و غرب آن)، جمهوري آزربايجان، عراق-سوريه و آزربايجان جنوبي است.

٣-گروههاي مهاجر آزربايجاني: گروههاي مهاجر متكلم به لهجه هاي آزربايجاني اند كه در قرون نوزده و بيست و در دو دوره قاجار و پهلوي از آزربايجان جنوبي به اين نقاط مهاجرت نموده اند.

اغلب تركان خراسان و بخشهائي از تركان ايران مركزي (استان اصفهان، ....) از گروههاي تاريخي پيش آزربايجاني اند. در مورد بقيه تركان ساكن در جنوب و مركز ايران، هرچند بدنه اصلي اين دسته را گروههاي تاريخي آزربايجاني تشكيل مي دهند، اما آنها به لحاظ تباري و لهجه اي، در اصل تركيب سه گروه مذكورند، يعني اساس آنها را گروههاي تاريخي آزربايجاني كه با گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني و گروههاي مهاجر آزربايجاني آميخته شده اند تشكيل مي دهد.



سه حوزه عشايري خلق ترك:



عشاير ترك ساكن در ايران را مي¬توان در سه حوزه تقسيم بندي كرد. اين تقسيم بندي در انطباق با زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك ساكن در اين كشور مي باشد. گروههاي داخل در اين حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترك است كه هنوز هويت ايلي خود را حفظ نموده اند. قابل ذكر است كه امروز صرفا بخش كوچك و تقليل يابنده اي از گروههائي كه هويت ايلي خود را همچنان حفظ نموده اند داراي حيات كوچرو مي باشند:

يك-حوزه عشايري شمال غرب و يا آزربايجان جنوبي: اين حوزه كه منطبق بر آزربايجان ائتنيك است شامل استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل، گيلان، همدان، تهران، قم، قزوين، زنجان، مركزي، كردستان و كرمانشاه مي¬باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: شاهسئوه¬ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقويونلو (قره قوينلو)، خدابنده¬لو (خارابانتو-خيرماندالي)، ياريم تاقلي (يارم طاقلو)، ....

تعدادي از ايلات ترك هنوز كوچنده در اين حوزه را ايلات شاهسون، قره داغ (ايل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادي، مغان و يارم طاقلو و .... تشكيل مي¬دهند.

دو-حوزه عشايري جنوب و جنوب غرب: اين حوزه شامل مناطق ملي فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، يزد، خوزستان، كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان) مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: قشقائي، خمسه (ايناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچي، آغاجري، قاجار، كنگرلو، چهرازي، لره¬كي، بهارلو، سيرجان، قرائي، گوندوزلو، رائيني، ....

تعدادي از ايلات كوچنده ترك اين حوزه جغرافيايي را ايلات قشقايي، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، دره شوري، افشار، قرايي، بچاقچي و ... تشكيل مي¬دهند. اين حوزه، اكثريت عشاير كوچنده ترك كشور را در خود جاي داده است.

سه-حوزه عشايري شمال شرق: اين حوزه شامل استانهاي خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، مازندران، گلستان و سمنان مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: گرايلو، قرائي، آينالو، مهينه¬اي، تميرلو، ناردين، گوداري، گوارسي، آلي ايلي، قاراقويونلو، بيات، قاراچورلو، ايمورلو، بوكانلو، جويانلو، بورانلو، قليجانلو، ...

جامعه تحليل رونده عشاير كوچنده ترك:

تا يك قرن پيش در ايران، تغيير و تحولات سياسي كلان كشور توسط دولتهاي تركي عمدتا آزربايجاني كه خانواده حاكمشان داراي منشاء ايلي بود مانند سلجوقي، ايلدنيزلي، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، آفشار و قاجار رقم زده مي شد. در كل ايران نيز در قرن نوزده بيش از ٣٠ درصد از كل جمعيت كشور را عشاير كوچنده تشكيل مي¬داد. اما طي سده اخير به موازات تغييرات سياسي و اجتماعي در كشور، در نسبت سه الگوي زيستي عشايري، شهري و روستائي نيز دگرگوني حاصل شد. نتيجتا جامعه عشايري بتدريج جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود در كشور را از دست داد، به صورت جامعه اي پيراموني و اقماري در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه¬اي كه بر اساس نتايج آمارگيري سال ١٣٦٦ توسط مركز آمار ايران، اكنون عشاير كوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشايري كوچنده، و جمعيتي حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد كل جمعيت كشور را به خود اختصاص مي¬دهند.

در همخواني با سير نزولي جمعيت عشاير كوچنده در كل ايران، وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در ميان تركان نيز كاهش يافته است. در واقع در ميان ملل عمده ساكن در ايران، ملت ترك پس از فارسها داراي كمترين درصد عشاير كوچنده است. در حال حاضر ملل داراي بيشترين درصد منسوبيت ايلي و عشايري ايران به ترتيب نزولي عبارتند از ١-بلوچ، ٢-تركمن، ٣-عرب، ٤-كرد ٥-لر، ٦-ترك، ٧-فارس. درصد متوسط عشاير كوچنده ترك نسبت به كل جمعيت تركان منطقه در مقياس كل ايران حداكثر ٢-٣؛ در مقياس آزربايجان جنوبي اندكي كمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در مقياس جنوب- مركز ايران اندكي بيشتر از آن است.



هفت زيرگروه اعتقادي ملت ترك:



ملت ترك ساكن در ايران را به لحاظ اعتقادي مي توان به شكل "ناباوران" (افراد غيرديني، ضدديني، ....) و "دين باوران" تصنيف نمود. به دليل تضييقات دولتي و نبود آزاديهاي اعتقادي-ديني-مذهبي در ايران تعيين دقيق تعداد "ناباوران" ترك غيرممكن است.

"دين باوران ترك" در ايران را مي توان به دستجات زير تقسيم كرد. از اين گروهها، دو مذهب جعفري و علوي قزلباشي از مصاديق "اسلام توركي" بوده و در ميان ملل غيرتورك ديده نمي شوند:

يك-جعفري: مذهب جعفري، قرائت تركي شيعه دوازده امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. سه فرق اصلي اين مذهب با قرائت فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه و يا مذهب امامي عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفري به عصمت امامان شيعي، قائل نبودن به امتيازات صنف روحاني و در راس آنها ولايت فقيه و باور به لزوم جدائي دين از امور دولتي. تخمين زده مي شود كه اكثريت مطلق تركان ايران بر اين مذهب بوده باشند. جعفريان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

دو-علوي: اين گروه بازماندگان تركان قزلباش در تاريخ است. "قزلباشي-بكتاشي" قرائت تركي شيعه دوازده امامي متصوفه از اسلام هترودوكس است (در مقابل قرائت ايراني-كردي شيعه دوازده امامي متصوفه كه "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوي با شيعه دوازده امامي متشرعه، عدم اعتقاد علويان به شريعت اسلامي است. تخمين زده مي شود كه بين ١٠ تا ٢٠ در صد تركان ساكن در ايران بر اين مذهب بوده باشند. علويان ترك كه در ايران با نامهاي گوناگون (قيرخلار، قاراقويونلو، آبدال بيگ، صوفولار، شاملو، علي اللهي، سير طاليبي، يئدديلر، قارداش، شاغي، آتش بيگ، ...) شناخته مي شوند در سراسر آزربايجان و بخشهائي از خراسان پراكنده اند. اكثريت مطلق تركان آزربايجاني به شمول همه طوائف تاريخي ترك مانند شاهسئوه¬ن، افشار، بيات، قاراقويونلو، بهارلو، قشقائي و .... ابتدائا بر اين مذهب بوده اند. علويان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

سه-سني: تركان سني عمدتا در استان آزربايجان غربي (در اورميه، سلماس، خوي، ... و اطراف آنها) و قسما در استان اردبيل و گيلان ساكن اند. رايج ترين نام آنها در استان آزربايجان غربي "كوره سونني" است. تعداد تركان سني بين ١ تا ٣ درصد كل تركان ساكن در ايران است. اين دسته اكثرا شافعي و برخي حنفي، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوكس اند. در خارج ايران ٣٠ در صد تركان جمهوري آزربايجان و اكثريت مطلق تركان آزربايجاني تركيه سني مذهب اند. سنيان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

چهار-جريانات پراكنده باطني، تصوفي، وحدت وجودي: اين گروهها گذار از شيعه متصوفه از اسلام هترودوكس به شيعه متشرعه از اسلام اورتودوكس (و يا عكس آن) را نشان مي دهند. ذهبيه، وحدت وجوديها، شيخيه، خاكساريه، نعمت اللهيه، مولويه، ...... را مي توان در اين دسته جاي داد. تعداد دقيق پيروان اين فرق و طريقتها كه اكثرا در شهرهاي بزرگ طرفداراني دارند معلوم نيست. همه اين دسته جات در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

پنج-بهائي: دين بهائي انشعابي از شيعه دوازده امامي متشرعه است. تعداد دقيق تركان بهائي در آزربايجان و ديگر نقاط ايران دانسته نيست. اما شمار آنان پس از تاسيس جمهوري اسلامي و آغاز تضييقات سيستماتيك و قتل و كشتارهاي خياباني بهائيان توسط عوامل دولتي و بنيادگرايان امامي و فرار و مهاجرت گروهي بهائيان به خارج كشور به شدت كاهش يافته است.

شش-امامي: مذهب امامي قرائت فارسي شيعه امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. فرق عمده مذهب فارسي امامي با مذهب تركي جعفري، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتيازات صنف روحاني از جمله ولايت فقيه و در هم آميزي امور ديني و امور دولتي است. مذهب امامي در ميان تركان پديده اي نوظهور است. رواج اين مذهب در ميان تركان ساكن در ايران، تناسب مستقيم با آسيميلاسيون و فارسسازي آنها دارد. نخستين اماميان از تركان آزربايجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوي – علي رغم آنكه نه طريقت صفويه و نه بنيانگذاران دولت صفويه شيعه امامي نبوده اند- پديدار شده اند. سپس در دوره قاجار - تاسيس شده توسط ايل تركي آزربايجاني قاجار كه خود بر مذهب تركي قزلباشي بود- گروهي بومي معتقد به اين مذهب در ميان تركان پديد آمد كه در آغاز از روحانيون امامي و خانواده هاي آنها تشكيل مي شده اند. در عصر دو دولت فارس پهلوي و جمهوري اسلامي مذهب فارسي امامي به سرعت در ميان صنف بازاري و برخي طبقات محروم شهري ترك گسترش يافت. پس از تاسيس جمهوري اسلامي، رايج ساختن اجباري مذهب امامي و تبديل جبري مذهب تركان جعفري، علوي، وحدت وجودي، بهائي و .... به اين مذهب فارسي، از سياستهاي راهبردي دولت جمهوري اسلامي براي آسيميلاسيون تركان ساكن در ايران و ساختن "ملت ايران" (فارسي زبان، امامي مذهب) بوده است. از اينرو مذهب فارسي امامي در ميان تركان را مي توان به عنوان مذهبي استعماري و هكذا نمايندگان ولايت فقيه و حوزه هاي علميه امامي را به عنوان عمال و پايگاههاي استعمار فارسي در آزربايجان توصيف نمود.

هفت-مسيحي: در ايران ترك مسيحي وجود ندارد. اما بخشي از دياسپوراي تركان آزربايجاني ساكن در عراق (موسوم به توركمان) بر دين مسيحي اند. اين گروه كه سابقا تعداد آنها سي هزار تن بود و در شهر كركوك اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته مي شدند.



زيرگروههاي كشوري ملت ترك



همانگونه كه ذكر شد، مراد از "خلق ترك" در اين نوشته، تركزبانان متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" است. ("شاخه غربي توركي اوغوز غربي" كه توده تركزبان مركز و غرب تركيه، بالكان، قبرس و .... را شامل مي شود نيز "تركي" نام دارد). مرزهاي سياسي بين المللي توده متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" را بين چند كشور همسايه تقسيم كرده است، يعني وضعيتي مشابه توده كردزبان كه بين چندين كشور خاورميانه تقسيم شده است. محل اسكان اين توده تركزبان، نخست بين دو دولت عثماني و صفوي-افشار-قاجاري تقسيم گرديده، سپس با ورود روسيه به صحنه بخشي از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاري ضميمه شده است. با فروپاشي عثماني، قسمتهائي از آن در كشورهاي تركيه، عراق، سوريه، اردن، لبنان و بعدها اسرائيل و پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي بخشهائي از آن در كشورهاي آزربايجان، ارمنستان، گرجستان و روسيه (داغستان) قرار گرفته است. بسياري از اين گروهها در كشورهاي مذكور و حتي در يك كشور خاص با نامهاي گوناگون (ترك، آزربايجانلي، آزري، توركمان، قشقائي، افشار، كوره سونني، ....) خوانده مي شوند، وضعيتي مشابه آسوريان كه به دليل تفرق و اشتقاق ملي علاوه بر آسوري به نامهاي گوناگوني چون آشوري، كلداني، يعقوبي، سرياني و .... ناميده مي گردند.

به همه حال تركان متعلق به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا "ملت ما" همه داراي هويت ملي واحدي بوده و عضو يك ملت اند. پاره هاي اين ملت امروزه در كشورهاي زير ساكن است (گروههاي مستقر در جنوب و شمال شرق ايران، آخيسقا-مئسخئت، افغانستان و كشورهاي عربي در شمار دياسپوراي تركان اند):

يك-ايران: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در ايران كه به يكي از لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني صحبت مي كنند را شامل مي شود.

دو-قفقاز: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در قفقاز كه در دوره حكومت شوروي اصطلاحا و در راستاي سياستهاي استعماري روسيه به نادرستي "آزربايجانلي" خوانده مي شدند را شامل مي گردد و مشتمل است بر تركان آزربايجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از ديپورت شدن) و داغستان روسيه. اكثريت دين باوران اين گروه جعفري و بخشي سني مذهب است.

سه-آخيسقا-مئسخئت: موطن اين زيرگروه كه اصلا آميخته اي از تركان آزربايجاني قفقاز و تركان آزربايجاني تركيه است كشور گرجستان مي باشد. اكثريت دين باوران اين گروه سني و بخش كوچكي علوي مذهب است.

چهار-شرق تركيه: اين زيرگروه عمدتا تركزبانان ساكن در ناحيه موسوم به آزربايجان تركيه مركب از استانهاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بايبورت و ارزينجان را شامل است. اكثريت دين باوران اين گروه سني، بخشي علوي و گروهي كوچك نيز جعفري مذهب است.

پنج-عراق-سوريه-اردن-لبنان-اسرائيل: اين زيرگروه همه تركزبانان كشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل را شامل مي گردد. اكثر اين گروهها به ويژه در عراق با نام "توركمان" شناخته مي شوند. به تقريب نيمي از دين باوران اين گروه سني و نيمي علوي مذهب است.

شش-افغانستان: در اين كشور گروه بسيار كوچكي از تركان آزربايجاني بنام افشار در هرات و كابل و احتمالا قندهار ساكن اند. افشارها بخشي از توده بسيار بزرگتر قزلباشها در اين كشور مي باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهاي ساكن در افغانستان تغيير زبان داده و تاجيك زبان شده اند.



پان ايرانيسم و پان توركيسم



-هنگامي كه از ملت ترك ساكن در ايران سخن گفته مي شود منظور صرفا كساني هستند كه زبان مادري و ملي تاريخيشان يكي از سه لهجه "آزربايجاني" (شامل قشقائي، ايناللو و .....)، "سنقري" و "خراساني" زبان تركي، و نه مثلا يكي از زبانهاي تركمني، ازبكي و قزاقي است. در ايران "ملت ترك" غير از "ملت تركمن" و "قزاق" است. حتي خلق "ترك" و خلق "خلج" كه در بخشهاي جنوب شرقي آزربايجان جنوبي ساكن است، دو گروه ملي توركي خويشاوند اما جداگانه اند.

-هنگامي كه از ملت ترك سخن گفته مي شود منظور صرفا متكلمين به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملي "ترك" وجود دارد: يكي شاخه شرقي توركي اوغوز غربي به وجهي كه در بند يكم ذكر شد و ديگري شاخه غربي توركي اوغوز غربي كه شامل تركان تركيه مركزي و غربي، بالكان و قبرس است (توركي اوغوز شرقي، زبان تركمني است). اين دو گروه علي رغم آنكه به دو لهجه يك زبان واحد سخن مي گويند، نام ملي هر دويشان "ترك" است و به لحاظ زباني و فرهنگي و تباري نزديكترين ملل به يكديگرند، به دلائل بسيار تاريخي، زبان شناسي، جامعه شناسي و سياسي دو ملت و دو هويت ملي خويشاوند اما جداگانه اند، مانند "عرب" كه نام ملي چند ملت متفاوت اما خويشاوند در خاورميانه و شمال آفريقا مي باشد.
-تقسيم شدگي لهجه اي و جغرافيائي و چندپارگي خلق ترك توسط مرزهاي بين المللي و سيستمهاي اعتقادي واقعيتي تاريخي است. اين تقسيم شدگي و چندپارگي به دليل نبود دولت واحد فراگير در تاريخ اخير كه چتر حاكميت خود را بر همه اين زيرگروهها بگستراند و نيز فقدان ذهنيتي در ميان نخبگان و روشنفكران گروههاي مذكور كه وحدت ملي آنها را درك و تقويت نمايد تشديد شده است.

-با اينهمه، همه تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و يا كشور محل سكونت و .... اعضاء و افراد يك گروه ملي بنام "ملت ترك" اند. همانگونه كه همه ارمنيان ايران، منطقه و حتي جهان و يا كردهاي ايران و منطقه منسوب به يك ملت با نامهاي به ترتيب ارمني و كرداند.

-دسته بندي و تجزيه هويتي، ملي، زباني، فرهنگي و سياسي تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي تحت نامهاي "ملت آزربايجان"، "تركان ايراني"، "ايرانيان آزري زبان"، "قوم قشقائي"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سياستي استعماري و در دشمني آشكار با ملت ترك و هويت و منافع ملي آن است.

-مراكز استعماري غربي، روسي و فارسي تلاش بسيار گسترده اي را انجام داده و مي دهند تا زيرگروههاي لهجه اي، جغرافيائي، اعتقادي، طائفه اي و استاني ملت ترك ساكن در ايران و يا زيرگروههاي كشوري خلق ترك را به اقوام و گروههاي ملي جدا و متفاوت تجزيه و بدل سازند.

-پان ايرانيسم كه بر مبناي انكار هويت ملي ملل ساكن در ايران بنياد گذارده شده، يكي از انديشه هائي است كه ملت بودن تركان شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را انكار مي كند و از اين رو نيز انديشه اي ضدملي و ضدتركي است.

-پان ايرانيسم كه انديشه اي زائيده استعمار فارسستان بوده و ايدئولوژي رسمي دولت ايران است علاوه بر دولت ايران و پان ايرانيستهاي آشكار، از سوي برخي از آزربايجانيان مدافع پان ايرانيسم نقابدار چپگرا (سيروس مددي) و راستگرا (مرتضي نگاهي) نيز در لفافه گفتمانهاي ديگر تبليغ و مدافعه مي شود.

-تلقي و تقديم تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران به عنوان اقوام و گروههاي ملي متفاوت و جدا يكي از اصلي ترين و دقيقترين معيارها براي شناخت پان ايرانيستهاي نقابدار و مدافعين سياستهاي استعماري فارسي و روسي در ميان تركان و آزربايجانيان است. هر انديشه، گروه، شخصيت و ... كه معتقد به جدائي ملي و ائتنيكي زيرگروههاي تركزبانان ساكن در ايران و منطقه- به وجهي كه گذشت- باشد، يا پان ايرانيستي آگاه است و يا متاثري ناآگاه از پان ايرانيسم.

-اگر امروز در داخل و خارج ايران كسي يافت نمي شود كه ادعا كند كردهاي ساكن در غرب ايران و شمال شرق ايران (خراسان) و حتي كردهاي ساكن در ايران و تركيه و عراق و سوريه و قفقاز هر كدام براي خود اقوام و ملل جداگانه اي اند، اين در سايه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفكران كرد براي خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد كردي و شناساندن موفقيت آميز اين خود و هويت به توده كرد و جهانيان است.

-امروز اگر دول استعماري، دولت ايران، ناسيوناليسم فارسي و پان ايرانيستهاي آزربايجاني آشكار و نهان همچو سيروس مددي و مرتضي نگاهي مي توانند ادعا كنند كه تركان استانهاي آزربايجان شرقي و غربي اقوامي جدا از تركان استانهاي همدان و مركزي، و اين دو نيز جدا از تركان ساكن در جنوب ايران و عراق و قفقاز و سوريه و تركيه و .... كه خود آنها هم هر كدام اقوام جداگانه اي اند مي باشند، اين صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفكران ترك در امر خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد تركي و ناكامي در شناساندن اين خود و هويت به توده ترك و جهانيان است.

-انديشه اي كه در ميان برخي از كمونيستهاي آزربايجاني روسگرا و روسزده مانند سيروس مددي طرفداراني داشته و صرفا بخشي از ترك زبانان ساكن شمال غرب ايران را "ملت آزربايجان-آزربايجانلي" مي نامد، در اساس انديشه اي استعماري ساخته روسيه و رايج شده توسط چپ فارس و عمال ترك آنها در ايران است. اين انديشه استعماري، ارتجاعي و فاشيستي، عليرغم آنكه طرفداران آن خود را مترقي و دمكراتيك مي خوانند، در همسوئي تمام با انديشه ارتجاعي، فاشيستي و استعماري ديگر يعني پان ايرانيسم قرار دارد.

-يكي ديگر از انديشه هائي كه ملت بودن تركان ساكن در ايران را انكار مي كند، پان توركيسم است. اين انديشه كه سي و اندي ملت و گروه ملي تورك معاصر را ملت واحدي گمان مي كند، در تحليل نهائي انديشه اي ضدملي و ضدتركي است زيرا بسان پان ايرانيسم ملت عليحده بودن تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را نفي مي نمايد.

-پان توركيسم و پان ايرانيسم در انكار استقلال ملي و وحدت ملي تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا ملت ترك وحدت نظر دارند.

گرچه يه هو!!!!

Friday, January 30, 2009

علمدار نمرده است هنوز

علمدار نمرده است هنوز


با نگاه دوباره به معضل معاوضه ي فرهنگي ومهاجرت گروسها به سوي مركز كه هر ساله در ايام محرم ملموس تر مي شود، بر آن شدم تا با اين ياداشت كوتاه ومختصر مسؤ لان را به اين موضوع توجه دهم، كه نوش دارو بعد مرگ سهراب چاره ساز نخواهد بود. علاج واقعه را بايد قبل از وقوع كرد.

بيجار گروس؛ این بخشي از آذربايجان بزرگ كه به اجبار رضا شاه و با تشكيل استان پنجم در سال 1316از آذربايجان انتزاع وضميمه ي منطقه اي شد كه كوهستان ناميده ميشد. دو سال بعد يعني از سال 1318 با توجه به تفاوتهاي فرهنگي كه با اين استان داشته ضميمه­ي استان چهارم ( آذربايجان غربي ) شده امّا فاصله­ي زياد اين شهرستان با مركز استان (اروميه) موجب شد پس از هفت سال؛ درسال 1325ضميمه­ي همدان و تا سال 1337جزء استانهاي همدان و زنجان شود. متأسفانه دوباره از همين سال با ناديده گرفتن نظر وآراء مردم منطقه­ي گروس اين محدوده، دوباره ضميمه­ي استان پنجم كشور(استان كوهستان) شد! آن روز ها كلمه ي كورد هنوز كلمه اي مجهول ونا شناخته بود و بر همين اساس به استان تازه تأ سيس ( استان پنجم) كوهستان خطاب مي شد. كورد و كوردستان عناوين جعلي كه امروز از قدمت چندين هزار ساله اش صحبت ميشود ! قدمت و سابقه­ي سكونت بيش از دويست و پنجاه سال ندارد. اين بخش از جغرافياي خاور ميانه در پي واقعه­ي انسان سوز« پوريم» قريب به 1800 سال خالي از سكنه مانده است. هر چند روشنفكر نماياني چون سيد محمد خاتمي ريس جمهور سابق و اسفنديار رحيم مشايي ريس سازمان ميراث فرهنگي از اين منطقه و اقوام ساكن در آن به عنوان اصيل ترين ايرانيان نام مي برند! وليكن مورخ در پي جستجوي عنوان كلمه­ي كورد نمي تواند به يافته اي برسد كه قدمت اين عنوان(كورد) را فرا تر از 150 سال به پيش ببرد.

ادعاهايي چون ذكر نام كورد در كتيبه­ي آشوري هم چيزي جزء فرستادن مخاطب به دنبال رفرنس دست نیافتنی نيست!

با در نظر داشتن اين نكته كه شاهنامه ي فردوسي جعل 130 سال پيش خاخام هاي يهودي در مركز خاور شناسي روسيه است و قديمي ترين شاهنامه اي كه امروز در دست رأس است شاهنامه ي چاپ مسكو مي باشد و هم اكنون در موزه ي شهر مسكو نگداري مي شود، ادعا هاي پيرامون سخن راندن فردوسي از كوردها هم به حا­شيه مي رود و همه­­ي ادعاهاي از اين قبيل در زمره ي جعليات يهودي­ساخته قرار مي گيرد، چرا كه منطقه­ي به اصطلاح كوردستان فاقد علايم، آثار ونشانه ي هستي قبل از 250 سال پيش است. يهوديان امنيت و آرامش خود را در خاورميانه­ي آشوب زده مي بينند؛ از اين رو همواره سعي كرده اند با استفاده از نا آگاهي هاي ملل منطقه؛ برتري طلبي وخود بزرگ بيني بيجهتي را به وجود آوردند تا ملتهاي مسلمان خاور ميانه به جاي به رسميت شناختن همديگر و احترام متقابل به هم، همواره باهم در جنگ و ستيز باشند؛ كه در اين ميان كورد بيشتر از هر كس ديگري مورد بهره برداري قرار گرفته است! كوردها چون سربازاني بي مزد در خدمت اصحاب كليسا وكنيسه­اند! اين در خدمت بودن به حدّي رسيده است كه نه در راستاي طلب حق خود از مركز؛ بلكه تا طمع وتعرض به مال همسايه ( ايلام، كرمانشاهان، بخش آذربايجاني كوردستان و آذربايجان غربي ) رشد كرده است! بيشترين تعدّي وتصرف از سوي اين قوم مجعول الهويه درحق تورك وگروسهاي استانِ به اصطلاح كوردستان است ! تبعيضات اعمال شده در حق مردم و منطقه ي گروس(بخش آذربايجاني كوردستان) از سوي مديريت حاكم بر استان كوردستان موجب گشته است تا بوجه هاي اختصاص يافته از طرف مسؤلين مملكتي به دور از ديد مسؤلان ربوده شده و در منطقه­ي به اصطلاح كردستان بكار گرفته شود. نمونتاً كلنگ زني ذوب آهن در اسقند آباد كه در چهل و پنج كيلومتري جنوب بيجار قرار دارد توسط هاشمي رفسنجاني و اجراي آن در دهكلان توسط محمد رضا رحيمي استاندار وقت؛ همچنين ربوده شدن بوجه ي سدّ قمچوقاي بيجار كه باز هم جزء طرحهاي به تصويب رسيده در سفر آيت ا... رفسنجاني بوده مي باشد. در هر حال تبعيضات اعمال شده­ي اين­چنيني از سوي مسؤلين استان با عث شده است تا فرزندان و همسنگران كساني كه جان در كف اخلاص به دفاع از تماميت ارزي اين منطقه از كشور برخاستند؛ آرام و بي صدا شهر و ديار خود را رها نموده از پي لقمه اي نان راهي تهران وكرج شوند! اين مهاجرت، منطقه ي گروس را به جدّ با معاوضه ي فرهنگي مواجه ساخته است. بصورتي كه حدّس مي زنم، در ده سال آينده علم بر زمين خواهد نشت!!! مي خواهم با تعمق بر رشد جمعيتي اين شهرستان حدّسم را به يقين برسانم، جمعيت اين شهرستان در سال 1370­يك صدو بيست هزار نفر بوده است. اين ميزان جمعيت در سال 1375 به يك صدو پانزده هزار(115) نفر كاهش يافته و هم اكنون جمعيت منطقه­ي گروس به هشتادو پنج هزار نفر تنزل كرده است! با صرف نظر از مهاجرتي كه از بخش كوردستاني اين استان به بخش آذربايجاني آن(منطقه­ي گروس) صورت گرفته است و با احتساب رشد دو درصدي جمعيت منطقه­ي گروس مي بايست هم اكنون به رقم 500 هزار نفري مي رسيد؛ نمودار مهاجرت480 هزار نفر از جمعيت بومي اين شهرستان را نشان مي دهد! اين ميزان مهاجرت با لحاظ نمودن مهاجرين غير بومي از بخش كوردستاني به گروس رقمي معادل 510 هزار نفر را حاصل مي دهد و اين وضعيت در هيچ نقطه اي از ايران پيش نيامده است. باتوجه به موقعيت استراتيژيك گروس و نقش اين ملّت در حفظ تماميت ارضي توجه هرچه بيشتر به منطقه­ي محروم گروس را گوشزد مي كنيم.

راهكارها

1- با توجه به قرابت فرهنگي منطقه­ي گروس با زنجان يكي از اساسي ترين راهكار، الحاق بيجار گروس به استان زنجان است.

2- در صورت عدم عملي شدن بند فوق؛ توجه به معضل بيكاري ومحروميت منطقه­ي گروس در وحله ي اول توجه قرار مي گيرد.

3- ارتقاء بخشهاي شاه نشين از توابع ياسوكند، توپ آغاج، پير تاج، خسرو آباد وخوش مقام به شهر وتخصيص امكانات شهري

4- ايجاد صنايع تبديلي و مهار آبهاي سطحي و احداث راههاي مباصلاتي مناسب هم از مواردي است كه ميتواند گروس را از وضعيت موجود رهايي بخشد. وگرنه مشكل اين مردم در صورت عدم توجه به يك معضل بزرگ مملكتي تبديل خواهد شد وبا در نظر داشتن تحركات اصحاب كليسا وكنيسه و تحريك خورده فرهنگهاي منطقه­ي به اصطلاح كوردستان­ و رشد بي رويه­ي عوامل مزدور در منطقه، استانهاي همدان و زنجان ومنطقه­ي گروس هم به جمع مناطق نا امني خواهد پيوست كه در اوايل انقلاب به، بانه، مريوان، سقز، سنندج وديواندره ختم ميشد !

پس گروس توجه هرچه بيشتر مسؤلان را مي طلبد؛ اين توجه بدان جهت ضرورت بيشتر مي يابدكه شاهد مرگ جوانانمان در آينده نباشيم.

موسوي

Wednesday, November 12, 2008

برخی از فرایندهای واجی در ترکی بیجار



برخی از فرایندهای واجی در ترکی بیجار

http://bicar-qorve-az.blogspot.com/

عالیه كرد زعفرانلوکامبوزیا و سید حسین رضویان

چکیده مقاله



مقالۀ حاضر به توصیف و تحلیل برخی از فرایندهای واجی پربسامد در زبان ترکی بیجار، بر اساس گونۀ زبانی روستای "اوچگنبد سلطان" می‌پردازد. بدين منظور، از چهار گويشور زبان تركي بيجار و ضبط چهار ساعت مكالمه و طرح پرسشنامۀ از پيش تعيين شده بر مبناي مطالعۀ گويش‌ها استفاده شده است. همچنين يكي از نگارندگان به عنوان يك گويشور ترك زبان، از صحت اطلاعات كسب شده اطمينان حاصل كرده است.

هماهنگی واکه ای در پسوند جمع /larـ/ و /lArـ/ و در پسوند مصدرساز /maxـ/ و /mecـ/، همگونی بین همخوان و واکه، هماهنگی واکه ای به هنگام افزودن پسوند ماضی ساز، تبدیل همخوانهای بی واک به واکدار و درج واکه میان خوشۀ همخوانی پایانی در کلمات قرضی ترکی از مهمترین فرایندهایی است که در این مقاله، با ارائۀ شواهد کافی، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته و قاعدۀ مربوط به هر فرایند، عنوان می‌شود.

داده‌ها و قواعد ارائه شده، به منظور تأیید و اثبات این مطلب به خدمت گرفته می‌شوند که فرایندهای واجی مذکور، در زبان ترکی بیجار وجود دارد و مشخصه‌های شرکت کننده در هر فرایند، به تنهایی و مستقل از سایر مشخصه ها، در فرایند‌های واجی شرکت می‌کنند.

1384/12/01 : تاريخ
مجله‌ي انجمن زبان‌شناسي ايران : منبع

Saturday, November 01, 2008

بخشهاي ترك نشين و آزربايجاني استان كردستان



بخشهاي ترك نشين و آزربايجاني استان كردستان

مهران بهاري
٠٧ يئلين آي، ٢٠٠٥ (تويوق ايلي)

از وئبلاگ بيجار-قروه، وئبلاگي ويژه مناطق آزربايجاني و ترك نشين استان كردستان

http://bicar-qorve-az.blogspot.com/


سؤزوموز


يكي از استانهايي كه بخشهاي عظيمي از منطقه ترك نشين شمال غرب كشور در آن استان قرار داده شده است، استان كردستان است. مناطق ترك نشين و بخشهاي آزربايجاني در استان كردستان، اساسا در دشتهاي گسترده منطقه شرقي و شمال شرقي آن، شامل بخش عمده دو شهرستان بيجار (١) و قروه (٢) و بخشهاي كوچكي از شمال شهرستانهاي سقز (٣) و ديواندره ميباشد. اين نواحي از ديرباز تركنشين، ادامه و بخشي از ناحيه پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور و جزئي از آزربايجان ائتنيك و يا آزربايجان جنوبي ميباشند كه در اثر بازي با تقسيمات اداري توسط مرزهاي استاني، از مناطق مجاور تركنشين در استانهاي همسايه آزربايجاني (آزربايجان غربي، زنجان و همدان) جدا شده و در داخل استان جديد التاسيس كردستان قرار داده شده اند.




امروزه اقلا يك چهارم تا يك سوم اراضي استان كردستان را نواحي ترك نشين و آزربايجاني مذكور تشكيل ميدهد. اكثريت مطلق شهرستان بيجار ترك نشين و از ديرباز متعلق به آزربايجان تاريخي است. شهرستان قروه نيز با جدا كردن دهها مركز جمعيتي ترك نشين از آزربايجان تاريخي و الحاق آن به استان كردستان بوجود آمده است. در استان مجاور كرمانشاه، شهرستان ترك نشين و آزربايجاني سنقر (٤) نيز دچار همين عاقبت شده است. در دهه هاي اخير اين شهرستانهاي آزربايجاني، با هجوم مهاجرتي كردان ايراني و عراق مواجه شده و در غرب آنها اقليت كوچك اما در حال افزايش كردي بوجود آمده است.

در استان هاي كرمانشاه و كردستان علاوه بر مناطق فعلا ترك نشين و آزربايجاني مذكور، دو گروه ديگر مراكز جمعيتي ترك نيز وجود دارند:

الف- مراكزي كه به صورت جزاير منفرد زباني و پراكنده ترك نشين، در دريايي از هموطنان كرد و لر و قرار دارند. اينگونه جزاير زباني تركي علاوه بر سه شهرستان فوق، در ديگر شهرستانهاي استانهاي كرمانشاه و كردستان نيز يافت ميشوند.

ب- مناطق سابقا ترك نشين كه به مروز زمان و با مهاجرت كردان تازه وارد و خروج تركان بومي به ديگر مناطق، و گسترش ناحيه كردنشين و نيز تغيير زبان اهالي از تركي به كردي به صورت كردنشين در آمده و به طور تقريبي قسمت شرقي خط سقز -ديواندره-سنندج را شامل است. امروزه اسامي تركي جغرافيائي باقيمانده در كردستان استان كه نزديك به ٨٠- ٩٠ در صد اسامي جغرافيائي اين استان را شامل ميشود، تنها يادگار حضور خلق ترك در اين مناطق آزربايجاني سابقا تركنشين است.

داستان تكراري: تجزيه ارضي آزربايجان، بحران هويت تركي

قوميتگرائي فارسي و استعمارگران غربي براي تسهيل نمودن امر ريشه كن كردن هويت تركي و توده ترك در شمال غرب كشور، از يك طرف ايالت و يا مملكت محروسه آزربايجان دوران قاجار و توده واحد و به هم پيوسته ترك در شمال غرب كشور را در ١٢ استان جدا از هم و همه مستقيما وابسته به مركز تجزيه نموده اند و از طرف ديگر گروههاي پراكنده خلق واحد ترك در ايران را بر حسب منطقه جغرافيائي، وابستگي طائفه اي، مذهبي و يا لهجه اي به صورت اقوام جداگانه نشان داده و تثبيت كرده اند. ميبايد اعتراف نمود كه اين دو تدبير از موثرترين و موفقترين توطئه ها در تجزيه، زدودن هويت تركي و از بين بردن همبستگي ملي خلق ترك در آزربايجان و ايران بوده است. و بر اين مبناست كه امروزه ما از يك طرف شاهد بوجود آمدن استانها و شهرستانها و بخشهاي ترك نشين در شمال غرب كشور، بدون دارا بودن هويت واحد و مشترك ارضي آزربايجاني ميباشيم و از سوي ديگر شاهد گروههاي جداسر ترك زبان در سراسر ايران هستيم كه هر كدام هويت مصنوعي تقديم شده به ايشان از طرف پان ايرانيستها و استعمارگران غربي را با صافدلي تمام و جان و دل پذيرفته اند!!! تلختر آنكه بسياري از نخبگان ترك نيز فريفته اين توطئه ها شده اند و در راستاي سياست تجزيه مليت ترك در ايران با حرارت تمام از هويتهاي مصنوعي اي مانند "ملت آزربايجان" و "قوم قشقائي" و ... سخن ميرانند!!!!

فعالين آزربايجاني بيخبر از آزربايجان!!!

بسياري از گروههاي افراطي مليگراي كرد و فارس، شامل روشنفكران، سياسيون، روحانيون، دانشجويان، و مقامات دولتي محلي و استاني و كشوري در بسيجي همگاني به ادعاهاي ارضي خود بر مناطق غيركردي ترك نشين استانهاي آزربايجاني و خود استان كردستان از جمله شهرستانهاي بيجار، قروه و سنقر و حتي همدان شدت بخشيده و به سرعت در حال گسترش محدوده كردنشين و تثبيت هويت كردي و تغيير تركيب جمعيتي مناطق ترك نشين و آزربايجاني باقي مانده در استان كردستان و كرمانشاهان ميباشند. آنها در اين راستا كوشش فراواني در انكار و سرپوش گذاردن بر هويت و توده ترك در اين استان داشته، بايكوتي بسيار گسترده در باره عنصر تركي در اين استان اعمال مينمايند. در حاليكه بيش از يك سوم خاك استان كردستان را مناطق ترك نشين و آزربايجاني تشكيل ميدهند در هيچكدام از بررسيهاي زبان و فولكلور و مردم شناسي و صنايعي دستي و اقتصادي و فرهنگي و سياسي و .... كه از سوي كردان و فارسان منتشر مي شود، به مسائل و خواستهاي توده ترك ساكن در استان كردستان، حتي وجود تركان و اراضي آزربايجاني در اين استان اشاره اي نميشود. در همه نشريات و انتشارات و رسانه هاي دولتي فارسي و كردي، از اين استان يكصدا به عنوان استان همگون كرد ياد ميشود.

البته در بوجود آمدن وضعيت موجود، نهادينه شدن رفتار ناديده گرفتن و انكار حقوق خلق ترك و بخشهاي آزربايجاني استان كردستان و تلاش براي كردي و كردستاني نشان دادن خلق ترك ساكن در اين استان و سرزمينهاي تركي و آزربايجاني واقع در آن؛ ناآگاهي فعالين ترك و آزربايجاني نيز نقش عمده اي داشته است. به عنوان نمونه يكي از فعالين آزربايجاني (آل بايراق) در مقاله خود به نام "استقلال آزربايجان: پايان غارت ثروتها"، بخشهاي آزربايجاني و ترك نشين استان كردستان را مناطق كردنشين و كردستاني تصور نموده و پس از اشاره به اقتصاد آزربايجان، به غارت منابع ديگر ملل ايران پرداخته و در اين ميان از معادن داش كسه¬ن بهارلوي قروه، اين پاره خاك آزربايجاني به عنوان "غارت ثروت كردستان"!!!! ياد كرده و مي گويد: "سياست غارت و چپاول نه تنها در آذربايجان بلکه در ال-احواز، کردستان، بلوچستان و ترکمنستان هم تعقيب ميشود، ..... . در اين جا اشاره به غارت طلاي کردستان!!!!! (داش كسه ن بهارلوي قروه) هم بي مورد نيست".
-----------------------------
١- - بايجار Baycar (بيجار، بيجر، ....): كلمه اي تركي برگرفته از نام يكي از فرماندهان دوره امپراتوري تركي سلجوقي و به معني شخص قدرتمند و ثروتمند.

٢- قوروا Qurva (قروه، قروا، قوربا، ....): كلمه اي تركي به معني نهال نو، برگ تازه جوانه زده و نيز ظرفي چرمي براي حمل آب (قوروا به زبان مغولي به معني عدد سه است).

٣- - ساققيز Saqqız (سقز، ساغيز، ....): كلمه اي تركي به معني صمغ به مناسبت وجود درختان ون (حبه الخضر) در اطراف اين شهر.

٤- - سونقور Sunqur (سنقر، سونقار، ....): كلمه اي تركي برگرفته از نام يكي از فرماندهان دوره امپراتوري تركي سلجوقي و به معني نوعي باز و عقاب درشت و نيرومند.

گرچه يه هو!!!



داش كسه ن بهارلوي قروه (قوروا)
معدن طلاي آزربايجان

مهران بهاري
٠٧ يئلين آي، ٢٠٠٥ (تويوق ايلي)

از وئبلاگ بيجار-قروه، وئبلاگي ويژه مناطق آزربايجاني و ترك نشين استان كردستان
http://bicar-qorve-az.blogspot.com/


سؤزوموز

مطلب زير در باره منابع طلاي داش كسن (داش كسه نDaşkәsәn ) بهارلو، واقع در بخشهاي از ديرباز آزربايجاني و هميشه ترك نشين شهرستان قروه (قورواQurva ) ميباشد. اين مطلب به نيت تقبيح بايكوت اعمال شونده بر هويت و حقوق توده ترك ساكن در استان كردستان و آشنا ساختن خوانندگان با بخشهاي آزربايجاني اين استان نوشته شده است.


آزربايجان: گنجينه طلاي ايران؛ قروه: گنجينه طلاي آزربايجان



حجم ذخيره شناسايي شده طلا در ايران ٢٥٠ تن اعلام شده است. آزربايجان يکي از پر ذخائرترين مناطق ايران بوده، عمده معادن طلاي ايران در آزربايجان قرار دارد. در بخش معادن طلا در ايران تاكنون توجه به بخشهاي شمالي آزربايجان بوده كه شاخص آن منابع "آق دره" است. معدن طلاي آق دره (آغ دره)، دومين معدن طلاي مهم ايران است و در سوغورلو (١) (تخت سليمان)- شهرستان تيكان تپه (تكاب) واقع در استان آزربايجان غربي قرار دارد. بزرگترين كارخانه استحصال طلاي ايران در اين شهرستان در حال راه اندازي است (٢). ولي امروزه اين توجه به بخشهاي جنوبي آزربايجان نيز معطوف شده و شاخص آن معدن طلاي "داشكسن (داش كسه ن) (٣) بهارلو قروه" (قوروا) واقع در استان كردستان، بزرگترين معدن طلاي آزربايجان و ايران است كه به زودي به بهره برداري مي رسد.

بخشهاي آزربايجاني استان كردستان با توجه به موقعيت زمين‌شناسي خود جزء مناطق مستعد معدني كشورند. مهم‌ترين معادن اين بخشها، معادن طلاست. بيشتر از دو سوم ذخاير طلاي شناسايي شده ايران در پنج سال اخير، مربوط به بخشهاي ترك نشين و آزربايجاني قرار داده شده در استان كردستان است. ذخايري كه تاكنون در اين استان شناسائي شده، نسبت به كل ذخاير شناسائي شده در كشور رتبه اول را داراست. در سايه وجود معادن طلا در بخشهاي آزربايجاني استان كردستان، اين استان به نام استان طلا و معدن طلاي ايران نامگذاري شده است. گفته ميشود كشف معادن طلا و استحصال طلا در اين بخش از آزربايجان، آينده اي طلائي براي استان كردستان رقم خواهد زد و زمينه ساز توسعه و ارونق اقتصادي منطقه خواهد گرديد. در سايه معادن بهارلو-داشكسن قروه آزربايجان، در آينده نه چندان دور در وضعيت اقتصادي استان كردستان تحول اساسي ايجاد و اين استان به يكي از قطبهاي توليد كننده طلا در كشور تبديل خواهد شد. (البته در بخشهاي كردنشين استان كردستان نيز معادن طلائي كشف شده اند، مانند معدم فعال كرويان و طرح اكتشافي برگه الوت در غرب شهرستان سقز). مقامات استان كردستان و كشوري اعلام نموده اند كه بهره برداري بهينه از معادن طلاي داشكسن قروه در اولويت برنامه ها قرار دارد.

غارت طلاي داشكسن بهارلوي قروه: غارت طلاي آزربايجان

به نظر ميرسد كه به سبب همين ثروت استراتژيك است كه قروه بهارلو، از سوي قوميتگرايان و گروههاي افراطي كرد به سرنوشت منطقه ترك نشين ديگر در كشور همسايه عراق يعني كركوك دچار شده است. كركوك منطقه اي اساسا ترك نشين است كه به سبب دارا بودن ذخائر استراتژيك نفت و گاز –علي رغم آنكه به لحاظ تاريخي عمدتا ترك نشين بوده و در خارج منطقه كردستان قرار دارد- از سوي گروههاي كردي جزئي از كردستان بزرگ و حتي قلب كردستان اعلام شده است. كردها براي تصاحب اين شهر غيركردي و منابع زيرزميني آن كه در خارج كردستان ائتنيك واقع شده است، نخست فرمول فدراليسم اداري و جغرافيائي و نه فدراليسم ملي-ائتنيك-زباني را پيش كشيده اند. زيرا در صورت ترسيم مرزهاي دولت فدرال بر حسب معيارهاي فعلي زباني و قومي و ملي و تاريخي، كركوك در خارج كردستان قرار خواهد گرفت (مرحله بعدي، تغيير بافت ائتنيك كركوك با اسكان دادن كردان مهاجر در اين شهر است. احتمالا پس از تغيير تركيب ائتنيك شهر كركوك به نفع كردان، آنها با ترسيم مرزهاي دولت فدرال بر اساس زباني-ائتنيكي موافقت خواهند كرد). به همه حال، قروه (قوروا) تمام ترك نشين، اين پاره تن آزربايجان كه در اثر سياستهاي بدخواهانه مدتي است كه در تقسيمات كشوري به استان كردستان داخل شده، همانند كركوك، قرباني افزونخواهي كردان و ثروت طلاي خويش گرديده است.

مقامات دولتي و قوميتگرايان كرد مدام تبليغ مينمايند كه کردستان سرشار از معادن طلاست. چندي پيش وزير صنايع و معادن نيز در مصاحبه اي در سنندج اعلام کرد که رشد صنعتي در کردستان در حالت شتاب است. اما اين شتابي که آقاي وزير و آن ثروتي كه قوميتگرايان كرد از آن نام مي برند حاصل معادن طلاي بخشهاي ترك نشين و آزربايجاني استان كردستان است. حدود سه سال است يک شرکت انگليسي و يک شرکت ايراني در حال انجام فعاليتهاي اکتشافي بر روي معدن طلاي داشکسن (داش كسه¬ن) در استان کردستان هستند، بعد از بهره برداري از اين پروژه ها – با توجه به رفتار مقامات استاني كردستان كه حتي بر اشاره كردن به وجود توده ترك در اين استان و قرار داشتن معادن طلاي آن در بخش ترك نشين و آزربايجاني استان كردستان نيز بايكوت گذارده اند- چه چيزي نصيب مردم ترك و آزربايجان خواهد شد؟ با شروع کار بهره برداري از معادن طلاي داشكسن، چه مواد خام اين معادن توسط صنايع داخلي استان كردستان تصفيه و چه به خارج استان صادر گردد، اين طلاي آزربايجان و ملت ترك است كه به يغما خواهد رفت. مراجع رسمي تاكنون خواسته هاي برحق مردم ترك مبني بر پايان دادن به تجزيه اراضي آزربايجان ميان استانهاي دوازده گانه شمال غرب كشور را به رسميت نشناخته اند. پس از اين نيز، با ادامه تجزيه آزربايجان و قرار داشتن ناحيه آزربايجاني و ترك نشين قروه و بيجار در تركيب استان كردستان، از ثروت طلاي آزربايجان چيزي به مردم بومي ترك اين منطقه نخواهد رسيد. در اين وضعيت، استخراج مواد خام از بخشهاي آزربايجاني و ترك نشين استان کردستان و پروژه هاي صنعتي در حال شتاب اين معادن، چيزي جز چپاول آشکار مردم ستمديده ترك و استثمار آزربايجان نيست.

سكوت احزاب و فعالان و شخصيتهاي سياسي و فرهنگي انساندوست، صلح طلب و دمكرات كرد در مقابل روند غيردمكراتيك و سعي تنشزاي افرطيون قوميتگراي كرد در آسيميلاسيون و كردسازي مناطق ترك نشين و آزربايجاني استانهاي كردستان و كرمانشاهان، تلاش براي استثمار منابع و ذخائر آنها و ادعاهاي ناسنجيده ارضي كردان ايراني و خارجي بر اين مناطق و ديگر مراكز جمعيتي تركنشين در استانهاي آزربايجان غربي و همدان، اعم از اينكه تحت تاثير سياست ارعاب قرار گرفته باشند و يا به خاطر مراعات بعضي ملاحظات باشد، بيش از هر زمان نامشروع، ناموجه و زيانبار است. وقت آن رسيده است كه بنام دوستي و همزيستي ملتهاي ايران، همه احزاب سياسي و همه فعالان سياسي و فرهنگي و شخصيتها و روشنفكران مسئول و روشنبين كرد، يكصدا اين اعمال ضدانساني را محكوم كرده و بدين ترتيب فشار اجتماعي نيرومندي عليه قوميتگرائي بدوي و توسعه طلب دشمنان هر دو ملت كرد و ترك و براي جلوگيري از تكرار فجايع در آينده ايجاد نمايند.

قروه آزربايجان
(Ghourveh, Qorve, Qurveh, Qorveh, Gorveh, Ghorveh)


قوروا Qurva (قروه، قروا، قوربا، ....): كلمه اي تركي به معني نهال نو، برگ تازه جوانه زده و نيز ظرفي چرمي براي حمل آب (قوروا به زبان مغولي به معني عدد سه است). در آزربايجان علاوه بر "قروه بهارلو" در استان فعلي كردستان، چند قروه ديگر نيز وجود دارند. از جمله:
١- "قروه درجزين": در شهرستان رزن، استان آزربايجاني همدان؛
٢- "قروه ابهر": روستاي قروه در دوازده كيلومتري شهرستان ابهر در كنار جاده ترانزيت زنجان به تهران، كه به لحاظ مسجد جامع تاريخي خود اهميت دارد؛
٣- "قروه سنقر": در جنوب شهر سنقر در شهرستان آزربايجاني سنقر در استان فعلي كرمانشاهان.

شهرستان قروه (قوروا) يكي از شهرستانهاي آزربايجاني استان كردستان است. اين شهرستان از شمال به شهرستان آزربايجاني بيجار و از شرق و جنوب شرقي به استان آزربايجاني همدان، از جنوب و از غرب به شهرستان آزربايجاني سنقر (سونقور) (٤) و شهرستان كردستاني سنندج محدود است. شهرهاي شهرستان قروه عبارت از قروه، دهگلان، سريش آباد، دزج (ديزه ج) (٥) و دلبران (تالپيران و يا دالبيران) (٦) ميباشد. قروه (قوروا) شهري سردسير در شمال غربي همدان و بر سر راه همدان بوده و در ٩٠ كيلومتري شرق مركز استان سنندج در دشتي وسيع قرار دارد. مركز حكومت اين شهر در گذشته روستاي قصلان (٧) بوده است. قرار گرفتن‌ در مسير راه‌ ارتباطي‌ شرق‌ به‌ غرب‌ در طول جادة سنندج به طرف همدان سبب‌ توسعه‌ ‌و آبادي‌ قروه (قوروا) شده است. عوامل‌ موثر در پيدايش‌ اين‌ شهر، چشمه‌ هاي جوشان‌ آب معدني و گرم (قاينارجا، ايسسي سو و ايليجالار) در شمال‌ آن، رودهاي‌ متعدد و دشت‌ حاصل‌خيزي‌ است كه امروز هم آنرا به يكي از مراكز توريستي آزربايجان تبديل نموده اند. رودخانه هاي معروف اين شهرستان "آجي چاي"، "ازون" (اوزون) و "طهماسب قلي" (تاهماسب قولو) كه آب آنها وارد رود بزرگ قزل اوزن مي شود هستند.

فرهنگ مردم بومي شهرستان قروه، همانند نواحي مجاور شرقي آن در استان همدان، تركي است و ارتباط با همدان موجب پايداري فرهنگ تركي آن ميشود. در واقع اين بخش از آزربايجان و ادامه آن در استانهاي همدان و مركزي، از پايه هاي اصلي زبان، فرهنگ و موسيقي تركي در شمال غرب ايران بشمار ميرود. (براي خواندن گفتگوئي با عاشق رضا فطري از روستاي تراقيه (٨) قروه (قوروا) به گفت و گو با عاشق حق رضا فطري - وبلاگ همدان-آزربايجان مراجعه كنيد) (٩). از طرف ديگر، تابع تشكيلات اداري استان كردستان شدن و مهاجرت روزافزون كردان به آن باعث شده است كه در ده هه هاي اخير، در قسمتهائي از غرب شهرستان همزيستي فرهنگي تركي و كردي بوجود آيد.

شهرستان قروه (قوروا) و البته شهرستان بيجار (بايجار) (١٠) از چند جهت براي آزربايجان اهميتي استراتژيك دارد:

١-منابع زيرزميني (طلا، معادن بيشمار ديگر): شهرستان قروه - كه امروزه در تركيب استان كردستان قرار داده شده - با داشتن معادن فراوان فلزي و سنگهاي تزئيني و ساختماني اطرافش، از مهمترين قطبهاي معدني آزربايجان و ايران و تامين كننده سنگهاي ساختماني منطقه و كشور مي باشد. قروه در استان كردستان نيز مهمترين قطب معدني بشمار مي آيد.

٢-كشاورزي: شهرستان قروه - كه فعلا در تركيب استان كردستان قرار دارد- منطقه اي مستعد و يكي از مهمترين قطبهاي كشاورزي آزربايجان است. درآمد مردم از كشاورزي و تا حدودي دامداري تامين مي شود و اين خود موجب تمركز جمعيت در روستاهاي قروه شده است. قروه در استان كردستان نيز قطب كشاورزي بشمار ميرود.

٣-توريستي: قروه به دليل شرايط خاص زمين ساختي و چشمه هاي آب گرم و معدني خود، مورد توجه مسافرين و گردشگران است. از مراكز ديدني اين بخش از آزربايجان، ميتوان به پل فرهادآباد، مقبره‌ شيداي‌ نازار، بقعه‌ باباگرگر (باباقورقور - دده قورخود)، حمام‌ قصلان (قاسيلان)‌، و آثار صخره‌اي‌ فرهادتاش (فرهاد داشي)‌، چشمه‌ وينسار و باباگرگر (باباقورقور - دده قورخود) اشاره نمود. همه اين مناطق، آزربايجاني و ترك نشين ميباشند.

٤-بقعه باباگرگر (باباقورقور- دده قورخود): در ٢٣ كيلومتري شمال شرقي شهر (بلوك اسفندآباد سابق)، در دشتي فراخ روستاي بابا گرگر كهنه (قديمي) قرار دارد كه بر اثر زلزله ويران شده است. در اين روستا چشمه هميشه جوشان شفابخشي بنام تنگز (١١) وجود دارد. در فاصله دو كيلومتري اين محل و در مسير روستاهاي قصلان (قاسيلان) و دلبران (دالبيران)، زيارتگاه بابا گرگر (دده قورخود) ديده ميشود كه منسوب به امامزاده سيد جلال الدين (به گفته اهالي از نوادگان امام باقر) و در ادبيات آشيقي تركي منتسب به دده قورخود ميباشد.

٥-فرش بافي: شهرستان قروه (قوروا) مانند شهرستان بيجار (بايجار) و شهرستان سنقر (سونقور) يكي از مراكز عمده و مهم قاليبافي آزربايجاني و فرش ترك ميباشند. همانگونه كه فرش تركي در كل ايران نه نادرستي به نام فرش فارسي-پرشين به جهانيان تقديم ميشود، متاسفانه فرش و ديگر صنايع دستي تركهاي استان كردستان و مناطق آزربايجاني قرار داده شده در آن نيز، در تمام منابع داخلي و خارجي از سوي مليتگرايان فارس و كرد و يا مقامهاي استاني و كشوري، به نادرستي به صورت فرش كردستاني و يا كردي تقديم ميگردند.

٦-گنجينه نامهاي تركي جغرافيائي: شهرستان قروه (قوروا) مانند شهرستان ديگر آزربايجاني بيجار (بايجار) و عموما همه كردستان، گنجينه نامهاي باستاني و اصيل جغرافيائي تركي در ايران است. بسياري از اين نامها مربوط به طوائف و گروههاي باستاني تركي ساكن در اين مناطق اند: آختاتار (آغ تاتار)، جان باغي (چان باغي)، قوري چاي (قورو چاي)، گوجه كند (گؤيجه كند)، گزل قايه (قيزيل قايا)، گيلكلو (گيله كلي)، چمقلو (چوماقلي)، قشلاق (قيشلاق)، قرآغل (قارا آغيل)، اوج بلاغ (اوچ بولاق)، بايتمر (باي دمير)، يمق (ياماق)، قزلجه كند (قيزيلجا كند)، مالوجه (ماليجا)، علي وردي كريم آباد (علي وئردي)، يكه چاي (يئكه چاي)، يالقوز آغاج (يالقيز آغاج)، بابا گرگر (دده قورخوت)، باغلوجه (باغليجا)، بهارلو (باهارلي)، داش كسن (داش كسه ن)، قوجاق، قصلان (قاسيلان)، باشماق، شاه قلي (شاه قولو)، چاغر بلاغ (چاغير بولاق)، قره بلاغ (قارابولاق)، شاه بلاغي (شاه بولاغي)، نياز بلاغ (نيياز بولاق)، قاملو (قاملي)، قره بلاغ (قارابولاق) خان، آق داغ، ساري گونئي، ...

ديگر منابع زيرزميني در مناطق ترك نشين و آزربايجاني استان كردستان:

١-كارخانه ذوب آهن كردستان در بخش آزربايجاني اين استان: اخيرا با حضور رييس جمهور سيد محمد خاتمي، کارخانه ذوب آهن کردستان افتتاح شده است. کارخانه ذوب آهن کردستان در زميني به مساحت ۱۰۰ هکتار در۳۷ کيلومتري شرق شهر قروه - در بخش آزربايجاني و ترك نشين استان كردستان- ساخته شده است. براي ساخت کارخانه ذوب آهن کردستان که عمليات اجرايي از آبان ماه سال ۷۴ آغاز شده ،۱۲۷ ميليارد ريال سرمايه گذاري ريالي و سه ميليون و۸۵۰ هزار دلار سرمايه گذاري ارزي انجام شده است. براي اجراي طرح کارخانه ذوب آهن کردستان علاوه بر اعتبارات فوق ،۲۳ ميليارد ريال نيز از اعتبارات توازن منطقه اي استان کردستان براي تامين برق ۶۳ کيلو ولت، شبکه گازرساني و راه دسترسي هزينه شده است. کارخانه ذوب آهن کردستان با ظرفيت توليد سالانه ۷۰ هزار تن چدن متالوژي براي۳۰۰ نفر فرصت اشتغال دايم ايجاد کرده است.

٢-سنگ آهك: مهمترين معادن سنگ آهك در بخشهاي آزربايجاني استان كردستان و نواحي مجاور آن عبارتند از: معادن سنگ آهك گوموشلوGümüşlü (Qumsh Lue) در هفت كيلومتري زنجان، معدن الوندقولو Əlvәndqulu (Alvand Quli) بين بيجارBaycar (Bijar) و تيكان تپهTikantәpә (تكاب Takab) و معدن دربند در شهرستان ديواندره.

٣-مرمر: اكثر معادن مرمر آزربايجان در قروه (Qurveh)، بيجار و دهگلان قرار دارند. قروه مهمترين معدن مرمر است و در اينجا بيش از ٢٦ معدن تزئيني و روكاري با رنگهاي گوناگون وجود دارد كه منبع مهم سنگهاي ساختماني در كل ايران بشمار ميروند. شش معدن فعال مرمر در شمال شرقي قروه و سيريش آباد (Serishabad, Serish abad)، شمال دهگلان و در جنوب و جنوب غربي بيجار به نامهاي قاسلان (قصلان، قصلن، قسلن Qaslan)، قيزيل قايا (قزل قيه-گزل قايه Qazal Qaia)، اخي كمال (Akhi Kamal)، قيشلاقلي (قشلاق لو، قشلاقلو Qeshlaq lu) و بئلداستي (بلدستي Beldasti) ميباشند. سنگهاي تزئيني در اين استان بيش از ١١٠ ميليون بوده و نرخ استخراج بيش از ٣٧٠،٠٠٠ تن است.

٤-چيني و كريستال: در كوههاي ابراهيم عطار Ebrahim Attar، در جنوب-جنوب غربي قروه، معادن چيني و كريستال در توت خشك Tout Khosk، ويهي Vihey، پير باباعلي Pir Baba Ali ، خليل آباد Khalil abadوجود دارند.

٥-نمك: معدن محمدآباد (Mohammad abad) در ٤٥ كيلومتري جاده بيجار-زنجان قرار دارد. اكثر معادن نمك در استان كردستان در سنندج، بانه، ديواندره، مريوان و قروه قرار دارند.

٦-پوكه زغال سنگ: معدن قيزيلجاكندQızılcakәnd (قزلجه كند Qazal Jeh Kand)، در ٣٤ كيلومتري قروه، ساري اوجاق (سراي اجاق Sarayojaq) در ٣٨ كيلومتري قروه.

٧-سنگ آهن (هماتيت-ماگنتيت): يك معدن باحدود حدود ٤٢ ميليون تن و خلوص ٦٢٪ دارد در ١٠٧ كيلومتري بيجار قرار دارد. معدن ديگر با ذخيره ١٢ ميليون تن و خلوص ٥٤٪ در جنوب شرق قروه قرار دارد.

٨-گرانيت: معدن مرواريد در ٥٥ كيلومتري جاده سنندج-كامياران قرار دارد و شامل معدن كنگره (Kongereh) در جنوب غربي قروه و برده بوك (Bardeh Buk) و ولي آباد (Vali abad) است.
٩-دولوميت: معدن ابراهيم عطار (Ibrahim-Attar) در ٢١ كيلومتري جنوب غربي قروه و سياه در (Siah Dor).

١٠-آنتيموني: معدن داشكسن (داش كسه¬ن) در شهرستان قروه، معدن آنتيموني با توليد ٧٥٠ تن در سال ذخيره ١٠،٠٠٠ تن است.

١١-سنگ گچ: معدن شورسوŞorsu (Shour Sou) در ٤٢ كيلومتري بيجار-زنجان و خوش مقام (Khosh Maquam) در ٨ كيلومتري جاده بيجار- تيكان تپه (بيجار-تكاب Bijar-Takab).

ضميمه

كانسار آنتيموان، آرسنيك، طلاي داشكسن در ٤٢ كيلومتري شمال خاوري شهرستان قروه (دهستان "بهارلو"، شهر قروه، شهرستان قروه، استان كردستان) واقع گرديده است. توده‌هاي آذرين منطقه محدوه بهارلو قروه بويژه در ارتباط با كاسار آنتيموان "داش‌كسن بهارلوDaşkәsәn Baharlı "، گنبدهاي "آق داغAğdağ " و "ساري گونئيSarı güney " از موارد مطرح و مورد توجه در كشور مي‌باشد. كاني شناسي رگه ها شامل كوارتز، استيبنيت، پيريت، رآلگار، ارپيمان، پيروتيت كالكوپيريت، بورنيت، گالن، بولانژريت، آروستيبيت، طلا، استيبكونيت، كرمزيت و هيدروكسيدهاي آهن مي باشد. شركت انگليسي ريوتينتو (RIOTINTO) بر اساس قرارداد با وزارت صنايع و معادن كار اكتشاف طلا در معدن داشكسن قروه در بخش شرقي استان را در محدوده اي به وسعت ١٤ كيلومتر مربع از سال ٩٩ ميلادي آغاز كرده است. شركت ريو تينتو تاكنون ٤ ميليون دلار در در بخش معادن طلاي بخشهاي آزربايجاني استان کردستان هزينه كرده و آماده گسترش سرمايه گذاري است. در حال حاضر ١٥ حلقه چاه با عمق متوسط ٤٠٠ متر در محل مورد مطالعه براي نمونه برداري گمانه زني شده است. داميين ويلكينسون مسئول پروژه معدن طلاي داشكسن نتايج به دست آمده از هفت چاه آماده شده را بسيار اميدوار كننده ناميده است. بنا به اظهار وي، درصد طلاي به دست آمده در مطالعات انجام شده ٨/١ تا ٢ گرم در يك تن سنگ است ولي اميد ميرود كه اين ميزان در مطالعات بعدي به ٢/٢ درصد برسد كه دراين صورت سرمايه گذاري اقتصادي خواهد بود. مرحله مطالعاتي فني اقتصادي معدن طلاي داشكسن قروه از دو سال آينده آغاز ميشود و در سال ٢٠٠٦ نتيجه قطعي مطالعات اين معدن مشخص خواهد شد.

گزارش اكتشاف طلاي داشكسن-بهارلو:
ارديبهشت ١٣٧٨): بازديد ريوتينتو از داشكسن براي بررسي كاني‌زايي آنتيموان ـ آرسنيك؛ مرداد ١٣٧٨): نمونه‌برداري سيستماتيك ناحيه‌اي توسط ريوتينتو، كاني‌زايي در منطقه داشكسن را نشان داد؛ دي ١٣٧٨): ريوتينتو و شركت خدمات اكتشافي توافقنامه JV امضاء كردند، تا بطور مشترك اكتشاف طلا را در داشكسن انجام دهند و اكتشافات معدني را در اين ناحيه توسعه دهند؛ ٧٩ـ ١٣٧٨): برداشت، نقشه‌برداري و نمونه‌برداري سنگها و خاكها در داشكسن براي تعيين كاني‌سازي طلا؛ آبان ١٣٧٩): امضاء قرار داد پايه با وزارت معادن و فلزات و شروع برنامه حفاري؛ ١٣٨٠ ـ ١٣٧٩): ادامه حفاري در داشكسن (١٤ مورد حفاري (٤٦٧٠ متر) با استفاده از دستگاههاي حفاري شركت خدمات اكتشافي و تاييد كاني‌سازي طلا؛ ١٣٨٠ ـ ١٣٧٩): آزمايش مقدماتي متالورژي و دستيابي به بازيافتهاي متغير طلا؛ ١٣٨٠ ـ ١٣٧٩): درخواست LAPFI (قانون جذب و حمايت از سرمايه‌گذاري خارجي).

عمليات انجام شده در داشكسن-بهارلو:
نقشه‌برداري در مقياس ٣ * ٢ كيلومتر توسط شركتهاي نقشه‌برداري ايراني، نقشه‌برداري زمين‌شناسي و نمونه‌برداري خاك و سنگ در منطقه ناهنجار، بررسي‌هاي مغناطيس‌زميني و PIMA در محدوده پروژه، ايجاد ١٤ سايت حفاري با استفاده از بلدوزر و ساخت حدود ٦ كيلومتر راه خاكي براي دسترسي به سايتهاي حفاري، تكميل حفاري ١٢ چاه در سريگاني و ٢ چاه در آق‌داغ، آزمايشات متالورژي براي تعيين بازيافت طلا، توسعه كمپ شركت خدمات اكتشافي در داشكسن، استخدام افراد جديد براي انجام پروژه از دهكده‌هاي داشكسن، بهارلو و ناي‌بند، ارائه گزارش به سازمان صنايع و معادن كردستان و وزارت صنايع و معادن.

نتايج بدست‌آمده تا اين تاريخ:
زون اكسيده با عيار ٦/١گرم در تن طلا و بازيافت ٨٠% مي‌باشد. حفاري نشان مي‌دهد كه زون ترانزيشنال با عيار حدود ٧/١ گرم در تن طلا مي‌باشد. بازيافت طلا فقط ٥٠% است. زون سولفيده بالقوه وسيع است. عيار طلا حدود ٢ گرم در تن و بازيافت ٢٠% است. اين منبع در صورتي مي‌تواند اقتصادي باشد كه مسائل متالورژي آن حل گردد. از ديگر مشكلات وجود مقدار زياد آرسنيك، آنتيموان، تاليم و جيوه همراه طلا است.
-----------------------

١- سوغورلوSuğurlu (سغورلوق، سوغورلوق، ....): نام قديمي و تركي تخت سليمان به معني محلي كه در آن سوغور فراوان مي باشد (سوغورSuğur : نوعي خرگوش).

٢- - در مرحله تكميلي عمليات اكتشاف در معدن طلاي آغ دره، ميزان ذخاير سنگ طلا شش ميليون تن برآورد شده است. كارهاي ساختماني كارخانه اي از ١٥ فروردين ماه سال قبل در منطقه" آغ دره" آغاز و دستگاههاي مورد نياز نيز خريداري شده است. پيش بيني مي شود با نصب دستگاهها و راه اندازي كارخانه، سالانه ٢٢٠٠ كيلوگرم طلا از اين معدن استحصال و اشتغال ٦٢٠ نفر در رشته هاي مرتبط با معدن در اين شهرستان فراهم شود.

٣- - در آزربايجان علاوه بر داشكسن (داش كسه¬ن) بهارلوي قروه، چندين داش كسن ديگر نيز وجود دارند. از جمله:
١-در توفارقان (آذرشهر)؛
٢-در سلطانيه (معبد سنگي اژدهاي داشكسن -ارگ سلطنتي سلطانيه)؛
٣- در اردبيل (هفت چشمه حجين).
٤- در جنوب ايران در استان اصفهان مراكز جمعيتي ترك نشين بنام داشكسن وجود دارد. يكي از اينها روستايي ترك نشين است كه در آن چند خانوار گرجي و ارمني نيز ساكنند.
٥-در آزربايجان شمالي منطقه اي بنام داشكسن در نزديكي گنجه و مرز ارمنستان وجود دارد كه يكي از معادن بسيار مهم فولاد و كوبالت در اين جمهوري بشمار ميرود.

٤- سونقور Sunqur (سنقر، سونقار، ....): كلمه اي تركي برگرفته از نام يكي از فرماندهان دوره امپراتوري تركي سلجوقي و به معني نوعي باز و عقاب درشت و نيرومند.

٥- ديزه¬جDizәc : از ريشه "تيز"-"ديز" به معني جاي بلند و مرتفع. به گفته محمود كاشغري اين كلمه تركي به صورت "دز"، "دژ" به زبان فارسي داخل شده است.

٦- تالپيرانTalpıran و يا دالبيرانDalbıran (دلبران) كلمه اي تركي و به معني پرنده اي كه بال و پر مي زند (از ريشه تالپيرماق-دالبيرماق به معني بال و پر زدن پرنده).

٧- قاسيلانQasılan (قصلان، قسلن، ....) كلمه اي تركي به معني لرزنده و لرزان (از ريشه قاسيلماق به معني بشدت لرزيدن).

٨- تورا قاياTura Qaya : صخره محافظ. "قاياQaya " به معني صخره و "توراTura " به معني هر چيزي كه در پشت آن بتوان پناه گرفت (سپر، ديوار، قلعه، استحكامات، حصار، صخره، .... ).

٩- http://hemedan-az.blogspot.com/

١٠- بايجار Baycar (بيجار، بيجر، ....): كلمه اي تركي و يا مغولي-تركي برگرفته از نام يكي از فرماندهان دوره امپراتوري تركي سلجوقي و به معني شخص قدرتمند و ثروتمند.

١١- "تنگز" كلمه اي به تركي قديم و به معني دريا. معادل آن در تركي نو، "دنيزDәniz " ميباشد.


گئرچه يه هو!!!

بقعه باباگرگر و چشمه دنگز



بقعه باباگرگر و چشمه دنگز
در قروه (قوروا) آزربايجان

دده قورخوت ياتيري و دنيز بولاغي

مهران بهاري

از وبلاگ بيجار-قروه، وئبلاگي ويژه مناطق آزربايجاني و ترك نشين استان كردستان

http://bicar-qorve-az.blogspot.com/




سؤزوموز

در ٢٣ كيلومتري شمال شرقي بلوك اسفندآباد سابق در شهرستان قروه (قوروا) (١) آزربايجان (در تقسيمات كشوري فعلي در تركيب استان كردستان)، در دشتي فراخ روستاي باباگرگر و در اين روستا چشمه هميشه جوشان شفابخشي بنام "تنگز" (٢) وجود دارد. در فاصله دو كيلومتري اين محل و در مسير روستاهاي قصلان (قاسيلان) (٣) و دلبران (تالپيران)(٤) ، "زيارتگاه باباگرگر" ديده ميشود كه منسوب به امامزاده سيد جلال الدين (به گفته برخي از نوادگان امام باقر) و در ادبيات آشيقي تركي منتسب به دده قورخود است.

بقعه باباگرگر (بابا قورقور ياتيري)

قروه (قوروا)، شهري سردسير واقع در دشتي وسيع با معادن فراوان، سنگ هاي تزييني و ساختماني در اطرافش و با فرهنگ تركي در تمام نواحي شمالي و شرقي و جنوبي شهرستان و فرهنگ كردي در برخي نواحي غرب آن است. در ٢٣ كيلومتري شمال شرقي شهر، روستاي بابا گرگر كهنه (قديمي) قرار دارد كه بر اثر زلزله ويران شده است. اين روستا با طبيعت سبز در دشت نسبتا وسيعي واقع گرديده كه توسط تپه ماهورهاي طبيعي احاطه شده است. بلوك اسفندآباد كه در گذشته آن را «قلمرو علي شكر بيگ» مي گفتند در غرب استان آزربايجاني همدان واقع شده و مركز حكومت آن در سابق روستاي قصلان (قاسيلان) بوده است. معدن سنگ مرمري در اين ناحيه واقع شده بود كه تمام مرمرهاي قلعه حكومتي و مسجد دارالاحسان و اغلب عمارات و حمام هاي شهر سنندج از آن جا تامين مي شده اند. بلوك اسفندآباد در قديم داراي ٩٤ قريه بوده كه يكي از روستاهاي آن قريه باباگرگر است.

در اين محل چشمه‌هاي آهك‌ساز فراوان، برجستگي‌هايي به وجود آورده‌اند كه مشهورترين آنها «اژدها» با حدود ٣٠٠ متر طول ٥ متر ارتفاع و پهنايي بين ٤ تا ٧ متر نام دارد. هر اندازه ارتفاع آن افزايش يافته، پهناي شكاف آن نيز به علت رسوب‌گذاري جديد تنگ‌تر شده است. در شرق و شمال شرقي اژدها چند برجستگي در جهات مختلف، اما كوچكتر از آن وجود دارد كه محل شكاف خروج آب هنوز در وسط آن به چشم مي‌خورد. اين برجستگي‌هاي كوچكتر را دست‌هاي اژدها مي‌نامند. در چندين نقطه آب از شكاف زمين بيرون مي‌آيد و حفره‌هاي خروج گاز آن نيز فعال است. طعم آب آن شور و تلخ و گويا براي امراض سوداوي و جلدي مفيد است.

در فاصله دو كيلومتري اين محل و در مسير روستاهاي «دلبران» (تالپيران) و «قصلان» (قاسيلان) "زيارتگاه بابا گرگر" منسوب به امامزاده سيدجلال الدين ديده مي شود كه به گفته اهالي از نوادگان امام باقر (ع) است. اين بقعه از ديدني‌هاي شهرستان قروه و امامزاده‌ي معتبري است كه در روستاي باباگرگر (گورگور) و در شهرستان قروه (قوروا) آزربايجان واقع شده است. امام زاده باباگرگر مکان مذهبي معتبري است كه به باوه گرگر نيز مشهور است.

مدفن اين امام زاده بر صخره سنگي بلندي حاصل از آب ها و گازهاي معدني ساخته شده است. مقبره امامزاده از چند بخش تشكيل يافته، اتاق اصلي و گنبدي شكل آن در بخش جنوبي و اتاق هاي ديگر در ضلع شرقي جاي دارد. ورودي بنا به صورت ديوارچيني از خشت و قلوه است و پوشش چوبي دارد و اتاق مقبره داراي گنبدي شلجمي است. در ساخت گنبد از سنگ هاي لاشه اي محلي روي پايه هاي خشتي و سنگي استفاده شده است. اين بقعه داراي تزئينات خاصي نيست. تاريخ دقيق ساخت بقعه مشخص نيست، ولي به نظر مي رسد كه پيش از دوره حاكميت دولت تركي-آزربايجاني قاجار و توسط معماران محلي ساخته شده باشد.

باباگرگر - دده قورخود:

گرگر-قورقور كلمه اي تركيبي تركي است. در زبان تركي "قورQor " به معاني جرقه، شراره، اخگر، آتشپاره و .... است. (قورخانه به معني زرادخانه از همين ريشه است). همچنين "گورگورGürgür " به معاني آبشار و شعله، و "قورقورQurqur " نيز به معاني آواي درهم و بر هم، ظرف آهني براي نوشيدن آب، ناودان كوچك، قوطي آهني بيضي شكل، .... است. علاوه بر نام خود "گورگور"، اكثريت مطلق اسامي جغرافيايي پيرامون آن نيز اعم از روستا و رود و كوه و تپه و .... از جمله در غرب "آجي چاي"، در جنوب "اوچ بلاغ (اوچ بولاق)"، "قره خان بلاغ (قاراخان بولاق)"، "ديره كلو (ديره كلي)"، "قزلجه كند (قيزيلجا كند)"، و در شمال غربي "دوغان"، "باشلوجه (باشليجا)"، "قوچاق"، .... همه تركي است.

گرچه محتمل است كه نام "گورگور" و يا "قورقور" داراي معاني فوق الذكر بوده باشد، اما با اينهمه بعضي از اهالي ترك، در ادبيات فولكلوريك تركي و آزربايجاني و حتي محققين، باباگرگر را با "دده قورقود" و بقعه باباگرگر را با مزار دده قورقود يكي ميدانند. بويژه در ادبيات آشيقي تركي، مزارهاي با نام گرگربابا، به دده قورقود انتساب داده مي شوند. در واقع مردم منطقه نيز، به اين بقعه شريف اعتقاد وافري دارند و در مورد اين سنگ كه به شكل اژدهاست، قول هاي مختلفي روايت شده است. "بابا گرگر" ترجمه و تلفظ فارسي "دده قورقوتDәdә Qorqut " تركي است. "قورخود" و يا "قورخوت" در زبان تركي به معني سهمناك، مهيب و انديشناك و از ريشه "قورخو" به معني ترس است و با تلقي مردم محلي از صخره بزرگ اژدها مانندي كه آرامگاه بر روي آن ساخته شده نيز هماهنگي كامل دارد. (گرچه امروزه در تركي آزربايجاني اكثرا فرم "قورقود" بكار ميرود، با اينهمه شكل صحيح اين نام به ويژه در تركي آزربايجاني "قورخودQorxud " و ترجيحا "قورخوتQorxut " ميباشد). امروز در منطقه ترك نشين شمال خراسان-افشار يوردو- در شهرستان تركي بجنورد نيز محلي بنام "قورخود" وجود دارد.




يكي از محققين ايراني در باره مكانهاي با نام باباگورگور و ارتباط آن با دده قورقوت چنين مي گويد: "در نقلي قولهايي كه از برخي از آشيقان ميشود، رواياتي مبني بر آنكه دده قورقود با پيغمبر اسلام ملاقات كرده و پس از ديدار با وي در راه بازگشت، دين اسلام را به طوايف ترك اوغوز آموخته است. آنگونه كه ما شنيده ايم در استانهاي "كرمانشاه" و خوزستان، همچنين در خاك عراق، مكانهايي با نامهايي مانند باباگورگور، باباغرغر و .... وجود دارند. نام اين اماكن با روايات نقل شده از آشيقان منطبق است و مي توان به همچو استنباطي رسيد كه دده قورقود در زمانه خود، شخصي مشهور بوده و در مسير خود به حجاز براي ديدار با پيغمبر اسلام، در محلهايي كه اتراق نموده نام خود را به يادگار گذارده است. اين محلها در راه آزربايجان، كرمانشاهان، خوزستان و عراق بوده و در يك مسير قرار دارند. باباگرگر و بابا غرغر، تلفظ فارسي و عربي دده قورقود است." (دده‌ قورقود داستانلارينين مضمونو و اونلارين يارانما- يازييا آلينما تاريخي، سميرا اعاشه‌طلب- ادبيات فارسي- دانشگاه علامه طباطبايي )(٥)

افسانه دده قورقود از آلتايهاي سيبري به تركستان و از تركستان به قفقاز و خاورميانه و از قفقاز و خاورميانه به سوي آناتولي و آسياي صغير و بين النهرين راهي طولاني طي نموده، حكايات آن در هر كدام از اين سرزمينها بارها و بارها از سوي توده هاي تورك خوانده شده است. با هر خوانش، متقابلا بخشهايي از بافت و رويدادهاي آن سرزمين را در خود جذب نموده و به واقع قورخودي نو آفريده شده است. بدين ترتيب هر قورخود در حالي كه ادامه دهنده قورخود پيشين و غير از آن است، در عين حال خود او نيز است. افزون بر آن در دنياي تورك، روشن بينان خردمندي كه به حيات معنوي توده ها جهت ميداده اند از سوي خلق قورخود ناميده شده اند. به همين سبب است كه در دنياي تورك، ما نه با يك دده قورخود بلكه با سيستمي از دده قورخودهاي معنوي-تباري مواجه ميشويم و باز به همين سبب است كه در مناطق مختلف دنياي تورك، از ازبكستان تا آنادولو و توركمان ائلي در عراق و بويژه در آزربايجان از دربند تا قروه (قوروا)، مزارهاي بسيار قورخود مشاهده ميشود. تا قورخود دربند و قروه (قوروا) آزربايجان، صدها قورخورد ديگر وجود داشته است و دده قورخودي كه در كتاب دده قورقود از آن نام برده ميشود نيز تنها يكي از آخرين نمايندگان سلسله قورخودهاست. شخصيت و افسانه هاي دده قورقود متعلق به دنياي توركي و دده قورخود و افسانه هاي دده قورخود ميراث مشترك همه خلقهاي تورك است. آنچه كه انحصارا به آزربايجان تعلق دارد گونه اي از آن يعني كتاب دده قورخود است كه بلاواسطه در آزربايجان (تركيه، قفقاز و ايران) شكل نهايي خويش را پيدا نموده و به تركي آزربايجاني نگاشته شده است.

دنيز بولاغي: چشمه‌ آب معدني بابا گرگر

در ١٨ كيلومتري‌ شمال‌ شرقي‌ شهرستان‌ قروه (قوروا)‌، در روستاي‌ باباگرگر، در فاصله چند صد متري اين مدفن چشمه‌اي‌ جوشان‌ هميشه‌ مي‌خروشد كه‌ به‌ آن‌ "دنگز" (دهنز، دكنز) مي‌گويند كه يكي از مهمترين چشمه هاي آب معدني آزربايجان (قرار گرفته در تركيب استان فعلي كردستان) است. "تنگيز" لغتي در تركي باستان به معناي رودخانه بزرگ، درياچه و دريا بوده، معادل آن در تركي نو، "دنيز" (در تركي چوواشي، "تنگير") ميباشد.

آب‌ اين‌ چشمه‌ كه از دل زمين مي جوشد،‌ در استخري‌ عميق‌ و مدور به‌ محيط ‌ ٢٠٠ متر جمع‌ مي‌شود و منظره جالبي ايجاد مي كند. اين‌ آب به‌ علت‌ وجود املاح‌ معدني‌ به‌ ويژه‌ گوگرد رنگ‌ آن‌ مايل‌ به‌ سرخ‌ است‌ و در بعضي‌ مواقع‌ به‌ رنگ‌ زرد مايل‌ به‌ نارنجي ليمويي‌ در مي‌آيد. اين نوع آب ها از دسته آب هاي كلرو بيكربناته مخلوط گازدار و داراي طعم مخصوصي اند و در تركيب خود انيدريد كربنيك داشته و آرام بخش هستند و ظاهرا براي برخي بيماري هاي دستگاه گوارش مانند سوء تغذيه و نيز راشيتيسم‌ و درمان‌ تورم‌ امراض‌ سودايي‌ و پوستي‌ بسيار موثر اند. علاوه بر اينها چشمه آب تلخ پيرصالح در محدوده شهرستان بيجار (بايجار) براي درمان بيماريهاي رماتيسمي مفيد است.

اين چشمه مورد توجه اهالي محل و مسافران است و همه ساله افراد زيادي از ساير شهرستانها و استانهاي هم جوار براي درمان بيماريهاي پوستي و گوارشي به اين چشمه مراجعه مي كنند. چشمه‌ دنگيز و امامزاده‌ باباگرگر و برجستگي مربوط به اژدها در كنار آن‌، از مكان‌هاي‌ طبيعي‌ و تاريخي‌ و از قابليت‌هاي جهانگردي و زيارتي مناسب اين بخش از آزربايجان و فعلا يكي از جاذبه ها و تفرجگاه هاي مهم استان كردستان محسوب مي شود.

برخي از گورگورها و دنگزهاي ديگر:

در آزربايجان جنوبي، ديگر مناطق ترك نشين ايران، در بخش آزربايجاني شرق تركيه، و همچنين در ميان منطقه زيست دياسپوراي تركان آزربايجاني در عراق، مناطق بسياري با نام گورگور وجود دارند. از آن جمله اند:

گورگوربابا در كركوك, توركمان ائلي- عراق: گورگوربابا نام منطقه اي نفتي در آغوش تپه هاي جنوب غربي كركوك و نخستين منطقه نفتي كشف شده در عراق و يكي از بزرگترين آنها در جهان است. گورگوربابا به سبب وجود آتشي جاويدان (سؤنمه¬ز اود، نار الازليه) كه كاملا در وسط منطقه نفتخيز قرار گرفته به دليل عظمت و حشمت اين آتش و شعله هايش كه يكي پس از ديگري سر مي كشند، شهره است. آتش هميشه روشن گورگوربابا از باد و باران و برف و سرما و طوفان متاثر نمي شود. و اين خصوصيات باعث شده اند كه مردم به اين آتش و منبع آن به چشم پديده اي مقدس بنگرند. روايت مي شود كه حتي چنگيز خان نيز در مقابل عظمت آتش گورگوربابا زانو زده و دعا نموده است. آتش جاويد گورگوربابا در ادبيات دياسپوراي تركان آزربايجاني عراق (توركمان) سمبل حسرت بي پايان است. يكي از مشهورترين نظيره ها براي اثر جاودانه شهريار، حيدربابا، در توركمان ائلي عراق و بنام "گورگوربابا" سروده شده است . (٦)

در شرق تركيه: در نواحي آزربايجاني شرق تركيه، تپه هائي به نام گورگوربابا و گورگور وجود دارند.

در آزربايجان جنوبي:

گورگوردره و گورگور گدييي در ميشوداغ, گونئي: در ميشو داغ (كوههاي مشيو) شهرستان گونئي (شبستر ويا ارونق و انزاب) يك دره و يك گديك بنامهاي گورگور دره (دره طنين دار) و گورگور گدييي (پيچ گورگور) وجود دارند.

گورگور چاغلاياني (آبشار) خياو چاي در ساوالان داغي: گورگور به آبشار واقع در مسير خييووچاي (رودخانه خياو) اطلاق ميشود كه در جنوب روستاي موئيل مشگين شهر و در ارتفاع ٢٦٠٠ متري از سطح دريا واقع است. بلندي آبشار حدود ١٢-١٠ متر بوده و از نظر حجم جريان قابل توجه ميباشد. حوضچه اي دايره اي شكل در محل ريزش آب ايجاد شده است. آبشار گورگور بعلت منظره جالب طبيعي و وجود ماهي قزل آلاي خال قرمز در رودخانه و حوضچه پايين دست و برخورداري از موهبت آبگرم معدني ملك سوئي (ملك سويو) و چشم اندازي از كوهستان ساوالان (ارتفاعات دلي آلي، آيقار، هرم و كسري) جذاب و ديدني است. آبشار گورگور ساوالان در حدود ١٢ متر ارتفاع و ٢٠٠ مترمربع محوطه گردشگاهي دارد و در يكي از زيباترين نقاط طبيعي استان يعني دامنه شمالي كوه ساوالان واقع شده است. دسترسي به آن تا دامنه‌هاي كوه با ماشين و بقيه با پاي پياده امكان‌پذير است. اين آبشار همراه با ديگر عناصر زيبا و بديع طبيعي مانند يخچالهاي دائمي، چشمه‌هاي آب گرم و آب معدني متعدد، و پوشش گياهي مصفا فضايي مناسب و دلپذير براي علاقه‌مندان زيبايي‌هاي طبيعت بوجود آورده و هر ساله هزاران نفر را جذب مي كند.

گورگور داغي در سوغورلو (٧) (تخت سليمان), تيكان تپه (تكاب): ورقه تخت سليمان در چهار گوش تيكان تپه (تكاب) از استان آزربايجان غربي و زنجان واقع است. در اين حوزه كوهستاني كوهي بنام گورگور با ارتفاع ٢٩٠ متر وجود دارد.

درياچه دنگز در لارستان: در جنوب ايران و در حاشيه تنگه هرمز، در شمال لار درياچه اي با نام تركي دنگز (angzd) وجود دارد كه يادگار سكونت تركان در قرون اوليه عهد اسلامي در اين مناطق است.
----------------------------
١- قوروا Qurva (قروه، قروا، قوربا، ....): كلمه اي تركي به معني نهال نو، برگ تازه جوانه زده و نيز ظرفي چرمي براي حمل آب (قوروا به زبان مغولي به معني عدد سه است).

٢- "تنگز" كلمه اي به تركي قديم و به معني دريا. معادل آن در تركي نو، "دنيزDәniz " ميباشد.

٣- تالپيرانTalpıran و يا دالبيرانDalbıran (دلبران، دلبرن، ....) كلمه اي تركي و به معني پرنده اي كه بال و پر مي زند (از ريشه تالپيماق-دالبيماق به معني بال و پر زدن پرنده).

٤- قاسيلانQasılan (قصلان، قسلن، ....) كلمه اي تركي به معني لرزنده و لرزان (از ريشه قاسيلماق به معني لرزيدن).

٥- http://qorqud.blogspot.com/110658202972565597

٦- http://kerkuk-az.blogspot.com/

٧- سوغورلوSuğurlu (سغورلوق، سوغورلوق، ....): نام قديمي و تركي تخت سليمان به معني محلي كه در آن سوغور فراوان مي باشد (سوغورSuğur : نوعي خرگوش).

گئرچه يه هو!!!

Sunday, October 05, 2008

مسئله آذربایجان به صورت راسته حسینی / سید حیدر بیات

مسئله آذربایجان به صورت راسته حسینی / سید حیدر بیات
خزل آی ۱۴, ۱۳۸۷


دو سه هفته پیشتر بحثی بین سایت پیک نت و دوست شاعرم جناب اسماعیل جمیلی در گرفته بود مبنی بر اینکه نویسندگان آذربایجان در تهران چرا دستگیر شده‌اند؟ بنده نیز قاتی ماجرا شده و یادداشتی به پیک نت فرستادم. پیک نت یادداشت مرا به صورت کامل منتشر کرد، اما تیتری را به آن افزود که تمام رشته‌های نگارنده را پنبه نمود. بنده توضیح داده بودم که اکثر نویسندگان آذربایجانی پس از تبریز در تهران زندگی می‌کنند و بیشتر محصولات نشریات ترکی نیز در تبریز و تهران تولید و منتشر می‌شود و تیتر پیک نت این بود: تولید فرهنگی از تهران برای آذربایجان.

این تیتر تداعی‌گر این معنا بود که تولیدات فرهنگی آذربایجانی در تهران مشتری ندارد و فقط تولید می‌شود و مشتریان آن در آذربایجان هستند. نگارنده قصد نداشت که به این شیطنت یا سوء تفاهم پیک‌نتی پاسخ بگوید، لیکن خواندن یک مقاله در شرق اوسط انگیزه‌ای شد برای پیگیری دوباره ماجرا. منتها نه برای اینکه پاسخی برای کسی داده باشم بلکه برای اینکه حقیقت مسئله آذربایجان واقعا برای دوست و دشمن روشن گردد و بالاخره اصحاب رسانه و سیاست بدانند که اصل این قضیه چیست.

ابتدا بهتر است توضیح مختصری در مورد مقاله‌ شرق اوسط بنویسم. عنوان مقاله به عربی چنین است: غیاب عربی فی القضیه الکردیه (غیبت عربی در مسئله کرد) به قلم آزا حسیب قرداغی.
این مقاله توضیح میدهد که مسئله کرد در عراق که اکنون برای مردم عراق و جهان عرب تا این اندازه حاد می‌نماید یک مسئله امروزی نیست بلکه سابقه دهها ساله دارد اما جهان عرب و سیاستمداران و رسانه‌های عربی یا آن را ندیده‌اند یا به سادگی از کنار آن گذشته‌اند و این مسئله سبب شده است که کردهای عراق در غیاب حساسیت‌ جهان عرب هزینه‌های بسیاری را متحمل شوند و…

این مقاله جهان عرب را متهم می‌کند و جهان عرب جوابی جز شرمساری و قبول آن ندارد، به گونه‌ای که شرق اوسط این سند - و این داغ تغافل را که نویسنده به پیشانی جهان عرب می زند- منتشر می کند.

با خواندن این مقاله به یاد وضعیت امروز آذربایجان افتادم و اینکه هنوز رسانه‌های فارسی تصور روشنی از مسئله آذربایجان ندارند و باید اندکی بیشتر در این مورد درنگ نمود و برای آنان توضیح داد.

اما توضیح مسئله: چیزی که اینروزها از آن با عنوان حرکت ملی آذربایجان نام برده می‌شود سابقه‌ای حدودا ۱۰۰ ساله دارد. مرحوم میرزا حسن رشدیه، پدر مدارس نوین ایران و به تعبیر فرهنگ معین «پدر فرهنگ ایران»، برای مدارس جدید خود که برای نخست بار در ایران تاسیس کرده بود. سه کتاب تالیف کرد. یکی از این کتابها به زبان عربی، دیگری به زبان فارسی و سومی به زبان ترکی با نام وطن دیلی، و این کتابها در مدارس جدید تدریس شدند. جبار باغچه‌بان نیز کتاب شعری برای کودکان به زبان ترکی با نام «پروانه نئجه قیزدی» دارد که احتمالا برای آموزش در مدارس استنایی آن زمان تدارک دیده بود.

بعد از به قدرت آمدن رضا شاه اما زبان ترکی ممنوع شد و کار رشدیه در این زمینه ناتمام ماند. بعد از رضا شاه و در اوایل حکومت محمد رضا شاه نیز مسئله فرقه دموکرات آذربایجان پیش آمد. در زمان حاکمیت فرقه زبان رسمی در آذربایجان ترکی بود، و حتی کارنامه‌هایی که در آن زمان برای دانش آموزان صادر شده است نیز به زبان ترکی است. بعد از شکست فرقه، سنت ترکی نویسی و ترکی خوانی در آذربایجان - با افت و خیزهایی که دارد – هماره وجود داشته است، لیکن به مثابه آتش زیر خاکستری تا زمان انقلاب پنهان ‌ماند. در اوایل انقلاب دوباره این مسئله مطرح شد و نشریات چندی از جمله نشریه وارلیق و یولداش منتشر شدند، لیکن با شروع جنگ ایران و عراق دوباره مسئله فروکش کرد لیکن مجله وارلیق همچنان و تا به امروز منشتر میشود و یکی از معروفترین نشریه‌ها نه تنها در آذربایجان بلکه در تمام کشورهای ترک زبان است.

بعد از جنگ این مسئله دوباره مطرح شد و در اواخر ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به اوج خود رسید. با آمدن سید محمد خاتمی نشریات بسیاری اعم از نشریات دانشجویی و نشریات استانی به صورت دوزبانه و هر ازگاهی تک زبانه به ترکی منتشر می‌شوند. دولت ابتدا با یک نگاه فانتزی به این مسئله نگاه می‌کند لیکن مسئله رفته رفته جدی و جدی‌تر میشود. در کنار این ماجراها مسئله همایش سالانه قلعه بابک و پخش‌سی‌دی‌های تصویری آن در بین مردم و اخبار آن از انترنت حاکمیت نیز برخوردهای خود را تشدید می‌کند.

اینها مسائلی از آذربایجان بودند که اکثر رسانه‌های فارسی کم و بیش نسبت به آن آگاهی دارند. لیکن مسئله‌ای که میخواهم مطرح کنم چیزی غیر از این است و آن جغرافیایی است که این مسئله در آن اتفاق می‌افتد. اکثر مردم و از جمله احتمالا گردانندگان سایت پیک نت فکر می‌کنند که آذربایجان در چهار استان آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان خلاصه شده است. اما این دوستان به دو مسئله توجه ندارند. نخست اینکه پراکنش جمعیت ترکان از مرزهای غربی آذربایجان تا تهران و قم ادامه دارد. به عبارت دیگر مابین تبریز و تهران و تبریز و قم روستاهای ترک زبان بومی به صورت لاینقطع وجود دارند که شامل روستاهای ترک زبان قزوین، کرج، همدان، بوئین‌زهرا، ساوه، شهریار، اراک و خود قم هستند و بنده بسیاری از این روستاها را از نزدیک دیده‌ام. حتی در بخشهای جنوبی، و شرقی قم یعنی در دو سوی جاده قم و کاشان نیز روستاهای ترک زبان وجود دارند. این ترکهای بومی که زمانی خود را ترک غیر اصیل می‌دانستند امروزه به برکت وجود اینترنت و نشریات و احیانا رادیوها و ماهواره‌ها و نیز حضور دانشجویان و سربازان این مناطق در بین سایر ترکان آذربایجان، اینک خود را یک ترک درجه دوم نمی‌دانند و نسبت به هویت و زبان ترکی خود حساس هستند. در میان ۱۹ نویسنده و روشنفکری که در تهران و به همراه مهندس صرافی دستگیر شده‌اند، نام حسین حیدری نیز به چشم میخورد. حسین حیدری از ترکان قزوین و صاحب امتیاز نشریه دوزبانه دانشجویی اولوس بود و خود همین نشان می‌دهد که گستره جریان موسوم به حرکت ملی آذربایجان چه قدر گسترده است. علاوه بر آن میتوان به شهر قم اشاره کرد. در این شهر بیش از چهار استریوی ترکی فعالیت می‌کنند که عمدتا محصولات عاشیقی و موسیقی ترکان بومی منطقه را تامین می‌کنند و بیش از صد عاشیق و نوازنده شاهسون و … در قم، ساوه و سایر مناطق تهران، قزوین، همدان و مرکزی زندگی می‌کنند که برای اینکه حرف بی‌مدرکی نزده باشم دوستان می‌توانند به مقاله «قم، ساوه عاشیق محیطی» که در سایت اینجانب منشتر شده است مراجعه نمایند و در همین روزها گویا تضییقاتی نسبت به برخی از عاشیقهای قم از جمله عاشیق محبوب و جوان، اکبر غلامی صورت گرفته است.

شاخص‌ترین نماد هویت‌خواهی ترکان این منطه مراسم سالانه بزرگداشت حکیم تیلیم‌خان ساوه‌ای است که هر ساله در آخر تیر ماه در زادگاه این شاعر واقع در روستای مراغه ساوه برگزار می‌شود امسال بیش از دوهزار نفر در آن شرکت کرده‌ بودند که از سوی بعضی‌ ناظران این مراسم آلتیرناتیو تجمع سالانه قلعه بابک تلقی شد، اگر چه این مراسم با مراسم قلعه بابک یک تفاوت ماهوی دارد.

مسئله دوم اما مسئله ترکهای مهاجر از آذربایجان است. سیاست تمرکز گرایی که در دوران پهلوی دنبال شد و به تبع آن اکثر کارخانه‌ها و شرکت‌های تولیدی در تهران و اطراف احداث گشت. این مسئله موجب شد که سیل مهاجران از آذربایجان به تهران، قم، کرج و قزوین سرازیر شود. در ادامه همین سیاست است که اکنون آنگونه که در مصاحبه آقای موسوی تبریزی که در پیک نت هم درج شد آمده بود: امروزه حدود ششصد هزار نفر از ساکنان قم را ترک‌زبانها تشکیل می‌دهند. در تهران و کرج و قزوین نیز وضعیت به همین منوال است. به تعبیر رضا براهنی که روی این تعبیر اصرار نیز دارند: «تهران بزرگترین شهر آذری نشین جهان است». در تهران، کرج، قم و سایر شهرهای نزدیک پایتخت گاه شهرکهایی وجود دارند که بیش از نود و پنج درصد آن را ترک زبانها تشکیل می‌دهند. تبعا قضیه به اینجا نیز ختم نمی‌شود ترکان قشقایی، ترکان گچساران، ترکان فریدن اصفهان، ترکان خراسان شمالی و… همه جمعیت معتنابهی هستند که امروزه مسئله هویت برایشان جدی شده است و دیگر مسئله حرکت مدنی آذربایجان در چهار استان آذربایجانی خلاصه نمی‌شود.

در چنین شرایطی وظیفه رسانه‌ها و روشنفکر طبیعتا ندیدن این مسئله و سکوت در قبال آن نیست. بلکه پرداختن به آن و یافتن راه حلهایی هست که شهروندان ایرانی را با کمترین خطر از این مرحله به مراحل بعدی سوق دهد. پذیرفتن هویت ترکی ترکهای ایران، و به رسمیت شناختن زبان، تاریخ و… از جمله فاکتورهایی است که باید به آن اهمیت داده شود. نپذیرفتن مسئله اما تبعاتی دارد که آن خود بر اهل خرد پوشیده نیست. چیزی که یاد‌آوری آن خالی از لطف نخواهد بو آن است که امروزه برای برخورد با مسئله آذربایجان حکومت ایران از سوی گروههای مختلفی در فشار است. یعنی گروهها و اشخاصی در اپوزسیون هستند که جمهوری اسلامی را برای برخورد با فعالان آذربایجانی تشویق می‌کنند و حتی تحت فشار رسانه‌ای و تبلیغاتی قرار می‌دهند. اگر موضع این گروهها نسبت به این مسئله تعدیل شود بعید نیست که موضع جمهوری اسلامی نیز تعدیل شود و مطمئنا هیچ کس از این تعدیل زیان نخواهد دید.

Sunday, September 21, 2008

تركان بيجار و قروه خواستار برنامه هاي تركي از صدا و سيماي استان كردستان شدند



تركان بيجار و قروه خواستار برنامه هاي تركي از صدا و سيماي استان كردستان شدند.

كيمليك- نشريه فرهنگي و اجتماعي دانشجويان ترك زبان دانشگاه كردستان- سال دوم ١٣٨١- شماره پنجم

در برنامه اي كه به مناسبت روز دانشجو در تالار آمفي تئاتر صدا و سيماي مركز كردستان برگزار شده بود، با توجه به وجود حداقل ٢٠ در صد ترك زبان در استان كردستان (شهرهاي قروه، بيجار، ...) و لزوم توجه به قوميتها در كشور، به خصوص از طرف رسانه مردمي چون صدا و سيما و عملكرد ضعيت (تا حد صفر) اين مركز در اين مورد، جمعي از دانشجويان انجمن حيدربابا به نمايندگي از ترك زبابان اين استان پيشنهاد تخصيص بخشي از برنامه هاي شبكه استاني به زبان تركي را دادند.

اميد است با حسن نظر مسئولين و پيگيريهاي دانشجويان اين امر عملي گردد.

Tuesday, May 20, 2008

كردستان و كرمانشاهان در جغرافياي تاريخي آزربايجان دوره اسلامي



كردستان و كرمانشاهان در جغرافياي تاريخي آزربايجان دوره اسلامي

مئهران باهارلي-٢٠٠٨- سيچان ايلي

سٶزوموز


تاكنون مطالب بسياري در باره مرزهاي شمالي آزربايجان در قفقاز و روسيه جنوبي نگاشته شده است. اما در باره مرزهاي جنوب شرقي آزربايجان (در جوار مناطق فارس نشين مركز و شرق ايران)، جنوب آن (در جوار مناطق لر و لك نشين)، جنوب غربي آزربايجان (در جوار مناطق كرد نشين ايران و عراق) و غرب آن (در داخل تركيه و در جوار درياي سياه) مطالب تحقيقي نگاشته نشده است. اين نوشته به يكي از مرزهاي مذكور يعني مرزهاي جنوب غربي آزربايجان و يا مساله "بخشهاي كردستاني در جغرافياي تاريخي آزربايجان دوره اسلامي" مي پردازد.

اكنون مدتهاست كه ناسيوناليستهاي افراطي كرد در نقشه هاي "كردستان بزرگ"، با تحريفات مسلم تاريخي و جغرافيائي بخشهاي بسيار وسيعي از آزربايجان را نيز داخل مي كنند. اين بخشهاي آزربايجاني به نادرستي داخل گرديده در نقشه هاي كردستان بزرگ، از دو قسمت شهرها و مناطق ترك نشين استانهاي آزربايجان غربي، همدان، كردستان و كرمانشاهان، به عبارت ديگر شهرها و مناطق داخل در "آزربايجان ائتنيك"؛ و ديگري شهرها و مناطق فعلا كردنشين استانهاي مذكور و به عبارت ديگر مناطق خارج از آزربايجان ائتنيك اما داخل در "آزربايجان تاريخي" تشكيل مي شود. اما بنظر مي رسد استفاده و در واقع سوء استفاده كردان از داده هاي منابع تاريخي جهت ساختن پيشينه كردستاني براي مناطق آزربايجاني، روشي چندان مولد نباشد. زيرا اگرچه در برخي از منابع تاريخي، شماري از مناطق مورد ادعائي نقشه كردستان بزرگ، "كردنشين" نشان داده مي شوند و گاها حتي كردستان نيز ناميده مي شوند، اما در منابع تاريخي مذكور همه آن مناطق كردنشين - حتي اگر "كردستان" ناميده شده باشند نيز- جزئي از جغرافياي آزربايجان قلمداد مي گردند.

غور در منابع تاريخي دوره اسلامي نشان مي دهد كه در آن دوره نه تنها همه مناطق ترك نشين استانهاي امروزي آزربايجان غربي، همدان، كردستان و كرمانشاهان (آزربايجان ائتنيك) بخشي از جغرافياي تاريخي آزربايجان بوده اند، بلكه مناطق فعلا كردنشين اين چهار استان نيز (در مورد استان كرمانشاهان نيمه شمالي آن)، تاريخا بخشي از جغرافياي آزربايجان شمرده مي شده اند. علاوه بر آن در متون تاريخي دوره اسلامي، بخش عظيمي از مناطق كردنشين عراق، سوريه و تركيه نيز در جغرافياي تاريخي آزربايجان قلمداد شده اند.


azerbaijan, kordestan, kermanshahan, iran, iraq, turkey, syria


منابع اسلامي به تعلق نواحي كردنشين و كردستاني امروز در محدوده تاريخي سرزمين آزربايجان به دو روش زير اشاره مي كنند:

الف- ذكر مستقيما نام شهرها و مراكز جمعيتي در حال حاضر كردنشين به عنوان شهرها و مراكز جمعيتي داخل در آزربايجان. چنانچه در اين منابع مراكز جمعيتي فعلا كردنشين واقع در استان آزربايجان غربي مانند اوشنو (اشنویه، در جنوب استان آزربايجان غربي، نزديك مرز عراق)، ساوجبلاق (مهاباد، در جنوب استان آزربايجان غربي)؛ و مراكز جمعيتي فعلا كردنشين واقع در استانهاي كردستان و كرمانشاهان مانند برزه (سقز، در شمال غرب استان كردستان)، جوذمه (شهرستان سقز، شمال استان كردستان)، سیسر (سنه، سنندج؛ در جنوب استان كردستان)، ماينهرج (در شهرستان دينور، شرق استان كرمانشاهان) را نيز جزئي از آزربايجان دانسته اند. بويژه تاكيد مكرر منابع اسلامي بر آزربايجاني بودن ماينهرج در استان كرمانشاه، سقز در غرب استان كردستان و اوشنو در مرز عراق در ترسيم مرزهاي منتهي اليه جنوب غربي آزربايجان، بويژه داراي اهميت است.

ب- ذكر نام شهرها و مناطق كردنشين به عنوان حدود جنوبي آزربايجان و به طور تلويحي آزربايجاني شمردن نواحي شمالي اين حدود. منابع دوره اسلامي به هنگام ترسيم حدود جنوبي و جنوب غربي سرزمين آزربايجان، اين حدود را با بكار بردن تعبيراتي مانند "تا حدود دينور" (در شرق استان كرمانشاهان) "و حلوان" (در غرب استان كرمانشاهان نزديك مرز عراق)، "شهرزور" (در شمال شرقي سليمانيه در خاک عراق، نزديک مرز ايران و عراق، مقابل شهرستان مريوان در جنوب غربي استان كردستان)، "قرب دجله" (در عراق و تركيه، اين رود شمال عراق را به دو نيمه تقريبا عمودي مساوي تقسيم مي كند)، "اندكي از جزيره" (شمال بين النهرين، غرب دجله) و .... مشخص مي كنند.

با توجه به دو دسته از اطلاعات داده شده توسط منابع اسلامي ( شهرهاي آزربايجان و حدود جنوبي آزربايجان) مي توان به اين نتيجه كلي رسيد كه منابع دوره اسلامي، نوعا مناطق كردنشين استان آزربايجان غربي (اشنويه)، همه استان كردستان (سقز، جوذمه، سنندج)، شمال استان كرمانشاهان (شمال دينور- حلوان)، تقريبا كل ناحيه كردنشين عراق از شهرزور تا موصل يعني همه نواحي شرق دجله در جزيره (بين النهرين شمالي) به همراه اندكي از نواحي غرب دجله در همان منطقه (كل ديار ربيعه)؛ و بخش اعظم ناحيه كردنشين تركيه (بخشهائي از ديار بكر) و سوريه (ديار مضر) را نيز در قلمرو سرزمين آذربایجان به حساب آورده اند. به عبارت ديگر در منابع دوره اسلامي تقربيا همه منطقه كردنشين خاورميانه، چه در ايران و چه در عراق و تركيه و سوريه– حتي اگر بخشهائي از آن در آن دوره نيز كردستان ناميده شده باشد- در داخل جغرافياي آزربايجان قلمداد گرديده است.

در زير برخي از داده هاي منابع دوره اسلامي در اين مورد نقل شده است. به هنگام نقل اين داده ها، تنها بر شهرهاي فعلا كردنشين و يا كردستاني مانند سقز، سنندج، دينور، حلوان، ماينهرج، شهرزور، موصل، .... متمركز شده ام و شهرهاي متعدد ترك نشين و آزربايجاني ذكر شده در منابع اسلامي كه كوچكترين شك و بحثي در باره ترك و آزربايجاني بودن آنها وجود ندارد (خوي، سلماس، اورميه، سابرخواست=مياندوآب=قوشاچاي، صائين قلعه، شيز= تخت سليمان=سوغورلوق، بركري، نريز، سلق، جابروان و ....) مدنظرم نبوده اند:

فتوح البلدان، احمد بن يحيى بلاذرى (متوفاى ٢٧٩ هجرى قمري، ٨٩٢ ميلادي)

بلاذري در كتاب فتوح البلدان "جوذمه" [١] در كوره برزه (سقز) و به طريق اولي برزه (سقز) را جزئي از آزربايجان دانسته است. همچنين به گفتة وي ناحيه "سيسر" [٢] و يا سنندج حد آزربايجان و دينور بوده است.

عباس زریاب خویی در مقاله آذربايجان مي گويد: به گفتة بلاذري سيسر چراگاه چارپايان كردان و ديگران بود. در زمان مهدي عباسي اين ناحيه كه حد آذربايجان و دينور و همدان بود پناهگاه راهزنان شد. مهدي فرمان داد تا در آن موضع شهري بنا كنند كه پناهگاه و حصن در برابر دزدان باشد. عاملان مهدي شهر سيسر را ساختند و به دور آن بارويي كشيدند و مردم را در آن جاي دادند و رستاق ماينهرج را از دينور؛ و رستاق جوذمه را از آزربايجان، از كوره بَرْزه؛ و رسطف (رستاق) خانيجر را به آن پيوستند و از جمع اين رستاقها كوره‌اي پديد آمد و ماليات آن به سيسر تعلق گرفت. منبع: فتوح البلدان، بلاذرى، ترجمه: محمد توكّل، چاپ اوّل، نقره، (ص ٣١٨)

ابوبكر احمدبن محمدبن اسحاق الهمداني معروف به ابن فقیه، كتاب البلدان، (كتابت ٢٩١ قمري، ٩٠٣ ميلادي)

ابن فقيه همداني جغرافى‌دان‌ آزربايجاني سدة سوم قمري و صاحب كتاب البلدان و كتاب‌ ذكر الشعراء المحدثين‌ و البلغاء منهم‌ و المُفْحَمين است. وي ماينهرج [٣] در استان كرمانشاه و برزه (سقز) [٤] در شمال غرب استان كردستان را جزء شهرهاي آزربايجان شمرده است.

ابن فقيه شهرهاي آزربايجان را چنين ذكر مي كند: "جنزه (گنجك، گنزك)، جابروان، اروميه (شهر زردشت)، شيز (در آن آتشكده آذرگشنسپ واقع شده كه در نزد مجوس گرانقدر است) [به تركي سوغورلوق]، سلق، سندبايا، بذ، ماينهرج و ارم." و سپس اضافه مي كند: "و از شهرهای آن [آزربايجان] است بركری، سلماس، موقان، خوی، ورثان، بیلقان، مراغه، نریز، تبریز و حد دیگر آن از سوی مشرق، به شهرهای دیلمستان و طرم و گیلان پیوسته است. .... و از شهرهای ایشان است برزه [به تركي ساققيز]، شاپور خواست [قوشاچاي= مياندوآب]، خونه، میانه، مرند، خوی، كولسره، برزند و ... از برزند تا ورثان كه پایان قلمرو آذربایجان است، دوازده فرسنگ است.» منبع: ابوبكر محمدبن‌الحاق همدانی، ابن فقیه، ترجمه مختصرالبدان (بخش مربوط به ایران)، ترجمه ح. مسعود، تهران، بنیاد فرهنگ ایران ١٣٤٩.

ابوالقاسم عبيداله بن عبداله (ابن خردادبه)، كتاب المسالك و الممالك، (٣٠٠-٢١١ قمري، ٨٢٦-٩١٢ ميلادي)

ابوالقاسم عبيدالله‌ بن ‌عبدالله، مشهور به ابن‌خردادبه ويا ابن‌خرداذبه به دوران واثق خليفه عباسي در ايالت جبال به مقام "صاحب بريد و خير" (خبرگزاري آن روزگار) رسيده بود. وي از شهرها و رستاق‌های مملكت آذربایجان در دوره اسلامی فهرستی به دست داده است. در فهرست وي، نام شهرهائي از قفقاز در جمهوري آزربايجان فعلي (ورثان، باجروان، موقان، گنجه،.... ) و برخي شهرهاي استانهاي كردستان و كرمانشاهان امروزي مانند سيسر=سنندج (در استان كردستان)، برزه=سقز (در استان كردستان)، ماينهرج (در استان كرمانشاهان)، .... به عنوان شهرهاي آزربايجان داده شده اند.

ابن‌خردادبه شهرهاي آزربايجان را چنين بر مي شمارد: "ورثان، باجروان، مراغه، ميانج (ميانه)، اردبيل، سيسر [سنندج]، برزه [سقز]، سابرخاست (شاپور خاست) [=مياندوآب= قوشاچاي]، تبريز، مرند، خوي، كولسره، موقان (مغان)، لشكله، برزند، جنزه (گنجك، گنجه) كه شهر ابرويز (پرويز) است، جابروان، نريز، اروميه (شهر زردشت)، سلماس، شيز كه در آن آتشكده آذرجشنس (آذر گشنسپ) قرار دارد و نزد زردشتيان داراي ارج والايي است و اگر پادشاهي به قدرت رسيد پاي پياده از مدائن قصد زيارت آن آتشكده كند. ... رستاق‌ها: روستاي سَلَق (سلق) و روستاي سِنْدَبابا (سندبايا) و بَذّ (بذ) و روستاي اُرْم (ارم، اُرم) و بلوانكر (بلوانكرج، بلوانكرح)، روستاي سراه (سراب) و دسكياور و روستاي ماينهرج از روستاهاي ناحيه آزربايجان است. منبع: المسالك و الممالك، ابن خردادبه، ترجمه: حسين قره جانلو، چاپ اوّل، نشر نو، ١٣٧٠ (١١٩-١٢٠)

ابواسحق ابراهيم اصطخری، كتاب المسالك و الممالك، (٣٤٠ قمري، ٩٥١ميلادي)

ابواسحق ابراهيم اصطخري از جهانگردان و جغرافي‌نگاران معروف قرن‌های سوم و چهارم هجری قمري، در كتاب المسالك و الممالك خود فصلی تحت عنوان «‌ذكر ارمینیه و اران و آذربایجان» دارد. وی در اين فصل شهرهای نخجوان و ورثان از جمهوري آزربايجان واقع در قفقاز جنوبي و شهر در حال حاضر كردنشين اشنويه (در جنوب استان آزربايجان غربي در مرز عراق) را از شهرهاي ولايت آذربایجان دانسته است. وي شهرهاي آزربايجان را چنين برمي‌شمارد: اردویل (اردبیل)، مراغه، اُرمیه (ارومیه)، میانه و خونه (خانه، خونج)، بروانان، اوجان (اوجن)، دیرخقان (داخرگان، دهخوارگان، دهخوارقان، آذرشهر فعلی)، سلماس، خوي، بركري، نشوی (نخجوان)، مرند، تبريز، برزند، ورثان، موقان، جابروان و اشنه (اشنو، اشنویه فعلی).

به نوشته وی حدود آزربايجان در جنوب تا ناحيه دينور [٥] (در شرق استان كرمانشاهان) و حلوان [٦] (در غرب استان كرمانشاهان نزديك مرز عراق)، شهرزور [٧] (در استان سليمانيه عراق)، تا دجله (در عراق و تركيه) و ارمنيه بوده است: "حدود آذربایجان" از تارم (طارم) تا حدود زنگان تا دینور تا حلوان تا شهر زور تا دجله و به حدود ارمنیه بازگردد". منبع: ابواسحق ابراهیم، اصطخری، المسالك و الممالك، به اهتمام ایرج افشار، تهران علمی و فرهنگی، ١٣٦٨

با اين وصف اصطخري همه استان كردستان و نيمه شمالي استان كرمانشاهان (شمال دينور-حلوان) به علاوه تقريبا همه كردستان عراق و بخش اعظم ناحيه كردنشين تركيه را جزئي از آزربايجان شمرده است.

ابن حوقل بغدادي، كتاب صوره الارض، (تاليف ٣٦٧ قمري، ٩٧٧ ميلادي)

عرب ابن‌حوقل بغدادي جهانگرد و جغرافي‌دان كه مدتي در ولايات آزربايجان و ارمنيه و اران به سياحت پرداخته در كتاب «صوره الارض» خود، اين ولايات را به لحاظ اداري یك اقلیم شمرده و آن‌ها را در یك فصل مورد بررسی قرار داده است. وي شهرهاي ورثان، موقان، بيلقان از جمهوري آزربايجان در قفقاز جنوبي را در ميان شهرهاي مهم ولايت آزربايجان شمرده است. او همچنين شهر فعلا كردنشين اشنو (اشنويه) را شهري آزربايجاني دانسته و در ميان شهرهاي آزربايجان ذكر كرده است. بنا به وي شهرهاي آزربايجان عبارتند از: "اردبيل، مراغه، اروميه، اشنه (اشنويه)، كورسره (كولسره)، ميانج (ميانه)، خونج (خونه)، داخرقان (دهخوارقان)، خوي، سلماس، مرند، تبريز، برزند، ورثان، موقان (مغان)، بيلقان، جابروان، اهر، سراه (سراب)، ورزقان، بركری، و غیره".

وي از اوشنو با صفت "اشنو آذريه" (اشنوي آزربايجان) ياد كرده مي گويد: «داخَرّقان و تبريز تا اشنة آذريه و دور و بر آن به بني‌رديني شناخته مي‌شود كه از متصرفات و املاك ايشان بوده است و در ساية قدرت سلطان از گزند اعتراضات (تعدّيات) دور بود تا آنكه زمانه تباه گرديد و سلطان هلاك شد و همسايگان تعدي كردند و به دست زورگويان افتاد. آل‌رديني از عرب بودند كه روزگار، ايشان را بر باد داد و آثارشان را از ميان برد و از اخبار ايشان كمي بر جاي گذاشت» (ص ٣٣٧).

صفت «آذريه» كه ابن حوقل و همچنين اصطخري به «اُشنه» داده‌اند به جهت واقع ‌شدن اين شهر در سرزمين آزربايجان بوده است. آنها با آوردن صفت آذريه قصد تاكيد بر اين واقعيت را داشته اند كه شهر اشنه جزء آزربايجان است، نه نواحي همسايه اش يعني آديابن (شامل اربيل و موصل). منبع: محمد، ابن حوقل، سفرنامه ابن حوقل (ایران در صوره ‌الارض)، ترجمه و توضیح جعفر شعار، تهران، امیركبیر، ١٣٦٦

مؤلف ناشناخته، كتاب حدودالعالم من المشرق الي المغرب‌، (تاًليف ٣٧٢ قمري،٩٨٢ ميلادي):

مؤلف ناشناخته كتاب‌ حدودالعالم‌ من المشرق الي المغرب از كتابهاي‌ كلاسيك‌ جغرافيايي ‌به زبان فارسي، حدود ناحيت ويا مملكت آزربايجان را در شمال محدود و مجاور به روس، خزران و سرير (در قفقاز شمالي و روسيه جنوبي)، در غرب روم (در تركيه مركزي)، در جنوب غربي جزيره [٧] (بين النهرين شمالي، شامل بر مناطق كردي شمال عراق، شرق سوريه و جنوب تركيه) و عراق عجم و عرب دانسته است.

وي مي گويد: "مشرق اين ناحيت [آزربايجان] حدود گيلان است. و جنوب وي حدود عراق است و جزيره. و مغرب وي حدود روم است و سرير. و شمال وي حدود روس است و خزران. و اين جايهاست بسيار٬ با نعمت‌‌‌‌ترين ناحيتهاست اندر اسلام و ناحيتيست آبادان و با نعمت بسيار و آبهاي روان و ميوه‌هاي نيکو و جايگاه بازرگانان و غازيان..." منبع: حدود العالم من المشرق الي المغرب، تهران، ١٣٤٠، به كوشش منوچهر ستوده، با مقدمه بارتولد، چاپ دانشگاه تهران، ص ١٥٧-١٥٩

تاريخ قم، ترجمه حسن بن محمد بن حسن قمي ، (تاليف ٣٧٨ قمري، ٩٨٨ ميلادي)

مؤلف تاريخ قم، شهر سقز (برزه) در استان كردستان را جزئي از آزربايجان دانسته است. وي از قول شخصي به نام همداني در "كتاب خود" از آتشي به نام" ماجشنسف" سخن مي‌گويد كه "آتش كيخسرو بود به موضع برزة آزربايجان، و انوشروان آن را به شيز [تخت سليمان، به تركي سوغورلوق] كه اولين موضعي است از مواضع آن ناحيت" نقل كرد.

منبع: مؤلف تاريخ قم، كتاب را به زبان عربى براى صاحب بن عبّاد تأليف كرده است، اما اكنون دسترسى به كتاب به جز از طريق ترجمه پنج باب اول از بيست باب كتاب كه در سالهاي ٨٠٥ و ٨٠٦ قمري توسط حسن بن على بن حسن بن عبدالملك قمى به فارسى ترجمه شده ممكن نيست. (صفحات ٨٨ و ٨٩)

محمد‌بن‌احمد ابوريحان بيروني، الآثار الباقيه عن القرون الخاليه (٤٤٠-٣٦٢ قمري،٩٧٢- ١٠٤٨ ميلادي)

عده اي از مورخين اسلامي محل تولد زردشت را در آزربايجان دانسته اند (اين ادعا امروزه تقريبا به طور قطعي رد شده است). نام سه شهر آزربايجاني براي اين امر به پيش رانده شده است. "موصل"، "ري" در شرق آزربايجان و "اورميه" در غرب آن. ابوريحان بيروني از مورخيني است كه در باره آزربايجاني بودن زرتشت در كتاب آثار الباقيه عن القرون الخاليه خود سخن گفته است.

ابوريحان بيروني دانشمند برجسته‌ ازبكستاني، در شهر كاث از شهرهاي ولايت خوارزم به دنيا آمد. پدرش، ابوجعفر احمدبن ‌علي انديجاني، اخترشناس دربار دولت توركي خوارزم‌شاه در رصدخانه‌ گرگانج بود. بيروني در كتاب خود الآثار الباقيه عن القرون الخاليه به هنگام صحبت از زرتشت به امتداد حدود آزربايجان تا موصل (ناحية معروف به آديابِن) توسط روميان اشاره كرده و مي گويد: "سپس زرادشت پسر سفيد تومان آزربايجاني آمد...... روميان مدعي بودند كه وي از اهالي موصل است. و گويا بر اين سخن افزوده اند كه مرزهاي آزربايجان تا حدود موصل است. ("ثم اتي زرادشت بن سفيد تومان الآزربايجاني..... و زعم الروم انه كان من الموصل و لعلهم اضافو في هذا القول حدود آذربيجان الي حدود موصل.....")

آنچه از اين گفته استناد مي شود اين است كه روميان زرتشت را از اهالي موصل دانسته و در اين قول حدود آزربايجان را تا به حدود موصل مي دانسته اند. اين اشاره وي از جهت جغرافياي تاريخي آزربايجان داراي اهميت است زيرا موصل شهري در شمال شرقي اقليم موسوم به كردستان در شمال عراق است و آزربايجاني دانستن اين شهر كه در ساحل دجله قرار دارد به معني آزربايجاني دانستن همه سرزمين شرق دجله تا مرز ايران يعني تقريبا كل كردستان عراق مي باشد.

ياقوت حموي رومي، كتاب معجم البلدان، (متوفي ٦٢٣ قمري، ١٢٢٦ ميلادي)

ياقوت حموي رومي از نويسندگان‌ و تاريخ‌ نگاران‌ جغرافي‌نويس ‌بنام‌ قرن‌ هفتم‌ هجري در كتاب معجم البلدان و در كتاب دیگر خود «برگزیده مشترك» شهر فعلا كردنشين اوشنو (اشنويه) و جوذمه در شهرستان سقز استان فعلي كردستان را واقع در آزربايجان دانسته است.

ياقوت در ذيل «اشنه» مي‌گويد: من خود آن شهر را ديده‌ام كه در طرف اذربيجان واقع است از سوي «اربل»، ميان آن و اروميه دوروزه راه و ميان آن و اربل پنج‌روزه راه است. او اربل را از اعمال موصل - كه طبق برخي منابع باستاني داخل در سرزمين آزربايجان قلمداد شده – شمرده است. (٢٨٤-١). وي در باره جوذمه نيز مي گويد كه رستاقي از رستاقهاي آزربايجان در جبل است: "جوذمه بالميم، رستاق من رساتيق أذربيجان في الجبل". بنابر اين وي بخشي از جبل در ايران مركزي را نيز جزئي از آزربايجان شمرده است (ايالت جبال در آن زمان معادل عراق عجم بود).

منبع: ابوعبدالله یاقوت بن عبدالله، یاقوت حموی، معجم البدان، ج ١، (بیروت، دارصادر، ١٩٥٥ ميلادي).
منبع: نام اصلي كتاب برگزيده مشترك به عربی المشترك وضعاً و المفترق ضفعاً است كه توسط محمد پروین گنابادی تحت عنوان برگزیده مشترك یاقوت حموی ترجمه و چاپ شده است.

عماد الدين اسمعيل بن محمد بن عمر، المعروف به ابوالفداء، كتاب تقويم البلدان، (تاليف ٧٣٢ قمري- ١٣٣١ ميلادي)

ابوالفداء مرزهاي مملكت آزربايجان در شمال را [تحت حدود ولايت آران] دربند قفقاز و تفليس [پايتخت گرجستان]؛ در جنوب را [تحت حدود ولايت آزربايجان] دينور (در شرق استان كرمانشاهان) و حلوان (در غرب استان كرمانشاهان در مرز عراق) و شهرزور (در استان سليمانيه عراق)؛ در غرب را اندكي از جزيره و جوار دجله (بين النهرين شمالي، شامل همه مناطق كردنشين شمال عراق و بخش عظيمي از ناحيه كردنشين جنوب شرقي تركيه)؛ و در شمال غرب را ارمنيه دانسته است.

ابولفدا پيرامون حدود ولايت آزربايجان و ولايت اران چنين مي‌نويسد: "حد شرقي آن [آزربايجان] بلاد ديلم است و حد جنوبي آن عراق عجم يعني حلوان و اندكي از جزيره". و نيز "حد اران از باب (دربند قفقاز) است تا تفليس، تا نزديك رود ارس، تا مكاني معروف به حجيران. و آزربايجان از حد حجيران است تا حد زنجان، تا حد دينور، تا حلوان و شهر زور و مي‌پيچد تا منتهي به قرب دجله گردد و بر حدود ارمينيه پيوندد". منبع: ابوالفدا تقویم البدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٩ ص ٣٨٦.

با اين وصف وي بخش اعظم مناطق در حال حاضر كردنشين ايران، عراق، سوريه و بخش عظيمي از ناحيه كردنشين جنوب شرقي تركيه را جزئي از مملكت آزربايجان شمرده است.

حمدالله مستوفي قزويني، كتاب نزهت القلوب، (تاليف ٧٤٠ قمري، ١٣٣٩ ميلادي)

حمداله مستوفي قزويني مورخ آزربايجاني مشهور قرن هشتم هجري قمري در كتاب خويش بنام نزهه القلوب، حدود مملكت آزربايجان را در شمال پيوسته با گرجستان و ارمن و در جنوب با عراق عجم و كردستان دانسته و شهر فعلا كردنشين اوشنو را جزء آزربايجان، بخشي از تومان خوي و در خارج كردستان شمرده است.

وي مي گويد: "بلاد آزربايجان ۹ تومان است، بيست و هفت شهر دارد، در بيشتر مناطق اين مملکت هوا سرد و در بعضي مناطق ملايم است، حدودش با ايالت عراق عجم، موغان، گرجستان، ارمن و کردستان پيوسته. طولش از باکو تا خلخال ۹۵ فرسخ، عرضش از بجروان تا سيپان ۵۵ فرسخ مي باشد." به گفته وي تومان خوی در آزربايجان شامل چهار شهر خوی، سلماس، ارومیه و اشنویه بوده است.

بنا به حمدالله مستوفي شهرهاي آزربايجان عبارتند از: "تبريز، اوجان، طسوج، اردبيل، خلخال، دارمرزين، شاهرود، مشكين، انار، ارجاق، اهر، تكلفه، خياو، درآورد، قلعه كهران، كليبر، گيلان فصلون، مردان قم، نوذر، خوي، سلماس، اروميه، اشنويه، سراو (سراب)، ميانج (ميانه)، گرمرود، مراغه، دهخوارقان، بسوي، نيلان [ليلان]، مرند، دزمار، زنگيان، زنور، كركر [گرگر]، نخجوان، اردوباد، اجنان، آزاد، ماكويه". منبع: حمدالله مستوفی، نزهت القلوب، به تصحیح گای لسترنج، تهران دنیای كتاب، ١٣٦٣ صص ٨٥ ٬ ١٠٢)

تقسيمات اداري و كشوري مملكت آزربايجان در عهد صفوي

در كتاب "ماهيت تحولات در آسياي مركزي و قفقاز" از انتشارات وزارت امور خارجه جمهوري اسلامي‌ايران، به هنگام اشاره به تقسيمات اداري و كشوري مملكت آزربايجان، شهر كردنشين بايزيد در تركيه جزء آزربايجان شمرده شده و چنين نوشته شده است:

در دوران صفويه اين امپراتوري بزرگ به بيست ايالت تقسيم شده بود. ايالت آزربايجان به مرکزیت تبریز – در عین حال پایتخت ایران –يكي از مهمترين اين ايالتها بود و خود به چهار واحد اداري كشوري به نام بيگلربيگي تقسيم ميشد.

بيگلربيگي تبريز: در برگيرنده استانهاي كنوني آزربايجان٬ گيلان٬ زنگه زور و قزوين.
بيگلربيگي قره باغ: دربرگيرنده گنجه٬ بردع٬ برگشاد٬ لوري و جوانشير
بيگلربيگي چخورسعد: در برگيرنده ايروان٬ نخجوان٬ ماكو٬ و بايزيد
بيگلربيگي شيروان: در برگيرنده باكو٬ شماخي٬ شكي٬ شيروان٬ قوبا و ساليان

اين بيگلربيگيها كه در متون، كتابها و مدارك دولت صفوي به اسم آزربايجان مورد خطاب قرار ميگرفتند، تابع والي آزربايجان كه از سوي شاهان صفوي منصوب مي‌شد و در تبريز بر تخت مينشست بوده و با مدیریت والیان متعدد که سپهسالار آزربایجان نیز نامیده می شدند اداره میگرديدند.

محمود میرزای قاجار، کتاب «سفینه المحمود»، تالیف ١٢٤٠ قمري، ١٨٢٤ ميلادي:

محمود میرزای قاجار در کتاب خويش "سفینه المحمود" حدود مملكت آزربايجان را با دقت تمام ترسيم كرده است. وي حدود شمالي آزربايجان شمالي (آزربايجان قفقاز) را به دربند در داغستان روسيه و گرجستان در قفقاز؛ و حدود غربي آزربايجان غربي (آزربايجان تركيه) را در غرب به ارزروم (ارضروم) در شمال شرق تركيه مي رساند. او شهرهاي اوردوباد، ايروان، قره باغ، شكي، شروان، دربند، قبه، باكو، بيلقان در قفقاز و همچنين شهر تالش در ساحل درياي خزر، شهر همدان و شهر فعلا كردنشين ساوجبلاق (مهاباد) در شمال غرب ايران را از شهرهاي معروف مملكت آزربايجان دانسته است.

وي مي گويد: «مملکت آذربایجان و تشخص ولایات آن: در ابتدایش از رودخانه قیزیل اوزن است و انتهایش به گرجستان متصل، از طرفی به ارزنه الروم و دربند. معروف به چند شهر است، اعظم [آنها] دارالسلطنه تبریز. قصبات و شهرهای معروفش به این تفصیل است: اردبیل، اهر، مشکین، سراب، خلخال، تبریز، مرند، اردوباد، ساوجبلاق، سلماس، خوی، نخجوان، ایروان، گنجه، قره باغ، شکی، شروان، دربند، قبه، بادکوبه، تالش، بیلقان، ارومی، صائین قلعه، همدان. اهل آن دیار به صداقت معروفند و اغلب ترک زبانند».

نشريه آچيق سوز، ژانويه ١٩١٨

حدود جنوب غربي آزربايجان و شمول آن بر استانهاي كردستان و كرمانشاهان بعدي تا ربع اول قرن بيستم و پيش از روي كار آورده شدن حكومت پهلوي در ميان آزربايجانيان امري مبرهن و معلوم بوده هنوز از حافظه ها پاكسازي نشده بود. چنانچه نشريه آچيق سوز چاپ باكو در سرمقاله مورخ ١٧ ژانويه ١٩١٨ خود كه در آن به موضوع آزربايجان ايران پرداخته، حدود جنوب آزربايجان را در استان كرمانشاهان ذكر كرده است. در اين مقاله مرزهاي تاريخي آزربايجان از كوه‌هاي قفقاز در شمال تا كرمانشاه در جنوب، تفليس در غرب و درياي خزر در شرق توصيف مي گردد. به عقيده آچيق سوز تقصير دو پاره شدن مملكت آزربايجان و ملت ترك آزربايجاني به گردن توسعه‌ طلبان روس و طبقه حاكمه ايران بود كه با سياست‌هاي نادرستي كه اتخاذ كردند اين وضع را پيش آوردند. علاوه بر اين به عقيده نويسنده آچيق سوز «اين حق طبيعي مسلمان‌هاي جنوب قفقاز بود كه قلمرو خود را آزربايجان بنامند» و آرزو كرده بود كه «يك روز برادرهايشان در جنوب بتوانند به آنها ملحق شوند.» (آچيق سوز، ١٧ ژانويه ١٩١٨)

دكتر حسین آلیاری

دكتر حسين آلياري با استناد به نگاشته‌های جهانگردان و جغرافی نگاران اسلامی نام شهرهای آزربایجان را به شرح ذیل آورده است: «تبریز، اردبیل، مراغه، خنج، ورثان، سیر [سنه]، میانج [میانه]، برزه [جنوب دریاچه ارومیه]، ارومیه، جابروان [جنوب دریاچه ارومیه]، خوی، مرند، گلسره [كولسره] در ٥٣ كیلومتری مراغه در شرق گل تپه، باجروان، برزند [در شمال اردبیل]، سلماس، شیز [گنجك = تحت سلیمان، به تركي "سوغورلوق"]، سلق [رستاق السلق]، نریز [در مشرق ارومیه]، سندبابا، سابرخاست [مياندوآب = قوشاچاي]، سراو [سراب جغرافی‌نویسان اسلامی سراه ضبط كرده‌اند]، ماینهرج [میان دینور و سیر]، بذ، میمذ، نیر، زنجان». منبع: دكتر حسین آلیاری، نام شهرها و وضع راه‌های آذربایجان در قرون نخستین اسلامی. نشریه دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، ص ٨٣

در اين ليست شهرهاي سير (سنه)، برزه (سقز)، ماينهرج امروزه در استانهاي كردستان و كرمانشاهان واقع اند. بدين ترتيب به اعتقاد دكتر حسن آلياري طبق نگاشته هاي دوره اسلامي شهرهاي سنندج، سقز و ماينهرج و سرزمينهاي واقع در شمال آنها در استانهاي كردستان و كرمانشاهان همه جزئي از آزربايجان بوده اند.

توضيحات در باره نام چند شهر آزربايجاني و مناطق حدي آزربايجان در دوره اسلامي:

[١]- جوذمه: واقع در شهرستان سقز در استان كردستان. بلاذري رستاق جوذمه را از كوره بَرْزه (سقز) آزربايجان؛ و ياقوت حموي رومي آنرا رستاقي از رستاقهاي آزربايجان در جبل معرفي كرده است. محل دقيق امروزي آن در شهرستان سقز معلوم نيست. «رستاق» به قول ياقوت هر موضعي است كه در آن مزرعه‌ها و قريه‌ها باشد و به شهرهايي مانند بصره و بغداد گفته نمي‌شود و اخص از «كوره» و «استان» است.

[٢]- سيسر (سنه، سنندج، سيسر صدخانيه): "سيسر" و يا "سيسر صد خانيه" در جنوب غربي آزربايجان واقع بوده و از طرف ماركوارت و پاولي و.... با سِنَه (سنندج) واقع در استان كردستان امروز تطبيق مي‌شود. سيسر در اكثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذكر شده است.

[٣]- ماي‌نهرج: "ماينهرج" میان دینور و سیسر (سنندج) و در شهرستان دينور در استان كرمانشاهان امروزي واقع است. عده اي اين نام را به شكل «ماذبهرگ» و به معني يعني ديدبان ماد به اين اعتبار كه اينجا آغاز ناحية وسيع ماد بوده دانسته اند. ماينهرج در اكثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذكر شده است.

[٤]- برزه (سقز): "برزه" بر سر راه مراغه به سيسر (سنندج) بوده است. مينورسكي محل برزه را در سقز كنوني حدس زده است. سقز (ساققيز) نام تركي اين شهر بوده به معاني سقز، صمغ، كشمش، مخمر و ... است. برزه در اكثر منابع دوره اسلامي به عنوان شهري از شهرهاي آزربايجان ذكر شده است.

اصل نوشته بلاذري در باره سيسر چنين است: "سيسر بكسر أوله وبعد الياء سين أخرى وآخره راء بلد متاخم لهمذان قالوا سمي سيسر لأنه في انخفاض من الأرض بين رؤوس آكام ثلاثين فمعناه ثلاثون رأسا وهي بين همذان وأذربيجان حصنها ومدينتها استحدثت في أيام الأمين بن الرشيد وفيها عيون كثيرة لا تحصى وكانت تدعى صدخانية لكثرة عيونها ومنابعها ولم تزل سيسر وما والاها مراعي لمواشي الأكراد وغيرهم حتى أنفذ المهدي إليها مولى له يعرف بسلمان بن قيراط وأبوه صاحب الصحراء التي تسمى صحراء قيراط ببغداد ومعه شريك له يعرف بسلام الطيفوري وكانت سيسر مأوس الذعارد فاجتمع في أيدي سلمان والطيفوري ماشية كثيرة فكتبا إلى المهدي يعرفانه ذلك فأمرهما ببناء حصن يأويان إليه مع المواشي التي معهما فبنيا مدينة سيسر وحصناها وسكناها وضم إليها رستاق ماينهرج من الدينور ورستاق الجوذمة من أذربيجان من كورة برزة ورستاق خانيجر فكورت بها الرساتيق وولى عليها عاملا برأسه إلى أن كان أيام الرشيد كثر الذعار بنواحيها فلما كان أيام فتنة الأمين والمأمون تغلب عليها مرة بن أبي مرة العجلي ومنع الخوارج فلما استقر أمر المأمون أخذت من يد مرة وجعلت في ضياع الخلافة وهذا آخر ما وقع لي من خبرها"

[٥]- دينور (دينهور، ماه الكوفه): نام يکي از دهستانهاي چهارگانه بخش صحنه شهرستان کرمانشاه در استان كرمانشاهان است. همچنين در دهستان حسن آباد بخش کليبر شهرستان اهر آزربايجان دهي با همين نام موجود است. در دوره اسلامي از دينور به شكل شهري از توابع جبل که نزديک قرميسين (خرميسين) قرار دارد ياد شده است. لسترنج مي نويسد خرابه هاي شهر دينور در حدود بيست و پنج ميلي مغرب کنگاور در حاشية شمال‌ شرقي دشتي حاصلخيز قرار گرفته و توسط رودخانة دينور كه از کوههاي باختري کندوله شمالي سرتخت و بخش سنقر و کوههاي دهستان خدابنده لو سرچشمه گرفته مشروب مي‌شود. تاسيس شهر دينور را که نام آن در مآخذ سرياني به شكل دينهور آمده به دورة سلوكيان يا قبل از آنها نسبت مي‌دهند. در اينجا نيز مانند کنگاور مهاجرنشين‌هاي يوناني ساكن بوده‌اند. دينور در زمان خلافت معاويه به ماه‌ الكوفه معروف شد زيرا عايدات آنجا به مستمريهاي اهل كوفه اختصاص يافته بود، همانند نهاوند که معروف به ماه البصره بود. امير تيمور خاقان ترك ساخلويي از لشکريان خود را در آنجا مستقر کرد. دينور در منابع دوره اسلامي به شكل حد جنوبي آزربايجان ذكر شده است.

[٦]- حلوان (خارا، خلمنو): حلوان يا به ‌قول يونانيان خارا بر ساحل چپ رودخانة حلوان در طاق‌گرا در شهرستان سر پل ذهاب در استان كرمانشاهان قرار دارد. حلوان كه در زمان آشوريها خلمنو نام داشته بنا به گفتة ابن‌ حوقل در قرن چهارم هجري به بزرگي دينور بوده است. مقدسي مي گويد در خارج شهر يهوديان معبدي داشتند كه مورد احترام آنها بود. حلوان در منابع دوره اسلامي به شكل حد جنوبي آزربايجان ذكر شده است.

[٧]- شهرزور (زور، سورا): خره اي وسيع بين اربيل و همدان بود. امروزه در خاک عراق شهرکي بنام زور (سورا) در شمال شرقي سليمانيه نزديک مرز ايران و عراق، در طرف مقابل شهرستان مريوان استان كردستان وجود دارد. اتابک زنگي از اتابکان قرن ششم هجري (١٤ ميلادي) شهرزور را تصرف کرد و مظفرالدين گوکبري (گٶك بٶري= گرگ آبي) اتابک اربيل در زمان ياقوت حموي در اين شهر مستقر گرديد. شهرزور در بسياري از منابع دوره اسلامي به شكل حد جنوبي آزربايجان ذكر شده است.

[٨]- جزيره: جلگه پهناور بين النهرين در عراق كه دو رود بزرگ دجله و فرات در آن جريان دارد از دو بخش تشكيل يافته است. قسمت شمالي و يا "جزيره" و قسمت جنوبي و يا "عراق". اكثر جغرافى نويسان مسلمان مرز بين دو بخش بين النهرين يعنى عراق و جزيره را خطى قرار داده اند كه تقريبا از شهر تكريت در شمال بغداد به سمت غرب امتداد مى يافت. اين خط مرزى رود فرات را از جنوب شهر (عانه) در محلى كه اين رود به طرف جنوب خميدگى بزرگى پيدا مى كند قطع مى نمايد.

الف- جزيره: اعراب قسمت شمالى بين النهرين را كه داراى مراتعى سر سبز بوده به دليل قرار گرفتن در ميان آب دو رود دجله و فرات به هنگام طغيان (جزيره) مي ناميدند. جزيره خود به سه بخش تقسيم مى شد كه هر بخش را (ديار) مى گفتند و عبارت بودند از: ديار بكر، ديار ربيعه و ديار مضر كه از نام سه قبيله اى كه قبل از ظهور اسلام در آنجا ساكن بوده اند گرفته شده است. شهر (آمد) كه در ساحل رود دجله و در جنوب تركيه قرار داشت مركز دياربكر و محل سكونت بكريان؛ (موصل) كه در ساحل رود دجله و در شمال عراق قرار داشت بزرگ ترين شهر ديار ربيعه و محل سكونت قبيله ربيعه؛ و (رقه) محل سكونت مضريان بود كه در ساحل رود فرات و در شمال سوريه قرار داشت. بخش اعظم جزيره و بويژه ديار ربيعه در متون دوره اسلامي جزء آزربايجان شمرده شده است.

ب- عراق: قسمت جنوبى بين النهرين توسط اعراب (عراق) ناميده ميشد. كلمه (عراق) (ساحل دريا به طور درازا)، (بستر رودخانه از ابتداى جريان تا ريزش به دريا) و (پايين تا بالاى رودخانه) معنى شده و به معنى صخره و ساحل هم آمده است. قسمت جنوبى به دليل رسوبى بودن خاك آن بسيار حاصل خيز بوده و نخلستان هاى پر ثمر آن از نهرهايى كه از دجله و فرات منشعب شده اند سيراب مى گردد.

Wednesday, May 14, 2008

نمایشگاه عکس آذربایجان دردانشگاه کردستان

نمایشگاه عکس آذربایجان دردانشگاه کردستان

آذربایجان اؤیرنجی حرکاتی(سنندج): این نمایشگاه ازتاریخ21/2/87 تا 25/2/87 دردانشگاه کردستان سنندج برگزار شد

نمایشگاه توسط انجمن حیدرباباازتاریخ21 اردیبهشت لغایت 25 اردیبهشت،علیرغم محدودیت های مالی به وجود آمده از طرف مسولین دانشگاه ،نمایشگاه عکسی با محوریت شناساندن مناطق باستانی وجاذبه های آذربایجان ومناطق ترک نشین(ترکمن وقشقایی)برگزار نمودند.این نمایشگاه درفضای بسیارزیبا،مقابل آمفی تئاترمولوی برگزار شدوبااستقبال بسیار خوب دانشجویان واساتید روبروشد،درضمن درقسمتی ازنمایشگاه سوغات آذربایجان به نمایش گذاشته شده بود،لازم به یادآوری است دانشجویان فعال ازربایجانی وانجمن حیدرباباتاکنون سه بار اقدام به اخذ مجوزبرای برگزاری مراسم اختتامیه نمودند که هر سه بارازطرف مسولین دانشگاه با مخالفت روبرو شد

Wednesday, April 30, 2008

هجوم وحشیانه گروههای فاشیستی در دانشگاه بيجار آزربايجان به استاد هوشنگ جعفري

هجوم وحشیانه گروههای فاشیستی در دانشگاه بيجار آزربايجان به استاد هوشنگ جعفري

میللی شورا- 10 اردیبهشت: شهناز غلامی: دانشجويان دانشگاه پيام نور بيجار از استاد هوشنگ جعفري شاعر ملي خلق بزرگ آذربايجان دعوت به عمل آورده بود تا جمعه 6/2/87ساعت 17 در محل اجتماعات آن دانشگاه به اجراي برنامه بپردازد. وقتي استاد جعفري شروع به خواندن شعر تركي مي كنند عده اي از كساني كه در آنجا بودند - با توجه به اينكه استاد جعفري جزء فعالان سرشناش حركت ملي آذربايجان محسوب مي شوند و معتقدند حقوق اقوام بايد رعايت شود- در نهايت بي ادبي و توهين و با هو كردن استاد از ايشان مي خواهند تا بجاي شعر تركي شعر فارسي خوانده شود.

دراين هنگام رئيس دانشگاه به همراه 30الي 40 از جلسه خارج مي شوند و در پي آن گروههاي فشار به طرز برنامه ريزي شده اي به داخل دانشگاه مي ريزند و به استاد حمله مي‌كنند و با مشت و لگد به قصد آسيب رساندن ؛ ايشان را مورد ضرب و شتم قرار مي دهند . تا اينكه فعالان حركت ملي در يك فرصت مناسب او را سوار خودرو مي‌كنند واز آنجا خارج می‌سازند.

استاد خود در اين رابطه ميگويد: ما صد سال است برنامه هاي شوونيستي فارسها را تحمل كرده ايم ولي آنها خودشان به اندازه ده دقيقه ظرفيت پذيرش ديگر فرهنگها و زبان ها را ندارند.

روز سه شنبه 3/2/87 استاد هوشنگ جعفري به دعوت ستاد انتخابات آقايان جهانگيرزاده و قاضي پور و ساير فعالان حركت ملي آذربايجان به شهر اروميه رفته و مورد استقبال چندين ده هزار نفري مردم شريف آنجا قرار گرفته بود. تا جايي كه به دليل ازدحام بيش از حد مردم از استاد جعفري نيروهاي سركوبگر شوونيستي در آنجا از ادامه برنامه ممانعت به عمل مي آورند.

بیانیه فعالان حرکت ملی آذربایجان در زنجان در خصوص هتک حرمت مقام استاد هوشنگ جعفری

میللی شورا- 10 اردیبهشت: شهناز غلامی:در پي حمله و اهانت شوونيستهاي فارس و پان كردها به استاد هوشنگ جعفري، فعالان حركت ملي دانشگاه زنجان طي صدور بيانيه اي اين اقدام غير انساني به ايشان را كه در واقع توهين به همه مردم آذربايجان است مي باشد مردود اعلام كرده اند كه متن آن چنين مي باشد:

حورمتلي اوستاد هوشنگ جعفري آذربايجانين ملي معاصر شاعيري؛ بيجاردا پيام نوردانشگاهيندا، فارس شوونيسمي و پان كوردلرطرفيندن، اولونان جسارت بيزيم هامیميزي كدرلنديردي . بيز زنگانين يازيچيلار، شاعيرلر و تورك اوشاقلاري بو حركتي اوركدن محكوم ائدريك و سيزين تورك ديلينه وايلينه چكديگينز زحمتلري وخالق يولوندا اوچ ايل سورگون دوشمگينزي هيچ بير زامان ياددان چيخارتمادان ، سيزه آيدين گله جك آرزيلايار، باشدا تانري و سونرا تورك خالقي سيزه داياقدي. بيز مسلمان باجي قارداش / هاميميز بيرآغاجين ميوه‌سي‌یيك/ كؤكوموز بيردي بيزيم/قيزل آذربايجان زنگان توركلري


سایت میللی شورا هجوم فاشیستها و تروریستها را به استاد جعفری به مثابه هجوم علیه فرهنگ و ادب آذربایجان می داند

میللی شورا- 10 اردیبهشت: حمله همزمان و برنامه ریزی شده گروههای فاشیستی آریا گرا ونیز دسته های تروریستی طرفدار پژاک و پ ک ک به استاد هوشنگ جعفری در دانشگاه بیجار، به مثابه وحدت عمل فاشیزم و تروریزم می باشد. اینکه این فاشیستها و تروریستها به خود جرات داده اند تا در یکی از شهرهای آذربایجان جنوبی، فرد بزرگوار و اندیشمندی همچون استاد هوشنگ جعفری را هدف هجوم خود قرار دهند نشاندهنده سکوت مشکوک عوامل حراستی دانشگاه و بعبارتی رضایت مقامات امنیتی جمهوری اسلامی از این حادثه است.
سایت میللی شورا ضمن محکوم کردن این حمله فاشیستی و تروریستی به استاد هوشنگ جعفری، هجوم وحشیانه مذکور را به معنای هجوم علیه فرهنگ و ادب ملت آذربایجان می داند.

Tuesday, April 08, 2008

تركان بيجار و قروه خواستار برنامه هاي تركي از صدا و سيماي استان كردستان شدند.

تركان بيجار و قروه خواستار برنامه هاي تركي از صدا و سيماي استان كردستان شدند.
كيمليك- نشريه فرهنگي و اجتماعي دانشجويان ترك زبان دانشگاه كردستان- سال دوم ١٣٨١- شماره پنجم

در برنامه اي كه به مناسبت روز دانشجو در تالار آمفي تئاتر صدا و سيماي مركز كردستان برگزار شده بود، با توجه به وجود حداقل ٢٠ در صد ترك زبان در استان كردستان (شهرهاي قروه، بيجار، ...) و لزوم توجه به قوميتها در كشور، به خصوص از طرف رسانه مردمي چون صدا و سيما و عملكرد ضعيت (تا حد صفر) اين مركز در اين مورد، جمعي از دانشجويان انجمن حيدربابا به نمايندگي از ترك زبابان اين استان پيشنهاد تخصيص بخشي از برنامه هاي شبكه استاني به زبان تركي را دادند.

اميد است با حسن نظر مسئولين و پيگيريهاي دانشجويان اين امر عملي گردد.

Sunday, April 06, 2008

آزربايجان-كوردوستان سينيرلاريني بليرله مه ده كي تمل آليناجاق ايلكه لر




آزربايجان-كوردوستان سينيرلاريني بليرله مه ده كي تمل آليناجاق ايلكه لر

(اصول اساسي در تعيين مرزهاي آزربايجان و كردستان)


گٶزدن گئچيريلميش- ٢٠٠٨

http://kurd-yayilmasi.blogspot.com/

آزربايجان ميللي حؤکومتيˊنين آزربايجان سينيرلاري حاققينداکي دوشونجه و اويقولامالاري تاريخي، ايستيراتئژيک و ميللي باخيمدان يانليش اينانج، ايريمسيزليك (ديققتسيزليك)، بيلگيسيزليك و سيياسي ضعف اوزوندن اورتايا چيخان شئيلردير و بيزي و آزربايجان'ين گله جه ييني باغلاماز، باغلاماماليدير.

ايزله نمه سي گره كه ن تاكتيكلر

آزربايجان و كوردوستان (و فارسيستان، گيلان، لكيستان) آراسينداكي ميللي سينيرلاري بليرله مكده، نهايي بير چٶزومه اولاشماغين ان اٶنه ملي يول و يورداملاريندان بيري، فارس، گيلك، كورد و لك خالقلاري ايله آپاريلان قارشيليقلي دانيشيقلاردير. آنجاق دانيشيقلار بو سورونون چٶزومونده سون آشامالاردان بيريدير، وار اولان يوللارين هاميسي دئييلدير و تك باشينا يا دا ايلك باشدا يارار ساغلاماز حتتا ضررليدير.

ايلك اٶنجه بيز ميللي تورپاقلاريميز و ميللي سينيرلاريميزي اوچ "ائتنودئموقرافيك"، "ژئوايستئراتئژيك" و "ميللي- تاريخي" اوصوللارا داياناراق ياخچيجا بيلمه لي، و بليرله مه ليييك.

سونرا بو اوچونون تركيبيندن ميللي چيخارلاريميزي ان ياخچي بيچيمده قارشيلايابيله ن گونئي آزربايجانˊين ميللي بير يئركيپيني (خريطه سيني) ياراتماليييق. كورد و ائرمني خالقلاري چوخداندير اٶزلرينه بئله بير خريطه تانيملاييبلار.

اوچونجو آشامادا ميللي چيخارلاريميزي يانسيدان و قورويان بو سينير و خريطه ني، بوتون آيدينلاريميز، بيليم آداملاريميز، دونيانين آكادئميك و سيياسي مركزلري و مئدييالاري و خالقيميز آراسيندا يايماليييق. بونو ايندي كوردلر ائله ييرلر و ائرمني لر ده اون ايللر بوندان قاباق ائديبلر.

ان سون آشامادا ايسه گله جكده كوردلرله ميز داليندا اوتوراندا، دانيشيقلار، چنه وورماقلار، تهديدلر، تطميعلر، ديپلوماسي و باشقا سيياسي آراج و مانئورالارلا يوخاريدا بليرله ديييميز ميللي سينيرلاريميزا لاپ ياخين اولاني الده ائتمه يه، گونئي آزربايجان دٶولتي سينيرلاري ايچينه قاتماغا چاليشماقدير.

آزربايجان دئموکرات فيرقه سيˊنين يانليشلاري

گئچه نلرده آچيق نئت سايتيندا بير سيرا كورد قوروپلارين آزربايجان توپراقلاري اوزه رينده ائتديكلري ايدديعالارلا ايلگيلي ياييلان آشاغيداکي يازي، هم زامانلاما باخيميندان يئرينده و هم ده ايچه ريک آچيسيندان -بير ايکي نؤکته ديشيندا- منطيقلي و دوغرو تمللر اوزه رينده قورولموش اويقون بير يانيتدير. فورصتي قوللاناراق اوز آديما اونو حاضيرلايانلاردان تشککور ائديره م.

نامه سرگشاده به احزاب وسازمان های کرد ایرانی
http://kurd-yayilmasi.blogspot.com/2006/03/blog-post_114305472773271787.html

يوخاريدا دئديييم بير ايکي نٶکته ايسه بونلاردان عيبارتدير:

يازينين ان تمل سورونو، کورد-تورک و آزربايجان-کوردوستان سينيرلاري و سرحدلرينين بليرله نمه سينده ايزله نمه سي گره كه ن يٶنته ملرله ايلگيليدير. يازيدا بو يٶنته ملرين آزربايجان ميللي حٶکومتي و کوردوستان دٶولتينين آرالاريندا ايزباسديقلاري (ايمضالاديقلاري) آنلاشمانين روحونونا باغلي قالماق اولدوغو يازيلير.

آ- اگر بو "روح"دان آماج، دانيشيقلار ياپماق و دييالوقسا، بو بوتونويله قبول ائديله بيله جک و هر ايکي طرفين چيخارينا اولان بير يٶنته مدير.

ب- اگر بو "روح"دان آماج، آنيلان ايکي دٶولت آراسيندا ياپيلان آنلاشمالارين اٶزو ايسه، بو هئچ بير شکيلده قبول ائديله جک بير روح دئييلدير و بوتونويله تورک خالقي و آزربايجان`ين ميللي چيخارلارينا ترسدير.

آزربايجان ميللي حٶكومتي و كوردوستان دٶولتي آراسينداكي سينيرلارلا ايلگيلي ياپيلان آنلاشمالار سورونلو آنلاشمالاردير. او آنلاشمالاردا وار اولان اساس سورون، ائتنيک و ژئوسيياسي آزربايجان يئرينه، پهلوي دٶولتينين ايستئعماري يٶنه تگيلري (سيياستلري) دوغرولتوسوندا ياراديلان قوندارما ايداري تقسيماتين اساس آلينماسيدير. آزربايجان ميللي حٶكومتينين، آزربايجانين تورپاق بوتونلويونه ترس اولان بو يانليش ايداري تقسيماتي قبول ائتمه سي سونوجوندادير كي آزربايجانˊين گٶز ببه يي ساييلان سولدوز'وموزن، کوردوستان دٶولتينه داخيل ائديلمه سي كيمي تاريخي بير يانليشليغا تانيق اولوروق. بو قونودا آشاغيداکي ايلگيلي يازيلارا باخابيله رسينيز:

سلدوز ترك را جزو جمهوري كردستان كردند
http://kurd-yayilmasi.blogspot.com/2006/03/1320-1301-1320.html
راديو بي بي سي: اروميه و سلدوز مزاحم آرمان كردستان هستند
http://kurd-yayilmasi.blogspot.com/2006/03/blog-post_114330816335996702.html

آزربايجان دئموکرات فيرقه سيˊنين صاحيب اولدوغو يانليش آزربايجان تصووورو- كي آزربايجانˊين جوغرافيياسي، تاريخي و تاريخي جوغرافيياسينا، آزربايجانˊين ژئوايستئراتئژيك چيخارلارينا يئته رينجه تانيش اولماماسي، پهلوي ديکتاسينين قوندارما ايداري تقسيماتيني سورقولامادان و گٶزو باغلي قبول ائتمه سي و سووئت دٶولتينين زورلاماسي ايله اورتايا چيخميشدير- هئچ بير شکيلده بوگون اوچون گئچه رلي اولابيلمه ز. بو اٶلومجول سيياسي خطا و يانليشليق - ان باشدا آزربايجان`ين سولدوز، تيکان تپه، سايين قالا، .... بٶلگه لرينده ياشايان تورک خالقينا ايهانتدير و قبول ائديلمه زدير.

آزربايجان دئموکرات فيرقه سيˊنين يانليش آزربايجان تصوورو تكجه باتي آزربايجانˊا قيسيتلي (محدود) قالماييبدير. بو حٶكومت عئيني يانليشليغي، آزربايجانˊين ان وارسيل (زنگين) يئر آلتي ارگه نه لرينين (معدنلرينين) يئرله شدييي، و آزربايجان تورپاغي اولدوقلاري حالدا، ايداري تقسيماتدا كوردوستان و كيرمانشاهان اوستانلارينا باغلانان بيجار-گروس، ياسسو کند، قوروه، سونقور، .... باره سينده ده ائله ييبدير. اٶته کي ياندان عئيني يانليشليق گينه ده آزربايجانˊين گونئي دوغوسوندا فارسيستانˊا بيتيشيك تورپاقلاريميز حاققيندا تئكرارلانيب و سونوجدا آزربايجان`ين ياريسيندان چوخونو اولوشدوران تورپاقلاريميز -بوگونکو زنجان، همدان، قزوين، تئهران، قوم و مرکزي اوستانلاري- آزربايجان`ين ديشيندا قبول ائديله ره ك فارسيستان-مرکزي دٶولته بيراخيليبدير.

باشقا بير دئييشله آزربايجان ميللي حٶکومتيˊنين آزربايجان سينيرلاري (سرحدلري) حاققينداکي دوشونجه و اويقولامالاري، تاريخي، ايستيراتئژيک و ميللي باخيمدان يانليش اينانج، ايريمسيزليك (ديققتسيزليك)، بيلگيسيزليك و سيياسي ضعف اوزوندن اورتايا چيخان شئيلردير. بو يانليش دوشونجه لر تملينده ياپيلان آنلاشمالار ايسه ميللي چيخارلاريميزا ترس دوشدوكلريندن اٶتورو، بيزي و آزربايجانˊين گله جه ييني باغلاماز.

تاريخي-دئموقرافيک اوصوللار

من بورادا قيسساجا فئدئرال آزربايجان و کوردوستان`ين ميللي سينيرلاري و دٶولت سرحدلريني بليرله مه ده واز گئچيلمه ز اولان ايلكه لري (اساسلاري) سيرالاييرام:

١- گنه ل ايلكه: سينيرلارين بليرله نمه سينده اساس، ياشايان خالقدير

ايران`ين قوزئي باتيسينداكي بوتون تورک يئرله شيم بٶلگه لري آزربايجان'ا و ايران`ين قوزئي باتيسينداكي بوتون کورد يئرله شيم بٶلگه لري کوردوستان'ا – آشاغيداكي قئيدلر گٶز اٶنونه آليناراق- داخيل ائديلمه ليدير.

ايلك اٶنجه بيز اٶزوموز بونا اينانمالييق. بورايا كوردوستان و كيرمانشاه و باتي آزربايجان اوستانينداكي سون يوز ايلده كوردله شه ن (و مركزي، تئهران، قوم، همدان، قزوين و ... اوستانلارينداكي فارسلاشان) بوتون تورك و آزربايجان تورپاقلاري دا اٶزه لليكله داخيلدير.

٢- سينيرلارين چيزيلمه سينده تمل آليناجاق زامان كسيدي ١٩٠٦ اٶنجه سيدير

بير بٶلگه نين تورك اولوب اولماماسيني بليرله مه ده كي اساس آليناجاق زامان کسيدي و ايلايگون (تاريخ)، اينديکي ائتنودئموقرافيک دوروم دئييل، ١٩٠٦ ايليندن قاباقکي ائتنيک وضعيييتدير. ١٩٠٦ تاريخي، مشروطييت اينقيلابينين باشاريسيزليغا اوغراماسي و فارس شووئنيسمينين ايران دٶولتي و بوروکراسيسينه حاکيم اولدوغو تاريخدير. بو تاريخدن سونرا ميللي- ائتنيک بٶلگه لرينين ترکيبينده گرچکله شه ن بوتون ده ييشيکلر (تورکييه و ايرانين باشقا بٶلگه لريندن آزربايجان`ا گليب بورايا يئرله شديريله ن کوچه ري کورد طايفالاري؛ بٶيوک شهه رلر،... اورمو و بنزه رلرينه ياپيلان کورد کٶچ و آخينلاري سونوجوندا بورالاردا كوردلرين ساييسينين آرتماسي؛ كوردلرين لهينه اورتايا چيخان دئموقرافيك ده ييشيكليكلرو....)، کولونييال ده ييشيکليکلر اولوب، هئچ واخت ميللي- ائتنيک بٶلگه لرين و فئدئرال دٶولتلرين سرحدلريني بليرله مه ده (تعيين ائتمه ده) اساس آلينابيلمه ز. بو كوردلرين بورالاردا ياشاماسي، بورالارين كوردوستان اولدوغو آنلامينا گلمه ز، بلكه بونلار تكجه آزربايجان تورپاقلاريندا ياشايان كوردلرديرلر.

آزربايجان تورپاقلاريندا ١٩٠٦دان سونرا اولوشموش هر هانسي کورد يئرله شيم بٶلگه سي- شهه ر يا دا کند فرق ائتمه ز- بوگون يوزده يوز کورد اولسا دا، گينه آزربايجان`ا داخيل ائديلمه ليدير. عراق`دا كورد اٶنده رلر بارزاني و طاليباني، کورد بٶلگه سي و اٶزه لليكله (خوصوصن) كورد بٶلگه سينين ديشيندا قالان، توركمان شهه ريميز اولان کرکوک'ون ايستاتوسونو بليرله مک اوچون، بعث رئژيمين قورولماسيندان قاباقکي وضعيييتين اساس آلينماسي، حتتا بو تاريخدن سونرا بٶلگه يه کوچ ائده ن و يا يئرله شديريله ن عربلرين بئله، بو تورپاقلاردان ائشييه آتيلماسيني مودافيعه ائديرلر. بيز ده بو تجروبه دن درس آلاراق، آزربايجان`ا ١٩٠٦ ايليندن سونرا تورکييه، عراق و يا ايران`ين باشقا بٶلگه لريندن ياپيلان کورد کٶچلرينين، آزربايجان`ين ميللي سرحدلريني بليرله مه ده هئچ بير ائتگيسي (تاثيري) اولماياجاغيني ساوونماليييق.

بير داها وورقولاماقدا يارار واردير: ايران´ين قوزئي باتيسيندا ١٩٠٦دان قاباق، توركلرله مسكون اولان بوتون بٶلگه لر، بوگون كورد، فارس و يا باشقالاري ايله مسكون اولسالار دا، بوگون ايسته ر تئهران اوستانينا، ايسته رسه ده كوردوستان اوستانينا داخيل ائديلميش اولسالار دا، موطلق شكيلده آزربايجان سرحدلري و مرزلري ايچينده قالماليدير.

٣- اورمو-سولدوز مئحورينين ياشامسال (حياتي) اٶنه مي:

پهلوي دٶنه مينده، اورمو گٶلونون گونئيينده کيچيک بير بٶلگه ساوجبولاق (ماهاباد) شهريستانينا باغيشلانيب و بئلجه اورمو ايله سولدوز آراسيندا قوپوقلوق اولوشدورولوبدور. بو يوللا بير طرفدن کوردلره اورمو گٶلونه چيخيش يولو ساغلانيب، بير طرفدن ده سولدوز- تيکان تپه- سايين قالا حتتا بيجار و... گله جکده کورد ايشغالي قاباغيندا ساوونماسيز بيراخيليبدير.

اورمو-سولدوز مئحوري، گونئي آزربايجان`ين باتي (غربي سرحدلريني قوروماقدا ياشامسال (حياتي) اٶنمه صاحيبدير. بو مئحورده هر هانسي قوپوقلوق، قوزئيده اورمو- سالماس- خوي- چالديران- ماکي'نين و گونئيده سولدوز- تيکان تپه- سايين قالا- بيجار- ياسو کند- قوروه- سونقور'ون دوشمه سي و راحاتليقلا کوردوستانا ايلحاق ائديلمه سي دئمکدير. بو ندنله، اورمو گٶلونون گونئيينده ماهاباد شهريستانينا داخيل ائديلميش ١٩٠٦'دان قاباقکي بوتون تورک بٶلگه لري- اينديکي ائتنيک ترکيبلري نه اولورسا اولسون – فئدئرال آزربايجان`ا عاييددير.

باشقا بير دئييشله هئچ بير قوشول (شرط) آلتيندا اورمو- محممديار- سولدوز آراسيندا قوپوقلوغا تابقي (ايذين) وئريلمه مه ليدير. ائتنيک ويا فئدئرال کوردوستان`ين اورمو گٶلونه چيخيشي يوخدور و اولماياجاقدير.

٤- كوردوستان و كيرمانشاهان اوستانلارينداكي آزربايجان تورپاقلاري، آزربايجان`ا ايلحاق ائديلمه ليدير:

پهلويلر دٶنه ميندن باشلاياراق، ائتنيک آزربايجان`ين بيجار، قوروه و سونقور بٶلگه لري کوردوستان و کيرمانشاهان اوستانلارينا داخيل ائديليب، بورايا بير طرفدن بٶيوک کورد كٶچو و گيريشي گرچکله شيب، بير طرفدن ده بورانين يئرلي تورک اهاليسي، زنجان، همدان و غربي آزربايجان اوستانلارينا كٶچ (موهاجيرت) ائديب و ائديرلر.

آزربايجان و کوردوستان سينيرلاريني تارتيشاندا (موباحيثه ائده) نده هميشه بيجار، قوروه و سونقورداکي تورک بٶلگه لرينين - يعني ١٩٠٦دان قاباق توركلرله مسكون اولان بٶلگه لرين، بوگون كوردلرله مسكون اولسالار بئله- موطلقن آزربايجان`ا داخيل ائديلمه سي وورقولانماليدير. هارانين تورک بٶلگه سي اولدوغونو تثبيت ائده نده ده- يوخاريدا آچيقلانديغي تكين- بوگونکو ائتنيك-ائموقرافيك دوروم (وضعيييت) دئييل، ١٩٠٦'دان قاباقکي جمعيييتين ائتنيک ياپيسي (ترکيبي) گٶز اٶنونده (نظرده) آلينماليدير.

غربي آزربايجانداکي بوكان، ماهاباد (ساووجبولاق) و سردشت شهريستانلارينداكي بير سيرا کورد يئرله شيم مرکزلرينين فئدئرال کوردوستان`ا باغلانابيلمه سي، حتتا بو قونونون (مووضونون) تارتيشيلمايا آچيلمابيلمه سي (موباحيثه ائديله بيلمه سي)، آنجاق و يالنيز ١٩٠٦دان قاباق توركلرله مسكون اولان بيجار، قوروه و سونقور كيمي بٶلگه لرين، داها اٶنجه دن فئدئرال آزربايجان`ا باغلانماسينا مشروطدور.

باشقا بير دئييشله فئدئرال كوردوستانˊدا توركلرله مسكون اولان بير قاريش تورپاق دا قالماماليدير. بونا گٶره فئدئرال ايرانˊين كوردوستانˊدا ياشايان آزربايجانليلار و توركلردن دانيشماق اولماز (بٶيوك كورد شهه رلرينه كٶچ ائده نلر خاريج). چونكو تورك و آزربايجان تورپاقلاري كوردوستان و كيرمانشاهان اوستانلاريندان آيريليب و آزربايجانا يئنيدن ايلحاق ائديلمه ليدير، و ائديله جكدير. و كوردوستاندا ان كيچيك تورك تورپاغي بئله قالماياجاقدير.

سيياسي ايستيراتئژيک اساسلار

يوخاريداکي تاريخي دئموقرافيک اوصوللاردان باشقا، آزربايجان-کوردوستان فئدئرال دٶولتلرين سرحدلريني تعيين ائتمكده سيياسي ايستيراتئژيک اساسلار دا رول اوينايير.

٥- سيياسي-امنييتي ايلكه لر: گونئي آزربايجانˊين توركييه يه بيتيشيكليك گره يي

آزربايجان -تورکييه آراسيندا جوغرافي بير سد ويا آرا-قوپوقلوغون (فاصيله) يارانماماسي، آزربايجان و تورک خالقينين ايستيراتئژيک چيخارلاري و اٶزه لليكله (خوصوصييله) گله جكده كي کورد و مرکزي فارس-فارسيستان دٶولتلري، و حتتا ائرمنيستان قارشيسيندا گووه نلييينين (امنيييتينين) ساغلانماسي اوچون ياشامسال (حياتي) اٶنه مه صاحيبدير. باشقا بير دئييشله، اگر تورکييه- ايران سينير بويوندا ١٩٠٦دان قاباق دا بير سيرا کورد بٶلگه لري مووجود اولموش اولسا دخي- کي بئله بير شئيين اولدوغوندان آرخايين دئييله م- کوردلرله مسکون بئله نچي يئرله شيم بٶلگه لري، گينه ده هئچ بير شرطينه ن، کوردوستان دٶولتينه داخيل ائديله بيلمه ز.

ايراندا ائتنيک ويا فئدئرال کوردوستان`ين تورکييه ايله اورتاق سينيري (سرحددي) يوخدور و اولماياجاقدير. ايرانين قوزئي باتيسيندا (شيمال غربينده)، تورکييه نين بوتون سينير بويو تک قونشوسو آزربايجان اولماليدير.

٦- اوشنو (اشنويه)، آزربايجان`ين عراق`ا آچيلان قاپيسيدير:

اسکيدن تورکلرله مسکون اولان اوشنو و خانا (پيرانشهر) شهريستانلاري، آزربايجان`ي عراق`ا - و بو وسيله ايله اورادا ياشايان و کورد ياييلماچيليغي و ظولمونه معروض قالان تورکمان اوجقاراوباميزا (ديياسپوراميزا)- و عرب دونياسينا باغلايان تک گئچيددير. بو ندنله اوشنو (اشنويه) اينديکي ائتنيک ترکيبي نه اولورسا اولسون، موطلقن فئدئرال آزربايجان سرحدلري ايچينده قالاجاقدير.

باشقا بير دئييشله، ائتنيک ويا فئدئرال آزربايجان و عراق`ين، شرطلر نه اولورسا اولسون، اورتاق سرحددي اولماليدير.

٧- كوردوستاندان قاچان توركلر سورونو گونده مه گتيريلمه ليدير:

گونوموزده کوردلرله مسکون اولان ساووج بولاق (ماهاباد)، خانا (پيرانشهر)، ساققيز، اوشنو (اشنويه)، بانا (بانه) و.... شهريستانلاريندا ياشايان تورکلر، ١٩٠٦ تاريخيندن سونرا بير نئچه مرحله ده، باشدا کوردلرين باسقي و سالديريلارينا معروض قالديقلارينا گٶره اٶز تاريخي يورد يووالاريني ترک ائتميش و اورالادان قاچميشلار. بو قاچيش اٶزه لليكله اينقيلابدان سونرا داها يئيين (شيددتلي) و تركين (سورعتلي) اولوب و بٶلگه ده کي اونلارجا تورک کندي بوشالديليبدير. حالبوکي بو دٶنه مده آزربايجاندا ياشايان هئچ بير کورد، بورادان ائتنيك کوردوستان`ا گئري قاييتماييبدير. باشقا دئييشله سون يوز ايلده كوردلرين ياشاديغي بٶلگه لردن توركلرين چيخيشي و توركلرين ياشاديغي بٶلگه لره كوردلرين گيريشينه تانيق اولماقداييق.

آزربايجان و کوردوستان سينيرلاريني (سرحدلريني) تارتيشاندا (موباحيثه ائده نده) کٶچ –قاچماغا مجبور ائديله ن بو کوردوستان تورکلرينين (خانا، ساققيز، ساووجبولاق،....) گونده مه گتيريلمه ليدير. بونلارين کوردوستان`ا قاييتمالاري، کوردوستان فئدئرال دٶولتي طرفيندن ماددي (تورپاق، مال-داوار) ضررلرينين قارشيلانماسي، قاييتمالاري مومکون دئييلسه ده اونلارين ساييسي قده ر کورد`ون (ويا کورد يئرله شيم مرکزلرينين) آزربايجان تورپاقلارينا داخيل ائديلمه سي شرط قوشولماليدير.

٨- تبريز و اردبيل آكتيويستلري و كورد مساله سي:

آزربايجان`ين کوردوستانلا اولان اورتاق غربي سرحدلري و عوموميييتله کورد-تورک مساله سي حاققيندا فيکير سٶيله يه نلر گنه لليکله دوغو (شرقي) آزربايجان و اردبيل اوستانلاريندانديرلار. البتته بو اٶزلويونده پيس بير شئي دئييلدير، حتتا لاپ ترسينه چوخ گره کلي و سئوينديريجي بير دورومدور. آمما تجروبه گٶسته رميشدير کي بو يوردداشلاريميز تورک-کورد و آزربايجان-کوردوستان مساله سينه دريندن و هر طرفلي بلد دئييلديرلر.

بو اوزدن بو مساله لر حاققيندا موطلق شکيلده يئرلي اهاليدن اولان آيدين و چاباچيلاريميز (آکتيويستلريميز) - و اٶنجه ليکله باتي آزربايجان (اورمو، سولدوز، تيكان تپه، ماكي، سالماس، سايين قالا، ...)، کوردوستان (بيجار، قوروه، ياسسو کند، سونقور...) و همدان (باهار، اسداباد، كبودرآهنگ، تويسركان....) سٶز صاحيبي اولمالي و اٶن پيلانا چيخماليديرلار.

Wednesday, March 26, 2008

دريادار بايندر، از گروس آزربايجان



دريادار بايندر، از گروس آزربايجان

بايندر

بايَنْدُر، غلامعلى‌ (1277-1320ش‌/1898-1941م‌)، دريادار و فرمانده‌ برجستة نيروي‌ دريايى‌ ايران‌ كه‌ به‌رغم‌ عقب‌نشينى‌ ارتش‌ ايران‌ در آغاز يورش‌ متفقين‌، دليرانه‌ در برابر نيروهاي‌ مهاجم‌ انگليسى‌ در خرمشهر ايستادگى‌ كرد و سرانجام‌ از پاي‌ درآمد.

بايندر در 23 آذر 1277 در تهران‌ متولد شد. پدرش‌ على‌اكبرِ دبير دربار از طايفة مشهور بايندر، و عمويش‌ امير معزز گروسى‌ بود كه‌ برخلاف‌ برادر، حسن‌ شهرتى‌ نداشت‌ (نك: رائين‌، 2/888). بايندر در نوجوانى‌ وارد مدرسة دارالفنون‌ شد و تحصيلات‌ عمومى‌ را طى‌ كرد و دورة مخصوص‌ مهندسى‌ آنجا را هم‌ به‌ پايان‌ رساند؛ آنگاه‌ در 1296ش‌ وارد مدرسة نظام‌ مشيرالدوله‌ شد و پس‌ از 3 سال‌ با درجة ستوان‌ دومى‌ به‌ خدمت‌ ارتش‌ درآمد (خليلى‌، 91-92؛ «دريادار...»، 1). به‌ عنوان‌ نخستين‌ مأموريت‌ جنگى‌، در 1300ش‌ به‌ مازندران‌ فرستاده‌ شد و چون‌ در اردوي‌ عملياتى‌ تنكابن‌ از خود رشادت‌ نشان‌ داد، به‌ اخذ مدال‌ طلا نائل‌ گرديد (همانجا؛ خليلى‌، 92). ظاهراً مأموريت‌ دوم‌ او پيوستن‌ به‌ اردوي‌ گيلان‌ به‌ منظور مقابله‌ با قواي‌ ميرزا كوچك‌خان‌ بود كه‌ 7 ماه‌ به‌ درازا كشيد. در همين‌ زمان‌ نظام‌ قديم‌ منحل‌، و ارتش‌ جديد تشكيل‌ شد و بايندر با درجة ستوان‌ دومى‌ در تشكيلات‌ جديد به‌ خدمت‌ پرداخت‌ و رستةتوپخانه‌ را برگزيد. وي‌ اندكى‌بعد همراه‌ سرهنگ‌امان‌الله‌ جهانبانى‌ براي‌ سركوب‌ اسماعيل‌ آقا سميتقو به‌ آذربايجان‌ غربى‌ شتافت‌ و در نبرد با او شجاعت‌ بسيار از خود نشان‌ داد، چنانكه‌ به‌ پيشنهاد جهانبانى‌ موفق‌ به‌ اخذ نشان‌ «ذوالفقار 4» گرديد كه‌ در آن‌ زمان‌ معمولاً به‌ افراد جوانى‌ همانند او داده‌ نمى‌شد (همو، 92-94؛ رائين‌، همانجا).
در خرداد 1302 بايندر براي‌ ادامة تحصيلات‌ و فرا گرفتن‌ فنون‌ جديد نظامى‌ در رستة توپخانه‌ عازم‌ فرانسه‌ شد و در دانشكدة توپخانة «پواتيه‌» به‌ آموختن‌ پرداخت‌ و ضمناً دورة تكميلى‌ توپخانة «فونتن‌ بلو» را نيز گذراند و در مهر 1304 به‌ ايران‌ بازگشت‌ و زيرنظر سرتيپ‌ يزدان‌پناه‌ فرماندهى‌ آتشبار توپخانه‌ را عهده‌دار شد (خليلى‌، 98، 101- 102؛ «دريادار»، همانجا). در 1307ش‌ براي‌ دومين‌ بار، به‌ منظور تكميل‌ تحصيلات‌ نظامى‌ به‌ فرانسه‌ رفت‌ و در دانشگاه‌ جنگ‌ به‌ تحصيل‌ پرداخت‌ و همزمان‌ معاونت‌ سرپرستى‌ دانشجويان‌ ايران‌ در اروپا را برعهده‌ گرفت‌ و تا پايان‌ اقامتش‌ در آنجا (1309ش‌) همين‌ سمت‌ را داشت‌ (خليلى‌، 103-104؛ «دريادار»، 2).

وي‌ در 1309ش‌ معاون‌ هنگ‌ توپخانة كوهستانى‌ و كفيل‌ فرماندهى‌ همان‌ هنگ‌ شد. در زمانى‌ كه‌ دولت‌ ايران‌ ساخت‌ نخستين‌ ناوهاي‌ جنگى‌ را به‌ ايتاليا سفارش‌ داد، بايندر به‌ سرپرستى‌ گروهى‌ از نظاميان‌ در اواخر سال‌ 1309 يا اوايل‌ 1310ش‌ رهسپار ايتاليا شد تا هم‌ دوره‌هاي‌ لازم‌ را ببيند و هم‌ بر ساخت‌ كشتيها نظارت‌ كند. افراد تحت‌ فرماندهى‌ او در رشته‌هاي‌ مختلف‌ مربوط به‌ ناوهاي‌ جنگى‌ در چند شهر ايتاليا به‌ تحصيل‌ پرداختند (رائين‌، 2/784، 889؛ خليلى‌، 105؛ «دريادار»، همانجا). وي‌ پس‌ از بازگشت‌ به‌ ايران‌ در 1310ش‌ به‌ سمت‌ كفيل‌ فرماندهى‌ نيروي‌دريايى‌جنوب‌ منصوب‌، و عازم‌آنجا شد (همانجا؛ قس‌: رائين‌، 2/785).
از مأموريتهاي‌ مهم‌ بايندر در اين‌ منصب‌ سفر به‌ جزيرة تنب‌ همراه‌ با گروهى‌ از افراد نيروي‌ دريايى‌ در 1313ش‌/1934م‌ بود. او ضمن‌ بازديد از آنجا رسماً به‌ مقامات‌ نيروي‌ دريايى‌ انگليس‌، مستقر در تنب‌ اعلام‌ كرد كه‌ اين‌ جزيره‌ بخشى‌ از ايران‌ است‌؛ وي‌ با اين‌ كار موجبات‌ نگرانى‌ و اعتراض‌ وزارت‌ خارجة بريتانيا را فراهم‌ آورد (زرگر، 264).

بايندر در 1313ش‌ به‌ درجة ناخدا دومى‌، و در 1315ش‌ به‌ درجة ناخدا يكمى‌، و در 1319ش‌ به‌ درياداري‌ رسيد («دريادار»، 1؛ خليلى‌، 107). دوران‌ خدمت‌ بايندر در نيروي‌ دريايى‌، با كوششها و تلاشهاي‌ مجدانة او براي‌ سازمان‌دهى‌ اين‌ نيرو همراه‌ بود. وي‌ در جنوب‌ ناوگانى‌ مركب‌ از دو ناو 750 تنى‌ ايتاليايى‌ و 4 ناو 500 تنى‌ و هزار ملوان‌ در مقر نيروي‌ دريايى‌ خرمشهر تحت‌ فرماندهى‌ داشت‌. به‌ علاوه‌، مقارن‌ با شروع‌ جنگ‌ جهانى‌، فرماندهى‌ بخشى‌ از لشكر ششم‌ خوزستان‌ هم‌ به‌ او سپرده‌ شد و او با همكاري‌ فرماندهى‌ نظامى‌ محلى‌ استحكامات‌ گسترده‌اي‌ در اطراف‌ خرمشهر احداث‌ كرد (استوارت‌، 131-132).
با حملة متفقين‌ به‌ ايران‌ و يورش‌ نيروهاي‌ دريايى‌ انگلستان‌ به‌ سواحل‌ جنوبى‌، بايندر به‌ مقابلة جدي‌ با آنان‌ پرداخت‌ و در روزهاي‌ جنگ‌ مرتب‌ به‌ پاسگاههاي‌ مرزي‌ سركشى‌ مى‌كرد، تا آنكه‌ در سوم‌ شهريور 1320 وقتى‌ كه‌ در يكى‌ از پاسگاههاي‌ خرمشهر به‌ سر مى‌برد، مورد حمله‌ قرار گرفت‌ و همراه‌ با يكى‌ از همكارانش‌ به‌ نام‌ سروان‌ مكري‌نژاد كشته‌ شد (همو، 195-196؛ «دريادار»، 4؛ رائين‌، 2/890 - 891؛ احمدي‌، 71). روز پس‌ از شهادت‌ وي‌، برادرش‌ ناو سروان‌ يدالله‌ بايندر كه‌ مسئوليت‌ كفالت‌ فرماندهى‌ نيروي‌ دريايى‌ در درياي‌ خزر را بر عهده‌ داشت‌، نيز بر اثر بمباران‌ نيروهاي‌ شوروي‌ كشته‌ شد (رائين‌، 2/880 -881).

بايندر در روزگار نوجوانى‌ داراي‌ علائق‌ ملى‌ و سياسى‌ بود. از اين‌ رو، زمانى‌ كه‌ در مدرسة نظام‌ مشيرالدوله‌ تحصيل‌ مى‌كرد، داخل‌ فعاليتهاي‌ سياسى‌ شد و همراه‌ با چند تن‌ از همكارانش‌ چون‌ عبدالله‌ هدايت‌ (بعداً ارتشبد) و رزم‌ آرا (بعداً سپهبد و نخست‌ وزير) به‌ عضويت‌ حزب‌ سوسيال‌ دموكرات‌ درآمد (كحال‌زاده‌، 435-436).

دريادار بايندر با توجه‌ به‌ اقامت‌ چند ساله‌ در كشورهاي‌ اروپايى‌ به‌ زبانهاي‌ انگليسى‌، فرانسه‌، ايتاليايى‌ و تركى‌ تسلط داشت‌ و به‌ اين‌ زبانها به‌ خوبى‌ تكلم‌ مى‌كرد (خليلى‌، همانجا). وي‌ مردي‌ اهل‌ مطالعه‌ و تحقيق‌ و نويسنده‌ بود. در ايام‌ اقامتش‌ در جنوب‌ به‌ تحقيقات‌ و مطالعات‌ قابل‌ توجهى‌ دربارة خليج‌ فارس‌ دست‌ زد كه‌ نتايج‌ برخى‌ از آنها را بعداً منتشر كرد.

آثار مكتوب‌ بايندر اينهاست‌: 1. نقشة خليج‌ فارس‌ (تهران‌، 1310ش‌)؛ 2. خليج‌ فارس‌ (خرمشهر، 1317ش‌)؛ 3. جغرافياي‌ خليج‌ فارس‌ (تهران‌، 1319ش‌)؛ 4. اصول‌ دريانوردي‌؛ 5. آيين‌نامه‌هاي‌ توپخانه‌ در 6 جلد؛ 6. راهنماي‌ ناوي‌؛ 7. مقالاتى‌ در مجلة ارتش‌؛ 8. دستور تير توپخانة سبك‌؛ 9. آيين‌نامة مشق‌ پاي‌ توپ‌ كوهستانى‌، و چند اثر ديگر (نك: مشار، 4/715-716؛ «دريادار»، 3).

مآخذ: احمدي‌، حميد، تاريخ‌ نيم‌ قرن‌ نيروي‌ دريايى‌ نوين‌ ايران‌، تهران‌، 1355ش‌؛ استوارت‌، ريچارد، ا.، در آخرين‌ روزهاي‌ رضاشاه‌، ترجمة عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوي‌ و كاوه‌ بيات‌، تهران‌، 1370ش‌؛ خليلى‌، رضا، تاريخ‌ شهداي‌ ايران‌، وقايع‌ شهريور، تهران‌، 1322ش‌؛ «دريادار غلامعلى‌ بايندر»، تاريخ‌ جاويد، وزارت‌ جنگ‌، تهران‌، 1325ش‌؛ رائين‌، اسماعيل‌، دريانوردي‌ ايرانيان‌، تهران‌، 1356ش‌؛ زرگر، على‌اصغر، تاريخ‌ روابط سياسى‌ ايران‌ و انگليس‌، ترجمة كاوه‌ بيات‌، تهران‌، 1372ش‌؛ كحال‌زاده‌، ابوالقاسم‌، ديده‌ها و شنيده‌ها، به‌ كوشش‌ مرتضى‌ كامران‌، تهران‌، 1363ش‌؛ مشار، خانبابا، مؤلفين‌ كتب‌ چاپى‌ فارسى‌ و عربى‌، تهران‌، 1342ش‌.

سيدعلى‌ آل‌داود

Thursday, March 20, 2008

دستبرد طلاي آذربايجان تحت مالکيت بيگانگان! قروه مسموم ميشود

دستبرد طلاي آذربايجان تحت مالکيت بيگانگان! قروه مسموم ميشود

بخشهاي مهمي از آذربايجان تحت مالکيت بيگانگان قرار گرفته اند. سالها تجزيه و تحريف نتيجه هاي مرگباري براي آذربايجان در پي داشته است. شهرستان قروه که در محدوده کردستان قرار داده شده است از مناطقي است که به منظور تغيير بافت جمعيتي و تورک زادئي از مام وطن جدا افتاده است.

ذخاير زيرزميني غني آذربايجان يکي از عمده مواردي است که باعث چشم دوزي بيگانگان شده و به همين دليل خاک آذربايجان در معرض اجراي سياستهاي استثمارگرانه دولتهاي شوونيست قرار گرفته است.

طلاي ناب آذربايجان رگ حيات شوونيسم فارس شده است که اينک از اين رگ حياتي جرعه اي نيز به تروريسم منطقه اي کرد تعلق خواهد گرفت.

منطقه قروه با داشتن معادن متفاوت به همراه معادن طلا در حال نابودي است. استخراج بي رويه توسط شرکتهاي خارجي و به تبع صدمات جبران ناپذير انساني و محيط زيست تنها دستمزدي است که نصيب تورکها ميگردد.

شرکتهاي مختلف خارجي با باده بستانهاي مشکوک مابين خود و رژيم در حال مسموم کردن محيط هستند. آب آرسنيک آلوده و سرطان زا باعث شيوع بيماري در سطح وسيع شده است در حالي که سهمي بسيار ناچيز نصيب مردم ميشود. خاطر نشان ميسازد که همين سهم ناچيز نيز بين مسئولان غير بومي فارس و کرد تقسيم ميشود.

شرکتهاي مختلف تورکها به خاطر سياستهاي جهت دار مسئولان در حال ورشکستگي و تعطيلي هستند. موج مهاجران غير بومي در حال تغيير بافت جمعيتي هستند و همچون گذشته آذربايجان شاهد نابودي خود ميباشد ولي سکوت معني دار خود را نميشکند.

Monday, January 28, 2008

حميد آرغيش آزربايجانين باشقا بير شهه ري اولان بيجارا سورگون حٶكمو آليب.

اوميد ائديره م كي بو حٶكم لغو ائديلسين، آمما ئديلمه سه ده بو، آزربايجانين بيجار بٶلگه سينده بيله سينه چاليشما و ياراتما و اوراني بيزه تاتينتما فورصتي اولاراق ده يه رله نديريله بيله ر
-------------------------------

Alirza JAVANBAKHT wrote:

http://www.hambaste gidaily.com/ default.asp? code=3091&subject=poletic2&codepage=17
حبس و تبعيد براي نويسنده آذري

حميد آرغيش (رستمي) شاعر، نويسنده و روزنامه نگار آذربايجاني توسط دادگاه انقلاب خوي به يك سال حبس تعزيري، دو سال تبعيد به بيجار و سه سال ممنوعيت نشر آثار محكوم شد. وي نويسنده چندين كتاب داستان به زبان تركي از جمله ... وسنين حكايه لريم، قارلي ارك و حيكايه لر توپلوسو مي‌باشد. او در پي بازداشت‌هاي 2 اسفند 85 روز جهاني زبان مادري در خوي بازداشت شده بود.

Saturday, November 10, 2007

درباره محمد باقر آقا میری

شعر
نقاشى!

محمد باقر آقامیرى
متولد ۱۳۲۹ یاسوکند از توابع گروس
فارغ التحصیل رشته نقاشى از دانشگاه هنر
فوق لیسانس گرافیک از دانشگاه تهران
دکتراى درجه یک نقاشى ایرانى از شورایعالى فرهنگ و هنر جمهورى اسلامى ایران
فعالیت هاى هنرى:

تصویرسازى و نقاشى براى بیش از چهل کتاب ادبى و هنرى و مذهبى.
تدریس در دانشکده هاى هنرهاى زیباى دانشگاه تهران، دانشگاههاى هنر، الزهرا ، آزاد، هنرستان هنرهاى تجسمى و تدریس نقاشى ایرانى به صورت خصوصى ، دبیر چهارمین دوره بى ینال نقاشى ایرانى
برگزارى چندین نمایشگاه درکشورهاى انگلستان، مجارستان، پاکستان ، بنگلادش ، الجزایر ، کانادا، آمریکا، چین، تاجیکستان ، جمهورى آذربایجان، مالزى ، سوئیس و قبرس
برنده مدال طلا از نمایشگاه جهانى الجزایر در سال ۱۹۸۸
سمیه مؤمنى: آنچه امروز از پس قرنها به عنوان یکى از شاخصه هاى هنر ایرانى به آن افتخار مى کنیم و با یادآورى نام هنرمندانش به خود مى بالیم نگارگرى یا نقاشى ایرانى است.
هنرى به واقع بصرى که آثار باقى مانده از خالقانش همچنان در خور توجه محققان ایرانى و خارجى است.
این آثار مطمئناً با وجود دست توانا، تفکرى بدیع و نگاه هنرمندان آن به عالم معنا در خور و شایسته اند، چه هنوز با گذشت سالها از آغاز این راه هنرمندانى را در عصر حاضر مى بینیم که قدم به این عرصه گذارده و جدا از تمامى مسائل حاشیه اى پیرامون این هنر، طرح مى زنند، رنگ مى گذارند، پرداز مى کنند و نبوغ خود را در راستاى خلق آثارى نو به کار مى گیرند.
استاد حسین بهزاد درباره نقاشى ایرانى گفته است «مینیاتور، شعر نقاشى است» و محمدباقر آقامیرى معتقد است همه سبکهاى نقاشى زیباییهاى خاص خود را دارند اما در مقایسه با نقاشى ایرانى جنبه «محاوره» را دارند در حالى که نگارگرى مانند سرایش شعر نیست که البته براى گفتن این شعر ناب باید ریاضت کشید چرا که رایگان به دست نمى آید اما اگر به دست آمد بسیار ارزشمند و ماندگار است.
محمدباقر آقامیرى۵۵ سال پیش در یاسوکند، از توابع شهرستان گروس بیجار به دنیا آمد. برادر بزرگش خوشنویسى مى کرد و کوچکتر از آن نقاشى و او تحت تأثیر این دو بود، مى گوید: مسلماً باید در خانواده فضاى هنرى فراهم باشد تا شخص در این زمینه رشد کند و این شرایط بر فضاى خانوادگى او حاکم بوده است.
کتابهاى درسى دوره دبستان همه نقش مهمى در کشاندن او به این سمت داشته اند، عکسها و نقاشى هاى جالب توجه کتاب تاریخ دوره پنجم و ششم دبستان که از تاریخ باستانى ایران بوده اند برایش جذاب بوده و او ساعتهاوقت خود را صرف دیدن و لذت بردن از آنها مى کرده است. این تأثیر بصرى به اندازه اى بوده که او را به جست وجو و سپس یافتن وادارد، مى گوید: کتابهاى سال ششم دبستان درباره دوره بعداز ساسانى و دوره اسلامى بود که بسیار زیبا کار شده بودند . اینها سراسر شوق مى آورد و فضاى مناسب خانواده هم کمک بسیار خوبى بود. پس از آنکه تحصیلات ابتدایى را در زادگاه خود به اتمام رساند، راهى تهران شد و تحصیلات متوسطه را در تهران و در دبیرستانهاى مختلف از جمله دارالفنون گذراند. در سال ۱۳۵۳ وارد دانشگاه هنر شد . آقامیرى نهایتاً در سال ۱۳۶۸ از شوراى عالى فرهنگ و هنر درجه یک هنرى و دکتراى نقاشى ایرانى و اسلامى گرفته است. مى گوید: «من در سبکهاى مختلف نقاشى کار کرده ام اما بعدها و به تدریج به سمت نقاشى ایرانى گرایش پیدا کردم و بعدهم این رشته برایم جنبه تخصصى پیدا کرد».
نقاشى را از همان دوره دبستان آغاز کرد اما مینیاتور را از کلاس نهم یعنى دوره راهنمایى فعلى. با دیدن کتابها و مجلاتى که آثار اساتید بزرگ را چاپ مى کردند به شوق مى آمده و کار مى کرده است. موزه هنرهاى ملى و هنرهاى تزئینى نمایشگاههایى از این آثار برپا مى کرده اند که او از سر اشتیاق براى دیدن آثار به آنجا مى رفته است. به مرور زمان با استاد زاویه آشنا مى شود و کار عملى را نزد او آغاز مى کند در زمینه نظرى هم از تعلیمات استاد فرشچیان بهره مى برده است. تذهیب را در محضر مرحوم نصرت الله یوسفى مى آموزد.
مى گوید: کارهاى اساتید را که مى دیدم بسیار لذت مى بردم و به دنبال دیدن خود آنها بودم و همین پیگیریها باعث آشنایى اش با این اساتید مى شود، آشنایى که به گفته خودش ادامه رشته نقاشى ایرانى آقامیرى را از علاقه مندشدن و پرداختن به دیگر شاخه هاى نقاشى باز نداشته است. او همه رشته هاى هنرى را دوست دارد، به نقاشى انتزاعى علاقه مند است و آثار بسیارى از نقاشان اروپایى را مشق کرده است. بویژه از نقاشان امپرسیونیست برآثار گوگن، نگا، ونگوگ و حتى روبنس و رامبراند مطالعه کرده و از روى آنها مشق کرده است. اما درنهایت حس عمیق او به نقاشى ایرانى او را به این سو مى کشاند، مى گوید: اگر در مجموع نقاشى ایرانى را کار مى کنم به دلیل حسى است که از این کار به من دست مى دهد. نقاشى ایرانى بیش از آنهاى دیگر با من انس دارد ، ارتباط برقرار مى کند تنها اصالت این هنر و ایرانى بودن آن نیست که او را جذب مى کند. مى گوید: صحبت اینجاست که نقاشى ایرانى «حقانیت» و «انرژى» خاصى دارد که مرا به سمت خود مى کشاند.
نیاز انسان امروز به آرامش بیش از گذشته آشکار است. در زمانى که جنگ ،ترور و آشوب آرامش انسانها را بویژه در کشورهاى جهان سوم به مخاطره انداخته است و از سوى دیگر افرادى که در کشورهاى توسعه یافته زندگى مى کنند از رفاه مادى به وازدگى رسیده اند، نیاز این انسان به یک دنیاى امن و بهشت ماوراى طبیعى بیش از گذشته است. دنیاى واقعى اطراف على رغم همه انواع پیشرفتهاى تکنولوژیکى پاسخگوى روح کمال طلب انسان نیست و کشف دنیاهاى ناشناخته امن آرزوى انسانهاست و نشان دادن این دنیا شاید کارى است که تنها از عهده نقاشان ، شاعران و نویسندگان و به معناى عام هنرمندان برآید». آقامیرى معتقد است: «این مهم است که هنرمند بتواند این نیاز جامعه بشرى و انسانها را پاسخ گوید، یک نقاش نگارگر بهترین وسیله بیان را براى اداى این وظیفه در دست دارد اما متأسفانه به اهمیت این قضیه کمتر توجه شده است. هنرمند نگارگر با خلق یک اثر ناب مى تواند یک موج مثبت را در روح جامعه تزریق کند چیزى که انسانها به شدت به آن نیازمندند.»




او بیش از هر چیز به بیان پیام و اندیشه معتقد است تا به شیوه و روش اجراى کار. آنچه براى او داراى اهمیت است رساندن بیان و اندیشه هنرمند به مخاطب است و گرفتار و در قید شیوه شدن مانع از رساندن این پیام و اندیشه است. آقامیرى در نگارگرى صاحب سبک و شیوه اى خاص خود است. اما به دلیل اصرار و اعتقادش بر اصل بیان راسخ پیام و احساس به مخاطب، همیشه دانشجویانش را به توجه به ذات قضیه تشویق کرده است. مى گوید: از آنها خواسته ام مطلقاً به شیوه گرایى توجه نکنند. به همین دلیل آنها را با نقاشى ایرانى از پایه آشنا کرده ام. از آنها نخواسته ام از کارهاى من یا نگارگران معاصر مشق کنند.
مکتب اصفهان وآثار رضاعباسى و هم عصرانش به دلیل سادگى سطح، خط و فرم به خوبى مبانى نقاشى ایرانى را بیان مى کند و شاید آغاز کار هنرجو از مشق آثار این دوره او را به خوبى به هدف برساند. و پس از آن آنالیزکردن مکاتب مختلف تبریز، همدان ، شیراز و دیگر مکاتب وسعت دید هنرجو را افزایش مى دهد و آشنایى اش به شیوه ها را تقویت مى کند به گونه اى که او خود صاحب شخصیت هنرى شده و توانایى خاص خود را در این زمینه مى یابد. این خلاصه ترین بیان از شیوه آموزش آقامیرى است. چه در دانشگاهها و چه در جلسات آموزش خصوصى در گالرى اش. مى گوید: «کسانى که اینگونه قلم زده و طاقت آورده اند در آینده در کارشان موفق بوده و قادر به بیان افکار و اندیشه هایشان به شیواترین و زیباترین شکل خواهند بود.»
او مدت زمان بسیارى را در هنرستان هنرهاى زیباى پسران به تدریس نقاشى ایرانى مشغول بوده است تا ۴ سال پیش که این رشته را از دروس دبیرستان حذف مى کنند. تلاش هاى او و دوستانش براى بازگرداندن این رشته به دروس دبیرستان، در وزارت آموزش و پرورش و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى بى نتیجه مى ماند و اکنون ۴ سال است که تنها در سمت مشاور در این دبیرستان حضور دارد. نبود دانشکده اى براى تدریس این رشته و عدم توجه مسؤولان دانشکده هاى هنر به گنجاندن این درس درمیان دروس رشته نقاشى و نبودن متولى مشخص براى بررسى این قضیه گله هاى آقامیرى از وضعیت آموزش در دانشگاهها و سایر محیط هاى آموزشى کشور است. مى گوید: اکثر کشورهاى پیشرفته از لحاظ صنعتى درصدد رسوخ درفرهنگ کشورهاى دیگر هستندو این کارى که ما با دست خود بر سر نقاشى اصیل کشورمان مى آوریم نوعى همکارى و همراهى با این خواسته و تلاشى است که باید نام تهاجم فرهنگى را بر آن گذاشت. آقامیرى به عنوان دبیر «انجمن نگارگرى ایران» که اساتید بزرگى چون فرشچیان ، مهرگان، رستم شیرازى و دیگران در آن عضویت دارند از بى برنامگى ها و بى توجهى هایى که به این انجمن مى شود به تنگ آمده است. او پس از تشریح مراحل پرزحمت تصویب تأسیس این انجمن از عدم توجه مسؤولان به اختصاص مکانى جهت استقرار این انجمن گله مى کند و مى گوید: هیچ کس یارى نمى کند، نه وزارت ارشاد، نه میراث فرهنگى ، نه شهردارى و نه هیچ ارگان دیگرى. و حالا این انجمن که باید مایه افتخار آنها باشد در بلاتکلیفى «مکان» به سر مى برد. تنها نام انجمن در دفترى ثبت شده است بدون آنکه امکان انجام کارى را داشته باشد. اینگونه به نظر مى رسد که یک سرى ساختمان میراث فرهنگى محسوب مى شوند اما هنرمند محلى از اعراب را به عنوان ارزش و میراث ندارد.
او على رغم همه دلگیرى هایش از روند موجود در محیط هاى آموزشى و سازمانها و وزارتخانه هاى متولى فرهنگ و هنر، همچنان به ادامه کار مشغول است. تدریس مى کند، نمایشگاه برگزار مى کند و درگیرودارهاى ادارى رسمیت بخشیدن و روبه راه کردن وضعیت «انجمن نگارگرى» بلاتکلیف است. آقامیرى اگرچه خسته و گله مند است اما آنقدر دلسوز و علاقه مند به هنر نقاشى ایرانى و حفظ و اشاعه صحیح آن است که از هیچ تلاشى به این منظور فروگذار نمى کند.

Thursday, October 11, 2007



بیات

قبیلة ترک از قبایل بیست و دوگانة اغز (غز * ) پراکنده در ایران افغانستان ترکمنستان ازبکستان جمهوری آزربايجان ارمنستان ترکیه سوریه و عراق . واژة بیات که به صورت «بایات » هم ضبط شده به معنای بادولت و پرنعمت است . اصل این قبیله در نسبنامه های افسانه ای ترکان به «بای آت » پسر دوم گون خان پسر اغوزخان می رسد (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 39 حمدالله مستوفی 1362 ش الف ص 566 تاریخ قزلباشان ص 24 قائم مقام ص 403). قبیلة بیات همچون سایر قبایل بزرگ ترک علامتی مخصوص داشته که شکل آن در منابع متفاوت است (کاشغری ص 172 رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 40 اوزون چارشیلی ج 1 ص 113). بیاتها طبق بعضی اخبار از روزگاران قدیم و پیش از مهاجرتهای گستردة خود به غرب آسیا در اطراف رودخانة قراموران یا بنابر ضبط حمدالله مستوفی (1362 ش ب ص 218) قارامران واقع در شمال چین می زیسته اند (قائم مقام همانجا). از اشارات جامع التواریخ برمی آید که گروههایی از این قبیله مشهور به «بایاوت » دهها سال پیش از آغاز سلطنت چنگیزخان در زمرة طوایف مغول درآمده بودند. اینان در تقسیم بندی قومی مغولان از جملة طوایف درلگین بودند که معرف مغولان عام و بی اصل و نسب است . دو شعبة معروف این طایفه «جدی بایاوت » و «کهرون بایاوت » بودند. اولی نام خود را از رودخانة جدی مغولستان اخذ کرده و دومی به دلیل زندگی در صحرا به این عنوان موسوم شده بود. اینان در لشکرکشیهای چنگیزخان و هولاکوخان به ایران شرکت داشتند (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 111ـ112 136ـ 138).

در قرون ششم و هفتم یک طایفة بزرگ ترک به نام «بیاووت » در صحرای خوارزم می زیستند که ظاهرا از طوایف یمک یا کیمک بودند (نسوی ص 38 329). به سبب انتساب ترکان خاتون مادر سلطان محمد خوارزمشاه و انتساب مادر ازلغ (اوزلاغ )شاه ولیعهد سلطان محمد به طایفة بیات امرای این طایفه در دربار خوارزمشاه صاحب نفوذ و قدرت شدند چنانکه قتلغ خان ] بیاووتی [ در رقابتی که بر سر جانشینی سلطان محمد خوارزمشاه پیش آمده بود به جانبداری ازلغ شاه قصد جان سلطان جلال الدین خوارزمشاه را کرد (همان ص 85 ابن خلدون ج 4 ص 754 اقبال آشتیانی ص 44). با این حال نمی توان قاطعانه بیات را با بیاووت و بایاوت یکی دانست . مجتبی مینوی در تعلیقات خود بر سیرت جلال الدین مینکبرنی (ص 329ـ330) تنها به طرح این سؤال قناعت کرده که آیا ارتباطی بین بیات و بیاووت هست یا نه . بعضی از پژوهشگران در سالهای اخیر تصریح کرده اند که «بایاوت »ها نه از قبایل مغول که همان بیاتهای ترک اند (قفس اوغلی ص 165 پانویس 21).

تاریخ ورود قبیلة بیات به فلات ایران چندان روشن نیست اما از برخی منابع تاریخی برمی آید که این مردم ظاهرا در اوایل قرن پنجم و مقارن حملات غزان و سلجوقیان در فلات ایران پراکنده شده و در مسیر کوچ نظامی خود تا صحاری شام و سواحل مدیترانه پیش رفته اند. در این پیشرویهای پرماجرا گروههایی از این قبیله بتدریج در بعضی نواحی خراسان بزرگ عراق عجم کردستان و لرستان استقرار یافتند. چنانکه خبر انتصاب امیرسنقر بیاتی (مقتول 511) به نیابت حکومت بصره از جانب امیر آق سنقر بخاری اقطاع دار این ولایت از سابقة دراز حضور بیاتها در ایران و عراق عرب حکایت می کند (ابن خلدون ج 4 ص 93). استقرار قبیلة بیات در بعضی نواحی غربی ایران پس از چندی به تشکیل دولت محلی کوچکی در اراضی میان لرستان کوچک و عراق عرب انجامید اما خصومت حاکمان بیات و اتابکان لر سرانجام به انقراض حکومت بیات منجر شد و اتابک شجاع الدین خورشید شاه حاکم لرستان که از دست اندازیهای مکرر ترکان بیات به متصرفات خویش خشمگین بود بر سر آنان تاخت . در نتیجه آخرین حاکم بیات هزیمت یافت و قلمرو او که به ولایت بیات مشهور بود به تصرف سپاه خورشیدشاه درآمد (حمدالله مستوفی 1362ش الف ص 553 معین الدین نطنزی ص 54 ـ 55 بدلیسی ص 60). نام ولایت بیات در قرون بعد نیز در منابع دیده می شود. عطاملک جوینی در نیمة دوم قرن هفتم در گزارش کوتاهی راجع به اشتغالات دیوانی خود در تاریخ جهانگشای از برانداختن باجهای قدیم بلاد تستر و بیات سخن گفته است (ج 1 ص 25). نام ولایت بیات در اواخر قرن هشتم در ردیف نامهای ولایات معتبری چون بغداد عراق عرب خوزستان و لرستان قرار گرفت (شمس منشی ج 2 ص 170ـ171). در قرون بعد نام این ولایت بر حوزة محدودی اطلاق می شد که مشهورترین ناحیة آن قلعة بیات بر سر راه دزفول و عراق عرب بود (نویدی ص 101). نادرشاه هنگامی که از عراق عرب به سوی خوزستان می رفت تا شورش محمدخان بلوچ را سرکوب کند بر سر راه خود در این قلعه توقف کرد (استرآبادی ص 223). ویرانة این قلعه امروزه در کشور عراق برجاست (لسترنج ص 69ـ70).

مشیرالدوله تبریزی (متوفی 1279) در شرح مأموریتش برای تشخیص و تعیین مرزهای ایران و عثمانی «قریة بیات » را از توابع پشتکوه لرستان دانسته و از پراکندگی بیاتها در توابع شوشتر و دزفول خبر داده است (ص 102).

میدان فعالیت سیاسی طوایف بیات در تاریخ ایران محدود به پشتکوه لرستان نبود گروههایی از اینان در جنگهای شیخ ابواسحاق اینجو (متوفی 758) و امیر مبارزالدین محمد مظفری (ح 700ـ 765) شرکت داشتند (وزیری کرمانی ص 384ـ385). در حکومت زندیه نیز بیاتها صاحب نفوذ بودند و مهر علی خان بیات اسلاملو از جمله بزرگان شیراز در زمان کریم خان زند و علی مرادخان زند بود (غفاری کاشانی ص 165 188 191 476). بیاتهای شیراز که تا اوایل قرن چهاردهم در یکی از گذرهای محلة اسحاق بیگ به خریدوفروش اسب اشتغال داشتند احتمالا بازماندگان طوایف چادرنشین بیات فارس بودند که بتدریج از شیوة زندگی پدران خود دست کشیده و یکجانشین شده بودند (فسائی ج 2 ص 919).

جمعی از بیاتها که در پایان مهاجرت طولانی خود به آناطولی و شام رسیده بودند در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم به قره عثمان فرمانروای آق قوینلوها پیوستند و ظاهرا در جنگ وی با امیر چکم والی شام شرکت کردند (طهرانی ص 60 64 65 روملو ج 11 ص 27ـ30). پس از انقراض سلسلة آق قوینلو بسیاری از طوایف تشکیل دهندة آن اتحادیه از جمله طایفة بیات به دولت صفوی پیوستند ( تاریخ قزلباشان ص 8 21ـ29 هینتس ص 96). احتمالا بسیاری از طوایف خاک آناطولی را ترک گفته و به ایران آمده اند اما آثار آنان هنوز در بعضی روستاهای آناطولی و شام برقرار است ( ایرانیکا ذیل ماده ). این گروه از طوایف بیات را بعدها قره بیات نامیدند تا از بیاتهایی که از قبل در ایران می زیستند متمایز شوند. بر همین اساس طوایف بیات ایران را آق بیات یا بیات مطلق می خواندند (قائم مقام ص 403ـ404). ظاهرا تیرة شام بیاتی از تیره های تشکیل دهندة ایل قاجار (خورموجی ص 3) و از بیاتهای شام یا قره بیاتها بوده که پس از استقرار در آزربايجان به طوایف قاجار پیوسته است . بزرگان این طایفه از جمله امرای دربار فتحعلی شاه به شمار می آمدند (قائم مقام همانجا).

پیش از تشکیل دولت صفویه چندین طایفة چادرنشین ترک و مغول در دشتهای قزوین و ری و شهریار به سر می بردند (فریومدی ص 344 اولیاءالله ص 192ـ194 مرعشی ص 44). هر چند نام طوایف بیات در منابع اخیر نیامده است اما به نظر می رسد که این طوایف پیش از دولت صفوی در قسمتهایی از لرستان و عراق عجم سکونت داشته اند. این احتمال از آنجا تقویت می شود که شاه اسماعیل اول (حک : 905ـ930) در همان سالهای نخست سلطنت خود پس از آنکه آزربايجان و شیروان را از تصرف دولت عثمانی خارج کرد و آن نواحی را تحت حکومت خود درآورد جمعی از این طوایف را از عراق ] عجم [ به شابران و دربند تبعید کرد (باکیخانوف ص 93). بعدها بزرگان این طوایف با دربار روسیه پیوند یافتند و در جلب حمایت روسها کوشیدند (همان ص 165).

رؤسای طوایف بیات عراق عجم که ظاهرا بزرگترین گروه از طوایف بیات مطلق یا آق بیات به شمار می آمدند در سالهای سلطنت شاه طهماسب اول (930ـ984) از جمله بزرگان دولت صفوی محسوب می شدند. سلیمان بیگ و برادرش حسن بیگ یوزباشی قورچیان بیات پیش از اینکه به سبب رفاقت با اسماعیل میرزا پسر شاه طهماسب اول مغضوب شوند از امرای بزرگ و مقرب شاه صفوی بودند (نویدی ص 111 تاریخ قزلباشان ص 24). حتی صدماتی که شاه صفوی بر این طوایف وارد آورد مانع از اطاعت و خدمتگزاری آنان نشد. هنگامی که القاص میرزا برادر شورشی شاه طهماسب با حمایت سلیمان قانونی پادشاه عثمانی از عراق عرب تا قم پیش آمد جمعی از طوایف بیات عراق عجم که در حدود قم می زیستند به مقابله با القاص میرزا شتافتند. جنگجویان این طایفه در جنگ مغلوب و به دستور القاص میرزا کلیة اسرای طایفة بیات اعدام شدند ( عالم آرای شاه طهماسب ص 109). طوایف بیات عراق عجم همچنین مدتی در ملازمت و خدمتگزاری سلطان مصطفی میرزا پسر شاه طهماسب بودند. سلطان مصطفی میرزا که از دوستداران سلطنت برادر خود سلطان حیدر میرزا بود پس از قتل برادر به دست هواداران اسماعیل میرزا برادر دیگر خود به امیدنجات به میان طایفة بیات گریخت . حاجی اویس بیگ بیات حاکم طایفه که در ظاهر پذیرای شاهزادة متواری شده بود بازداشت محترمانة او را به قزوین اطلاع داد و پس از ورود شاه اسماعیل دوم (حک : 984ـ 985) به قزوین او را به حضور شاه رسانید (اسکندرمنشی ص 143 منجم یزدی ص 29ـ30 حسینی استرآبادی ص 55). در اوایل سلطنت شاه عباس اول (995ـ 1037) که حکومت قلمرو علیشکر ـ همدان ـ به محمد باقر میرزا پسر خردسال شاه عباس تفویض شد اغورلو سلطان بیات حاکم طایفه بیات و نواحی کزاز و کرهرود به نیابت از او به حکومت همدان رفت . اما شاهوردی خان لر حاکم لرستان کوچک که از مدتها قبل قصد تصرف بعضی مناطق تابعة همدان را داشت قلت یاران اغورلوسلطان را مغتنم شمرد و به بروجرد مقر او حمله برد. در این جنگ اغورلو سلطان کشته شد و لشکریان بیات متفرق شدند. تا اینکه شاه عباس خود به جنگ شاهوردی خان رفت و پس از شکست دادن او متوجه ایل بیات شد و کلیة مناصب موروثی اغورلو سلطان را به برادر او شاهقلی سلطان بیات تفویض کرد. وی که از تأخیر ایل بیات در امداد به اغورلو سلطان خشمگین بود به خواهش شاهقلی سلطان از مجازات ایل بیات درگذشت و پس از دریافت سه هزار تومان پول و سه هزار کره اسب بیاتی نژاد که همواره مورد توجه قزلباشان بود به قزوین بازگشت (اسکندرمنشی ص 352ـ353 بدلیسی ص 81ـ82 تاریخ قزلباشان همانجا).

گروهی از طوایف بیات دو قرن بعد به آقامحمدخان قاجار (حک : 1210ـ1211) پیوستند و سرانشان در زمرة بزرگان دربار قاجار درآمدند (سپهر ص 26 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 373). یکی از مشهورترین بزرگان این طایفه که در عهد ناصرالدین شاه (1264ـ1313) می زیست علینقی خان بیات ملقب به نظام لشکر و صمصام الملک است که از مالکان بزرگ ایران و سرکردة یکی از افواج نظامی آن روزگار بود. فرزندانش به نامهای ذوالفقارخان (صمصام الملک ) و عباسقلی خان (سهم الملک ) همانند پدرشان از بزرگان آن سامان به شمار می آمدند (اعتمادالسلطنه 1367 ش ج 2 ص 1615 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388 453). مرتضی قلی خان بیات * ملقب به سهام السلطان که بارها به وکالت مجلس شورای ملی و یکی دو بار به وزارت و صدارت رسید پسر عباسقلی خان است (بامداد ج 4 ص 69). امروزه تمامی طوایف بیات عراق عجم در محال کزاز و کرهرود و بعضی دیگر از روستاهای اراک سکونت دارند و به زراعت و دامداری روزگار می گذرانند (وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388). گروهی دیگر از طوایف بیات که در ماکو به سر می برند از اواخر سلطنت شاه عباس اول در این سامان استقرار یافته اند (اسکندرمنشی ص 793 فرامین فارسی ماتناداران ج 2 ص 507) و یا اینکه در اوایل سلطنت شاه عباس دوم (1052ـ1077) از ایروان به ماکو آمده اند. ریاست این مردم با مصطفی بیگ بیات جد حکام موروثی ماکو بود (نصرت ماکوئی ص 3ـ48). فرزندزادگان مصطفی بیگ در سلطنت قاجاریه و بویژه در صدارت حاج میرزا آقاسی (متوفی 1265) که خود از اعضای طایفة بیات ایروان بود حکومت چندین ناحیه از ایران را در دست گرفتند ( رجوع کنید به همان ص 16ـ 18). شاه عباس دوم در اواخر سلطنت گروههایی از طوایف ترک بیات منطقة قره باغ را به همراه طوایف دیگر به گرجستان انتقال داد. اینان اغلب در اطراف قلعه های اسلام آباد و شاه آباد و نصرت آباد که خود بنا کرده بودند اسکان یافتند. خصومت مذهبی و ستیزه جویی ترکان مهاجر سرانجام سبب جنگ میان آنان و گرجیان شد که در پی آن جمع کثیری از مهاجران ترک به قتل رسیدند (وحید قزوینی ص 288ـ289).

گروهی دیگر از طوایف بیات در کردستان عراق عرب سکونت داشتند که شاه طهماسب دوم (حک : 1135ـ 1145) بسیاری از آنان را به حوالی تهران و ساوجبلاغ کرج تبعید کرد (حکیم ص 757). در 1144 نیز نادرشاه که هنوز وکیل السلطنة شاه طهماسب دوم بود پس از اینکه کرکوک را به تصرف در آورد گروهی دیگر از این مردم را به خراسان تبعید کرد. اینان به روایتی به هرات رفتند و به روایت دیگر به طوایف بیات نیشابور پیوستند (استرآبادی ص 193 مروی ج 1 ص 254). طوایف بیات منطقة کرکوک در اوایل قرن حاضر مشتمل بر هفت طایفه بودند که در بیست و چند روستا نزدیک جبل حمرین و قره تپه به سر می بردند (ادموندز ص 303). نادرشاه همچنین در دورة سلطنت خود گروههایی از طوایف بیات و افشار و جوانشیر و شاهسون و بختیاری را به افغانستان تبعید کرد. اغلب اینان که در کابل اسکان یافتند با عنوان عمومی قزلباش نامیده می شدند. بزرگان این مردم تا سالهای سلطنت امیر عبدالرحمان خان عهده دار بعضی مناصب و مقامات مهم اداری و لشکری افغانستان بودند (فیض محمد ص 143ـ144). محلة قزلباش کابل یادگاری از همین مردم است .

گروه دیگر از طوایف بیات ایران که قدمت و سابقة حضور آنان در ایران به قبل از قرن دهم می رسد طوایف بیات نیشابورند که به قره بیات شهرت داشتند. وجه تسمیة قره بیاتها و تاریخ دقیق ورود آنها به خراسان روشن نیست . تشابه عنوان این طوایف با قره بیاتهای شامی این گمان را تقویت می کند که اینان احتمالا شعبه ای از قره بیاتهای شام بوده اند که پیش از قرن دهم به خراسان مهاجرت کرده اند. اما دلیل روشنی برصحت این مدعا در دست نیست تنها احتمال قابل اعتنا اخبار مهاجرت اجباری قره تاتارهای آناطولی است که در آغاز قرن نهم به دستور تیمور لنگ به سوی خراسان و ترکستان حرکت کرده بودند. گروههایی از این مردم هنگام مهاجرت از صفوف مهاجران گریختند و در گوشه و کنار مسیر مهاجرت پنهان شدند. اگر چه دربارة تاریخ ورود این طوایف به خراسان خبری در دست نیست اما از آنجا که اسکندر منشی این طوایف را در شمار طوایف جغتایی آورده است (ص 794) می توان گمان کرد که اینان نیز همانند گرایلیها و جلایرها و جمشیدیها پس از حملات مغولان به خراسان آمده باشند. شهرت و اعتبار این طایفه از سالهای آخر قرن دهم و مقارن اوایل سلطنت شاه عباس آغاز شد و تا اوایل قرن سیزدهم ادامه یافت . در سال 1000 قره بیاتها که از دو سه سال قبل پیشرویهای ازبکان را متوقف کرده و مانع سقوط تعدادی از شهرهای خراسان شده بودند سرانجام تسلیم قوای عبدالمؤمن خان ازبک شدند و بسیاری از بزرگانشان از جمله محمود سلطان پسر باباالیاس به قتل رسیدند اما سال بعد صفویان نواحی اشغالی خراسان را از دست ازبکان خارج ساختند. شاه عباس در ازای خدمات قره بیاتها املاک بزرگان بیات نیشابور را از جمیع مالیاتها معاف کرد و محمد سلطان پسر دیگر بابا الیاس را به حکومت اسفراین گماشت . حکومت اولاد باباالیاس به نیشابور هم کشیده شد و تا پایان سلطنت شاه عباس اول ادامه یافت (همان ص 333 337ـ339 794). طوایف بیات نیشابور در سالهای قدرت نمایی و سلطنت نادرشاه افشار (1148ـ1160) در اغلب جنگهای او شرکت داشتند و حکومت موروثی خوانین بیات بر نیشابور که تا اواسط سلطنت فتحعلی شاه (1212ـ 1250) ادامه یافت در همین سالها شکل گرفت (مروی ج 1 ص 81 109 ج 3 ص 961 1134). پس از قتل نادرشاه بعضی از رؤسای طوایف قره بیات نیشابور با استفاده از فرصت به دست آمده به قدرت نمایی پرداختند و به مقامات و مناصب عالی اداری و لشکری دست یافتند از جملة آنان صالح خان بیات بود که در 1160 از سوی عادلشاه افشار به حکومت فارس منصوب شده بود. وی تا 1168 که به دست شیخعلی خان زند کشته شد به همراه هاشم خان بیات سرکردة فوج بیات شیراز و حاکم فارس تا استقرار قطعی دولت کریم خان زند از جمله عوامل اصلی بحران و ناآرامی اوضاع و احوال فارس بود (مرعشی صفوی ص 121 کلانتر ص 48 فسائی ج 1 ص 583 ـ596). در سلطنت کوتاه مدت سید محمد صفوی متولی آستان قدس رضوی طایفة قره بیات نیشابور متحد او بود و صالح خان بیات با حفظ سمت عهده دار قورچی باشیگری و حاجی سیف الدین خان بیات نایب او بود (مرعشی صفوی ص 131). این طایفه در دفع حملات احمدخان ابدالی پادشاه افغانستان به نیشابور کوشید اما سرانجام در 1164 احمدخان بر نیشابور دست یافت و گروهی از طوایف بیات را به غزنه تبعید کرد (غبار ص 363). بازماندگان این مردم دست کم تا سالهای پایانی سدة سیزدهم در آن نواحی به سر می بردند (ریاضی ص 67 139). حکومت منطقة نیشابور در طول سلطنت شاهرخ افشار و آقامحمدخان و فتحعلی شاه قاجار در اختیار اولاد حسن خان بیات سردار معروف نادرشاه بود. عباسقلی خان بیات مختاری پسر حسن خان و جعفرخان پسر عباسقلی خان و علیقلی خان پسرجعفرخان تا اوایل سلطنت فتحعلی شاه به ترتیب حاکم نیشابور بودند. پس از شکست شورش علیقلی خان بیات و استقرار قدرت فتحعلی شاه در خراسان حکومت نیشابور از دست این خاندان خارج شد و پس از آن نفوذ و قدرت طایفة بیات نیشابور رو به کاستی نهاد و بتدریج از صحنة سیاسی و نظامی خراسان حذف شد. طوایف بیات نیشابور در قرنهای دوازدهم سیزدهم و چهاردهم بتدریج در روستاهای بلوک سرولایت و خرو اسکان یافتند و به زراعت و دامداری مشغول شدند (گلستانه ص 69 ـ71 75 طرب نایینی ص 107ـ 108 حکیم ص 757ـ 758 اعتمادالسلطنه 1362ـ1363 ش ج 3 ص 91 بامداد ج 1 ص 233ـ234 ج 5 ص 132ـ 135 ییت ص 343ـ344). یکی از آخرین قدرت نماییهای بزرگان بیات نیشابور شورش امام وردی خان بیات و پسرانش بود. وی که در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به حکومت نیشابور منصوب شده بود به حسن خان سالار بار پیوست و در جنگهای او با قوای دولتی شرکت جست . پس از پیروزیهای سلطان مراد میرزا حسام السلطنه بر قوای حسن خان سالار بار امام وردی خان از حسن خان جدا شد و شهر نیشابور را تسلیم حسام السلطنه کرد. وی در 1267 بر حاکم شهر یاغی شد و به اتفاق پسرانش در قلعه های حسین آباد و توزنده جان متحصن گردید اما شورش وی در هم شکست و قلاع حسین آباد و توزنده جان ویران شد (سپهر ج 3 ص 47 138).

تا همین اواخر چندین تیره و طایفه چادرنشین بیات در میان ایلات خمسه و قشقایی فارس و همچنین در میان ترکمنهای شمال ایران به سر می بردند (فیلد ص 256 264 کیهان ج 3 ص 80 376 پیمان ص 221 224 233 کتابچة نفوس استرآباد ص 238). غیر از این مردم هزاران خاندان شهری و روستایی دیگر در زنجان و تهران و کرج و شیراز و زرند و کرمان و مشهد و نیشابور و اراک و نهاوند و دیگر شهرهای ایران به سر می برند که با عنوان خانوادگی بیات شناخته می شوند.

منابع : ابن خلدون العبر: تاریخ ابن خلدون ترجمة عبدالمحمد آیتی تهران 1363ـ1370 ش سیسیل جان ادموندز کردها ترکها عربها ترجمة ابراهیم یونسی تهران 1367 ش محمدمهدی بن محمد نصیراسترآبادی جهانگشای نادری چاپ عبدالله انوار تهران 1341 ش اسکندرمنشی تاریخ عالم آرای عباسی چاپ اسماعیل برادران شاهرودی تهران 1364 ش محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه مرآة البلدان چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث تهران 1367 ش همو مطلع الشمس چاپ سنگی تهران 1301ـ1303 چاپ تیمور برهان لیمودهی چاپ افست تهران 1362 ـ1363 ش عباس اقبال آشتیانی تاریخ مغول : ازحملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری تهران 1364 ش اسماعیل حقی اوزون چارشیلی تاریخ عثمانی ترجمة ایرج نوبخت تهران 1368ـ1370 ش محمدبن حسن اولیاءالله تاریخ رویان چاپ منوچهر ستوده تهران 1348 ش عباسقلی آقا باکیخانوف گلستان ارم چاپ عبدالکریم علیزاده ... ] و دیگران [ باکو 1970 مهدی بامداد شرح حال رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجری تهران 1357 ش شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی شرفنامه : تاریخ مفصل کردستان چاپ محمد عباسی چاپ افست تهران 1343 ش حبیب الله پیمان توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی تهران 1347 ش تاریخ قزلباشان چاپ میرهاشم محدث تهران 1361 ش عطاملک بن محمد جوینی کتاب تاریخ جهانگشای چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی لیدن 1329ـ 1355/ 1911ـ1937 چاپ افست تهران ] بی تا. [ حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی چاپ احسان اشراقی تهران 1364 ش محمدتقی حکیم گنج دانش : جغرافیای تاریخی شهرهای ایران چاپ محمدعلی صوتی و جمشید کیانفر تهران 1366 ش حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش الف همو کتاب نزهة القلوب چاپ گی لسترنج لیدن 1915 چاپ افست تهران 1362 ش ب محمدجعفربن محمدعلی خورموجی حقایق الاخبار ناصری چاپ حسین خدیوجم تهران 1363 ش رشیدالدین فضل الله جامع التواریخ چاپ بهمن کریمی تهران 1338 ش حسن روملو احسن التواریخ چاپ عبدالحسین نوائی ج 11 تهران 1349 ش ج 12 تهران 1357 ش محمدیوسف ریاضی عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق چاپ محمدآصف فکرت هروی تهران 1369 ش محمدتقی سپهر ناسخ التواریخ چاپ جهانگیر قائم مقامی تهران 1337 ش محمدبن هندوشاه شمس منشی دستورالکاتب فی تعیین المراتب چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده مسکو 1964ـ1976 محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی جامع جعفری چاپ ایرج افشار تهران 1353 ش ابوبکر طهرانی کتاب دیاربکریه چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر تهران 1356 ش عالم آرای شاه طهماسب چاپ ایرج افشار تهران 1370 ش غلام محمدغبار افغانستان در مسیرتاریخ قم 1359 ش ابوالحسن غفاری کاشانی گلشن مراد چاپ غلامرضا طباطبایی مجد تهران 1369 ش فرامین فارسی ماتناداران ایروان 1956 غیاث الدین فریومدی ذیل مجمع الانساب شبانکاره ای چاپ میرهاشم محدث تهران 1363 ش حسن بن حسن فسائی فارسنامة ناصری چاپ منصور رستگار فسائی تهران 1367 ش فیض محمد نژادنامة افغان مقدمه تحشیه و تعلیقه از کاظم یزدانی چاپ عزیزالله رحیمی قم 1372 ش هنری فیلد مردم شناسی ایران ترجمة عبدالله فریار تهران 1343 ش ابوالقاسم بن عیسی قائم مقام منشات قائم مقام فراهانی چاپ بدرالدین یغمایی تهران 1366 ش ابراهیم قفس اوغلی تاریخ دولت خوارزمشاهیان ترجمة داود اصفهانیان تهران 1367 ش محمودبن حسین کاشغری نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبائی محمد دبیرسیاقی تهران 1375 ش کتابچة نفوس استرآباد در سال 1296 هجری قمری در گرگان نامه به کوشش مسیح ذبیحی چاپ ایرج افشار تهران 1363 ش محمدبن ابوالقاسم کلانتر روزنامه میرزامحمد کلانتر فارس شامل وقایع قسمتهای جنوبی ایران از سال 1142ـ 1199 هجری قمری چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش مسعود کیهان جغرافیای مفصل ایران تهران 1310ـ1311 ش ابوالحسن بن محمدامین گلستانه مجمل التواریخ چاپ مدرس رضوی تهران 1356 ش گی لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ترجمة محمود عرفان تهران 1364 ش ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی تاریخ طبرستان و رویان و مازندران چاپ محمدحسین تسبیحی تهران 1345 ش محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی مجمع التواریخ چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش محمدکاظم مروی عالم آرای نادری چاپ محمدامین ریاحی تهران 1364 ش جعفربن محمدتقی مشیرالدوله تبریزی رسالة تحقیقات سرحدیه چاپ محمد مشیری تهران 1348 ش معین الدین نطنزی منتخب التواریخ معینی چاپ ژان اوبن تهران 1336 ش جلال الدین محمد منجم یزدی تاریخ عباسی یا روزنامة ملا جلال چاپ سیف الله وحیدنیا تهران 1366 ش محمدبن احمد نسوی سیرت جلال الدین مینکبرنی چاپ مجتبی مینوی تهران 1365 ش محمدرحیم نصرت ماکوئی تاریخ انقلاب آزربايجان و خوانین ماکو قم 1373 زین العابدین عبدالمؤمن نویدی تکملة الاخبار : تاریخ صفویه از آغاز تا 978 هجری قمری چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1369 ش محمدطاهربن حسین وحید قزوینی عباسنامه یا شرح زندگانی 22 سالة شاه عباس ثانی ( 1052ـ1073 ) چاپ ابراهیم دهگان اراک 1329 ش احمدعلی وزیری کرمانی تاریخ کرمان چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی تهران 1352 ش رضاوکیلی طباطبائی تبریزی تاریخ عراق ( اراک ) چاپ منوچهر ستوده در فرهنگ ایران زمین ج 14 (1345ـ1346 ش ) والتر هینتس تشکیل دولت ملی در ایران : حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی ترجمة کیکاووس جهانداری تهران 1361 ش چارلز ادوارد ییت خراسان و سیستان ترجمة قدرت الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری تهران 1365 ش Encyclopaedia Iranica، s.v. "Baya ¦t" (by G. Doerfer)

/ علی پورصفر قصابی نژاد/

Saturday, August 25, 2007

فشار
جلد: 9
نویسنده:
شماره مقاله:3729


--------------------------------------------------------------------------------


اَفْشار، نام‌ يك‌ گروه‌ بزرگ‌ قومى‌ - عشايري‌ از اقوام‌ ترك‌ زبان‌ ايران‌. افشار در متنهاي‌ قديم‌ به‌ صورتهاي‌ اَوْشار (بدرالدين‌، 20؛ ابوالغازي‌، 27)، اَوشر (رشيدالدين‌، 1/40)، اَوْشَريّه‌، اوشاريه‌ و افشاريه‌ (ابن‌ تغري‌ بردي‌، 14/48؛ مقريزي‌، 4(1)/86، 126، جم ؛ قلقشندي‌، 7/282) نيز آمده‌ است‌.
افشار يكى‌ از نيرومندترين‌ ايلات‌ ترك‌ زبان‌ (فيلد، 49) در تاريخ‌ ايران‌ به‌ شمار مى‌رفته‌ است‌. در زمان‌ سلجوقيان‌ نام‌ افشار چنان‌ وحشت‌انگيز بود كه‌ اقوام‌ تركمان‌، ازبك‌ و تاتار كودكان‌ خود را با گفتن‌ عبارت‌ «اوشار گَلدي‌» (افشار آمد) مى‌ترساندند (قدوسى‌، 18). ايل‌ افشار يكى‌ از ايلات‌ تشكيل‌ دهندة سپاهيانى‌ است‌ كه‌ اقتدار شاه‌ اسماعيل‌ اول‌ صفوي‌ (سل 907-930ق‌) را در ايران‌ استوار كردند و يكى‌ از 32قبيلة اشرافى‌ داراي‌امتيازات‌ ويژه‌ (اروج‌بيك‌، 67) و نيز از ايلات‌ عمده‌ و معتبر قزلباش‌ (ابوالحسن‌ مستوفى‌، 156-157) در دورة صفوي‌ بوده‌ است‌. سران‌ و اميران‌ طايفه‌هاي‌ افشار در جنگهاي‌ پادشاهان‌ صفوي‌ با عثمانيها و ازبكها، در سپاه‌ نادرشاه‌ نقش‌ بزرگ‌ و مهمى‌ داشتند. بخش‌ بزرگى‌ از نيروي‌ سپاه‌ قاجار را نيز مردان‌ طايفه‌هاي‌ ايل‌ افشار تشكيل‌ مى‌دادند (, 2 EI.(I/240
امروزه‌ بيشتر طايفه‌هاي‌ افشار در شهرها و روستاهاي‌ ايران‌ اسكان‌ يافته‌اند و فقط گروههاي‌ كوچكى‌ از آنها شيوة چادرنشينى‌ و كوچندگى‌ را حفظ كرده‌اند و ييلاق‌ و قشلاق‌ مى‌كنند.
خاستگاه‌ قومى‌: نخستين‌بار كاشغري‌ در ديوان‌ لغات‌ الترك‌ (تأليف‌: 466ق‌) از ايل‌ افشار نام‌ مى‌برد و افشارها را از تركان‌ اُغوز يا تركمان‌ و يكى‌ از 22 تيرة آن‌ قوم‌ به‌ شمار مى‌آورد (1/56؛ نيز نك: بدرالدين‌، ابن‌ تغري‌ بردي‌، همانجاها؛ مقريزي‌، 4(1)/86؛ نيز نك: رشيدالدين‌، 1/35-36؛ استرابادي‌، 26؛ شيروانى‌، 106).
اوشر يا اوشار را نام‌ يكى‌ از 4 فرزند يولدوزخان‌، پسر سوم‌ اغوز، و آن‌ را به‌ معنى‌ «چالاك‌ و به‌ شكار جانوران‌ مهوس‌» (رشيدالدين‌، 1/40) و يا كسى‌ كه‌ كاري‌ را به‌ چالاكى‌ انجام‌ مى‌دهد (ابوالغازي‌، 28)، آورده‌اند. قوم‌ افشار ظاهراً نام‌ خود را از نام‌ سر دودمان‌ قومى‌ خود «اَوْشَر» گرفته‌ است‌ (لاكهارت‌، نادرشاه‌، .(17 مقدسى‌ از دهى‌ بزرگ‌ به‌ نام‌ اوشر در تركستان‌ ياد مى‌كند (ص‌ 282). شايد به‌ سبب‌ اقامت‌ گروهى‌ از نياكان‌ افشار در اين‌ ده‌، آن‌ را اوشر مى‌خواندند.
نشان‌ دودمانى‌ - طايفگى‌: هر يك‌ از 22 يا 24 تيرة قوم‌ اغوز (نك: رشيدالدين‌، 1/35) از جمله‌ افشارها، تَمْغا، يا نشان‌ مخصوصى‌ براي‌ خود داشتند كه‌ «فرمانها، خزاين‌ و گله‌ و رمه‌»هايشان‌ را بدان‌ نشانه‌ گذاري‌ مى‌كردند و به‌ اينگونه‌ از يكديگر متمايز مى‌شدند (همو، 1/37). نشان‌ دودمانى‌ - طايفگى‌ افشار را كاشغري‌ (همانجا) به‌ شكل‌ آورده‌ است‌ (نيز نك: رشيدالدين‌، 1/40؛ بدرالدين‌، 20).
ايل‌ افشار يك‌ اونقون‌ يا جانور مقدس‌ نيز داشت‌. اين‌ اونقون‌ ميان‌ افشارها و 3 تيرة ديگر از فرزندان‌ يولدوزخان‌ مشترك‌ بود. رشيدالدين‌ فضل‌الله‌ واژة اونقون‌ را برگرفته‌ از كلمة «انيق‌» تركى‌ و به‌ معناي‌ مبارك‌ نوشته‌ است‌. اونقون‌ ايل‌ افشار «طوشنجيل‌» ناميده‌ مى‌شد كه‌ احتمالاً يك‌ پرندة شكاري‌ بود. افشارها طوشنجيل‌ را مقدس‌ و مبارك‌ مى‌شمردند و شكار و آزار اين‌ پرنده‌ را منع‌ كرده‌ بودند و گوشتش‌ را هم‌ نمى‌خوردند (1/37، 40).
هر يك‌ از تيره‌هاي‌ اغوز مجاز بودند كه‌ به‌ هنگام‌ «طوي‌» (جشن‌، به‌ خصوص‌ جشن‌ عروسى‌) و پختن‌ غذا فقط اندام‌ معينى‌ از گوشت‌ حيوان‌ را به‌ كار برند و بخورند (همو، 1/37- 38). اندام‌ گوشت‌ تعيين‌ شده‌ براي‌ افشار و 3 تيرة ديگر فرزندان‌ يولدوزخان‌ «صاغ‌ اوباحه‌» بود كه‌ كاربرد و خوردن‌ آن‌ براي‌ قبيله‌هاي‌ ديگر قوم‌ اغوز حرام‌ شمرده‌ مى‌شد (همو، 1/40).
به‌ نظر يكى‌ از پژوهشگران‌ ايرانى‌، نظام‌ اونقون‌ پرستى‌ پيش‌ از انتخاب‌ تمغا و شيوة نشانه‌گذاري‌ بر گله‌ و رمه‌ در ميان‌ اقوام‌ اغوز پديد آمده‌ بود. اين‌ پژوهشگر اونقون‌ را مختص‌ به‌ دورة «گردآوري‌ خوراك‌» و گذران‌ زندگى‌ از راه‌ شكار و صيد، و تمغا را مختص‌ به‌ دورة «توليد خوراك‌» و تلاش‌ در اندوختن‌ و حفظ ذخاير، گله‌ و رمه‌ و متمايز كردن‌ آنها از متعلقات‌ ديگران‌، دانسته‌ است‌ (پوركريم‌، 63 -64).
مهاجرت‌ و پراكندگى‌: سرزمين‌ اصلى‌ افشارها دشت‌ قپچاق‌ در تركستان‌ بود. بنابر داده‌هاي‌ تاريخى‌، در اواخر دورة سلجوقى‌ يك‌ دستة بزرگ‌ از افشارها اين‌ سرزمين‌ را ترك‌ كردند و به‌ ايران‌ آمدند. دسته‌اي‌ از افشار به‌ سركردگى‌ يعقوب‌ بن‌ ارسلان‌ افشري‌ ظاهراً پيش‌ از 543ق‌ (دهة 540ق‌) به‌ خوزستان‌ مهاجرت‌ كردند (وصاف‌، 86؛ نيز نك: كسروي‌، 48، حاشية 1).
گريختن‌ يكى‌ از اميران‌ برجستة ايل‌ افشار به‌ نام‌ آيدغدي‌، يا كُشْطغان‌ (برخى‌ مانند بنداري‌ اصفهانى‌ نام‌ او را آيدغدي‌ بن‌ كشطغان‌ نيز آورده‌اند)، معروف‌ به‌ شَمْله‌ يا شومله‌، در 547ق‌ از همدان‌ به‌ خوزستان‌ (بنداري‌،210،262؛راوندي‌،260-261؛ ابن‌اثير،11/163)، و اشارة ابن‌ اثير (11/201) به‌ گرد آمدن‌ جمع‌ بسياري‌ تركمان‌ در خوزستان‌ در 550ق‌، اقامت‌ طايفه‌هايى‌ از ايل‌ افشار را از آغاز دهة 540ق‌، يا حتى‌ پيش‌ از آن‌ تاريخ‌، در خوزستان‌ تأييد مى‌كنند. احمد كسروي‌ نيز بر آن‌ است‌ كه‌ اگر گروهى‌ از افشارها در خوزستان‌ زندگى‌ نمى‌كردند، هيچ‌گاه‌ شومله‌ در آنجا پناه‌ نمى‌گرفت‌ (ص‌ 48). بدليسى‌ نيز در شرف‌نامه‌ از تركان‌ افشري‌ تابع‌ سلجوقيان‌ به‌ سركردگى‌ حسام‌الدين‌ شوملى‌ نام‌ مى‌برد كه‌ حاكم‌ منطقة لر كوچك‌ در خوزستان‌ بود (ص‌ 58).
از قرن‌ 7 تا 10ق‌ از افشارهاي‌ ساكن‌ خوزستان‌ آگاهى‌ درست‌ و روشنى‌ در دست‌ نيست‌. در دورة صفوي‌ باز به‌ نام‌ افشارها و شمار انبوه‌ مردم‌ اين‌ ايل‌ در سرزمين‌ خوزستان‌ در متون‌ آن‌ دوره‌ برمى‌خوريم‌ كه‌ در كهگيلويه‌، رامهرمز، دورق‌، شوشتر و دزفول‌ پراكنده‌ بودند (كسروي‌، 43-44). اسكندربيك‌ در وقايع‌ دورة پادشاهى‌ طهماسب‌ صفوي‌ (سل 930-984ق‌) از حدود 10 هزار خانوار افشار در كهگيلويه‌، به‌ هنگامى‌ كه‌ خليل‌خان‌ افشار حاكم‌ آنجا بود، ياد مى‌كند (ص‌ 140، 227). در اين‌ زمان‌ دو تن‌ از سران‌ طايفه‌هاي‌ افشار خوزستان‌ به‌ نامهاي‌ مهديقلى‌ سلطان‌ و حيدرقلى‌ سلطان‌ در شوشتر و دزفول‌ حكومت‌ مى‌كردند. در 946ق‌، وقتى‌ كه‌ مهدي‌ قلى‌ سلطان‌ سركشى‌ كرد و قلعة شوشتر را گرفت‌ و به‌ غارت‌ مردم‌ در شهرها و روستاها پرداخت‌، حيدرقلى‌ سلطان‌ از جانب‌ حكومت‌ مركزي‌ به‌ دفع‌ او، و پايان‌ بخشيدن‌ به‌ غارتگري‌ مردم‌ طايفة او مأموريت‌ يافت‌ (روملو، 380).
اسكندربيك‌ در عالم‌ آراي‌ عباسى‌ از چند شورش‌ طايفه‌هاي‌ افشار خوزستان‌ در زمان‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ صفوي‌ (سل 996- 1038ق‌) ياد مى‌كند.او يك‌بار (ص‌ 500) به‌شورش‌ افشارهاي‌شوشتر در 1003ق‌، و بار ديگر به‌ طغيان‌ و نافرمانى‌ افشارهاي‌ كهگيلويه‌ و رامهرمز در 1005ق‌ اشاره‌ دارد و در شرح‌ شورش‌ افشارها در رامهرمز از دو طايفة گُندوزلو و اَرَشلو افشار نام‌ مى‌برد (ص‌ 524 - 525). كسروي‌ بجز اين‌ دو طايفه‌، طايفة الپلو را هم‌ از طايفه‌هاي‌ بنام‌ و شناخته‌ شدة ايل‌ افشار در خوزستان‌ معرفى‌ مى‌كند (ص‌ 45، حاشية 3).
ايل‌ افشار در ناحية وسيعى‌ از خاور هويزه‌ تا ناحية دورق‌ در خوزستان‌ مى‌زيستند. دورق‌ پايگاه‌ اصلى‌ اين‌ ايل‌ بود. اعراب‌ كَعبى‌ كه‌ در آغازِ زمامداري‌ِ صفويان‌ پيرامون‌ هويزه‌ و در كنار كرخه‌ بودند، پس‌ از مرگ‌ شاه‌ طهماسب‌ اول‌ به‌ قلمرو افشارها حمله‌ كردند و آنها را بيرون‌ راندند. در دورة شاه‌ عباس‌، امامقلى‌خان‌ والى‌ فارس‌، اعراب‌ قبيلة كعب‌ را از سرزمين‌ ايل‌ افشار بيرون‌ كرد و مردم‌ اين‌ ايل‌ را به‌ سرزمينشان‌ بازگرداند. پس‌ از مرگ‌ نادرشاه‌ (1160ق‌) كعبيها با بهره‌گيري‌ از آشفتگى‌ اوضاع‌ و فريب‌ سران‌ طوايف‌ افشار و كشتن‌ شماري‌ از آنها به‌ كمك‌ نيروهاي‌ رزمندة والى‌ هويزه‌ به‌ دورق‌ حمله‌ كردند و دوباره‌ ايل‌ افشار و طوايف‌ ترك‌ ديگر را از آنجا بيرون‌ راندند. پس‌ از اين‌ واقعه‌، گروهى‌ از طايفه‌هاي‌ افشار به‌ كنگاور و اسدآباد، و گروهى‌ ديگر به‌ اورميه‌ مهاجرت‌ كردند و شماري‌ از آنها نيز كه‌ از طايفة گندوزلو بودند، در همسايگى‌ شوشتر و دزفول‌ سكنى‌ گزيدند (دوبد، 318-319).
گندوزلو تنها طايفة عمدة افشارهاي‌ خوزستان‌ بودند كه‌ رفته‌رفته‌ به‌ صورت‌ يك‌ ايل‌ مستقل‌ درآمدند (فيلد، 51). اين‌ ايل‌ از دورة صفوي‌ تاكنون‌ در خوزستان‌ بازمانده‌اند. قلمرو استقرار و كوچ‌ آنها را از بند داوود تا شوشتر و از شوشتر تا نزديك‌ كوهانك‌ و پيرامون‌ رود دزفول‌ نوشته‌اند (كيهان‌، 2/92). از ده‌ بُلَيتى‌ (نك: كسروي‌، 46: بُلَيده‌ مصغّر بلده‌) در نزديك‌ شوشتر و كنار آب‌ گرگر به‌ عنوان‌ محل‌ خان‌نشين‌ گندوزلوها نام‌ برده‌، و نوشته‌اند كه‌ چراگاه‌ دام‌ اين‌ گروه‌ حوالى‌ رودخانة گرگر و بند قير بوده‌ است‌ (لايارد، 42-43). كسروي‌ براساس‌ آمار كتابچة سرشماري‌ سال‌ 1286ق‌ مى‌نويسد: شمار طايفه‌هاي‌ گندوزلو در ابتدا 12 طايفه‌ بود كه‌ 3 طايفه‌ از آنها در زمان‌ سرشماري‌ از ميان‌ رفته‌ بودند. او نامهاي‌ اين‌ 9 طايفه‌ را ساربان‌، چم‌ كناري‌، آل‌ شالو، خلج‌، عالى‌ كلو، ميرجانى‌، احقانلو، حرحات‌ كهى‌؟ و فيلى‌ آورده‌ است‌ (ص‌ 52). به‌ نوشتة او، گندوزلوهاي‌ شوشتر و روستاهاي‌ پيرامون‌ آن‌ كه‌ شمارشان‌ به‌ هزار خانوار مى‌رسيد، پس‌ از چند نسل‌ زيستن‌ با مردم‌ بومى‌ آن‌ ناحيه‌، زبان‌ تركى‌ را فراموش‌ كرده‌ بودند و همه‌ به‌ گويش‌ شوشتري‌ سخن‌ مى‌گفتند. مردم‌ ايل‌ تا اوايل‌ سدة 14ش‌ شكل‌ زندگى‌ ايلى‌ - عشايري‌ را حفظ كرده‌ بودند و از لحاظ شيوة زندگى‌ و آداب‌ و رسوم‌ و جامه‌ با شوشتريان‌ تفاوت‌ داشتند (ص‌ 46).
دستة دوم‌ افشارها در زمان‌ استيلاي‌ مغولان‌ بر تركستان‌، آنجا را ترك‌ كردند و به‌ غرب‌ ايران‌ رفتند و در آذربايجان‌ سكنى‌ گزيدند (استرابادي‌، 26؛ نيز نك: مينورسكى‌، 8 -9؛ لاكهارت‌، نادرشاه‌، .(17 بنابر روايتى‌، اميرتيمور، گرگين‌ بيك‌ اوصالوي‌ افشار را در 802ق‌ به‌ حكومت‌ منطقة اورميه‌ گماشت‌. او با گروهى‌ از افشارهاي‌ وابسته‌ به‌ طايفة اوصالو (نك: ه د، اصانلو) به‌ توپراق‌ قلعه‌، حاكم‌نشين‌ اورميه‌، رفت‌ (افشار، 11؛ نيز نك: نيكيتين‌، .(71 در وقايع‌ سال‌ 905ق‌، وقتى‌ كه‌ شاه‌ اسماعيل‌ صفوي‌ به‌ آذربايجان‌ و ارزنجان‌ رفت‌، نزديك‌ به‌ 7 هزار سپاهى‌ از ايلات‌ مختلف‌ آنجا، از جمله‌ ايل‌ افشار، در بارگاه‌ وي‌ گرد آمدند (قزوينى‌، 392). شاردن‌ شمار افشارهاي‌ ايران‌ را در دورة صفويان‌ با توجه‌ خاص‌ به‌ افشارهاي‌ خوزستان‌، 88 هزار تن‌ نوشته‌ است‌ .(X/243)
افشارهاي‌ مستقر در خوزستان‌ و آذربايجان‌ به‌ تدريج‌ بنابر خواست‌ خود، يا خواست‌ حكومتها، و يا ستيزه‌هاي‌ ايلى‌ - طايفگى‌ به‌ نواحى‌ ديگر كوچيدند:
افشارهاي‌ اورميه‌: نخستين‌ گروه‌ افشار كه‌ در اورميه‌ استقرار يافتند، افشارهايى‌ بودند كه‌ ظاهراً همراه‌ گرگين‌ بيك‌ در 802ق‌ به‌ آنجا رفتند. پس‌ از مرگ‌ وي‌ پسر ارشدش‌ الامه‌ سلطان‌ و پس‌ از او برادر كهترش‌ يادگار سلطان‌ اوصالو، حكومت‌ اورميه‌ را به‌ دست‌ گرفتند (افشار، 12-13).
نيكيتين‌ بيش‌ از 40 تن‌ از حاكمان‌ اورميه‌ را نام‌ مى‌برد كه‌ از سران‌ طايفه‌هاي‌ افشار قاسملو (16 تن‌)، ايمانلو (5 تن‌)، افشار (6 تن‌)، اوصالو (3 تن‌)، ارشلو (2 تن‌)، پاپالويى‌ و كوسه‌ احمدلو (از هر طايفه‌ يك‌ تن‌) و چند تن‌ از طايفه‌هاي‌ ديگر بودند و از 802ق‌ تا 1264ق‌ و سالها بعد حكومت‌ اورميه‌ را در دست‌ داشتند. برخى‌ از آنان‌ به‌ منصب‌ بيگلربيگى‌ هم‌ رسيدند. همو در جاي‌ ديگر از طايفه‌هاي‌ افشار اورميه‌، 6 طايفة قاسملو، ايمانلو، ارشلو، گندوزلو، بكشلو و كوه‌ گلو را از طوايف‌ عمدة افشار ياد مى‌كند (ص‌ .(105-109 اوبرلينگ‌ نام‌ طايفة كوه‌گلو را احتمالاً منتسب‌ به‌ كهگيلويه‌ مى‌داند و مى‌نويسد كه‌ اين‌ طايفة افشار پس‌ از قتل‌ نادرشاه‌ از منطقة كهگيلويه‌ به‌ اورميه‌ مهاجرت‌ كردند ( ايرانيكا، .(I/585
قاسم‌سلطان‌ از طايفةايمانلوي‌افشار در زمان‌شاه‌عباس‌ اول‌رهبري‌ دسته‌اي‌ از افشارهاي‌ اورميه‌ را برعهده‌ داشت‌. وظيفة او نگهداشتن‌ سپاهى‌ از ايل‌ افشار در مرز غرب‌ ايران‌ و كرمانشاه‌ و پاسداري‌ از مرز بود (اسكندر بيك‌، 925؛ نيز نك: كسروي‌، 50). قاسم‌سلطان‌ ايمانلو رئيس‌ و بنيان‌گذار ايل‌ افشار اورميه‌ بود ( ايرانيكا، .(I/583 شاه‌ عباس‌ او را به‌ رتبة بلند «خانى‌» سرافراز گرداند (اسكندربيك‌، 1007). به‌ سبب‌ دليريها و جنگاوريهاي‌ او و حرمت‌ و حفظ نامش‌، اولاد و احفاد و طايفة زير فرمان‌ و سرپرستى‌ او به‌ طايفة قاسملو شهرت‌ يافتند I/240) , 2 ؛ EIايرانيكا، همانجا).
پس‌ از قاسم‌ سلطان‌ پسرش‌ كلبعلى‌ سلطان‌ سرپرستى‌ طايفه‌ را برعهده‌ گرفت‌ و حكمران‌ اورميه‌ شد (اسكندربيك‌، 1085؛ نيز نك: نيكيتين‌، .(105 كلبعلى‌خان‌ پس‌ از بازگشت‌ پيروزمندانه‌ از جنگ‌ با عشاير كرد متمرد مرزنشين‌ ايران‌ و عثمانى‌، در توپراق‌ قلعه‌نشيمن‌ گزيد. او براي‌ سكنى‌ دادن‌ طايفه‌هاي‌ افشار، براي‌ هر يك‌ بلوك‌ و ناحيه‌اي‌ مخصوص‌ تعيين‌ كرد و در اختيار آنها گذاشت‌ (نك: افشار، 48-49).
نادرشاه‌ كه‌ خود از طايفة قرقلوي‌ افشار ساكن‌ در ابيورد خراسان‌ بود، گروه‌ بزرگى‌ از افشارهاي‌ اورميه‌ را به‌ نواحى‌ ديگر ايران‌ كوچاند: 12 هزار خانوار را به‌ ابيورد خراسان‌، 3 هزار خانوار را به‌ صاين‌ قلعه‌ و 6 هزار تن‌ را براي‌ دفاع‌ از مرزهاي‌ غرب‌ ايران‌ به‌ مرز آذربايجان‌ و خاك‌ عثمانى‌ منتقل‌ كرد (نيكيتين‌، .(88
صاين‌ قلعه‌ (شاهين‌ دژ كنونى‌) در درة رود جغاتو (زرينه‌رود) در جنوب‌ آذربايجان‌ در آغاز قرن‌ 19م‌ (دهة دوم‌ قرن‌ 13ق‌)، بنابر نوشتة راولينسون‌ داراي‌ 300 پارچه‌ آبادي‌ بود كه‌ حدود 500 ،3خانوار افشار همراه‌ طايفه‌هاي‌ ديگر در آنها مى‌زيستند. پس‌ از آمدن‌ گروه‌ بزرگى‌ از طايفة «چهار دولى‌» به‌ جغاتو، بسياري‌ از افشارها ناگزير از ترك‌ اين‌ ناحيه‌ شدند و به‌ اورميه‌ بازگشتند. در 1339ش‌/1960م‌ افشارهاي‌ صاين‌ قلعه‌ كه‌ از 3 طايفة قاسملو، قليچ‌خانى‌ و قرخلو (= قرقِلو) بودند، در 150 آبادي‌ به‌ سر مى‌بردند. شمار بزرگى‌ از آنها تابستانها را با گله‌هاي‌ خود در دامنة كوههاي‌ منطقه‌ مى‌گذراندند ( ايرانيكا، I/583- .(584
از شمار جمعيت‌ افشارهاي‌ اورميه‌ آمار دقيقى‌ در دست‌ نيست‌. خانم‌ شيل‌ كه‌ در سالهاي‌ 1265-1269ق‌/1849-1853م‌ در ايران‌ بوده‌ است‌، شمار آنها را كه‌ مركب‌ از ترك‌ و تات‌ بودند، 7 هزار خانوار مى‌دهد (ص‌ .(396 اوبرلينگ‌ شمار آنها را دست‌ كم‌ 30 هزار تن‌ تخمين‌ زده‌ است‌ كه‌ همه‌ اسكان‌ يافته‌اند ( ايرانيكا، .(I/583
افشارهاي‌ فارس‌: مينورسكى‌استقرارافشارها را در فارس‌مدتها پيش‌ از دورة صفوي‌ دانسته‌، مى‌نويسد: منصوربيك‌ افشار كه‌ اقامتگاهش‌ در كهگيلويه‌ بود، به‌ پاداش‌ كمكش‌ در به‌ تخت‌ نشاندن‌ محمد بن‌ يوسف‌ آق‌ قويونلو در 903ق‌، به‌ حكومت‌ فارس‌ منصوب‌ شد («رژه‌...1»، .(174 روملو مى‌نويسد: منصور بيك‌ در 904ق‌ حكومت‌ آنجا را به‌ دست‌ گرفت‌ (ص‌ 34؛ نيز نك: I/240 , 2 .(EI
افشارها احتمالاً در اوايل‌ دورة صفوي‌ از خراسان‌ (فسايى‌، 2/1440؛ بابن‌، 161)، يا از نواحى‌ مركزي‌ ايران‌ ( ايرانيكا، همانجا) به‌ كازرون‌ فارس‌ مهاجرت‌ كرده‌ بودند (نيز نك: مظلوم‌زاده‌، 2438). سران‌ افشار مدت‌ 250 سال‌ در كازرون‌ حكمرانى‌ كردند. نخستين‌ حاكم‌ از خوانين‌ افشار خواجه‌ پير بداق‌ بود كه‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ او را پس‌ از 1000ق‌ به‌ حكومت‌ كازرون‌ برگماشت‌ و آخرين‌ حاكم‌ عباسقلى‌ خان‌ بود كه‌ تا چند سال‌ پس‌ از 1260ق‌ فرمانروايى‌ داشت‌ (فسايى‌، 2/1440، 1442).
فسايى‌ در فهرست‌ اسامى‌ تيره‌هاي‌ ايل‌ اينالو (ه م‌) و نيز در فهرست‌ تيره‌هاي‌ ايل‌ قشقايى‌ به‌ تيرة «افشار اوشاغى‌» (فرزندان‌ افشار)، و در فهرست‌ تيره‌هاي‌ ايل‌ قشقايى‌ به‌ تيرة «افشار كرمانى‌» اشاره‌ مى‌كند (2/1576، 1582). افشار كرمانى‌ طايفه‌اي‌ از ايل‌ كشكولى‌ كوچك‌ را در اتحادية ايل‌ قشقايى‌ شكل‌ مى‌داد. اين‌ طايفه‌ احتمالاً به‌ هنگام‌ كوچ‌ گروههايى‌ از «لك‌» و ترك‌ به‌ سيرجان‌ كرمان‌، در پى‌ منازعه‌ با حكومت‌ فارس‌ در اواخر نيمة قرن‌ 13ق‌/ اوايل‌ دهة 1830م‌ به‌ قشقاييها پيوسته‌اند ( ايرانيكا، .(I/585 خانم‌ شيل‌ اين‌ گروه‌ را با نام‌ «قاجار افشار» و مركب‌ از ترك‌ و لك‌ معرفى‌ مى‌كند. وي‌ جمعيت‌ آنها را 350 خانوار ذكر مى‌كند كه‌ 250 خانوار از آنها ترك‌ بودند (ص‌ .(398 شمار آنها در 1337ش‌/1958م‌ حدود 129 خانوار بوده‌ است‌ ( ايرانيكا، همانجا).
افشارهاي‌ كهگيلويه‌: طايفه‌هايى‌ از ايل‌ افشار در دورة صفوي‌ در منطقة كهگيلويه‌ استقرار يافته‌ بودند. در گروه‌ سوارانى‌ كه‌ در 936ق‌ به‌ سپاه‌ شاه‌ طهماسب‌ اول‌، براي‌ جنگ‌ با عبيدالله‌خان‌ ازبك‌، پيوسته‌ بودند، 3 هزار سوار دلاور از ايل‌ افشار كهگيلويه‌ و شولستان‌ فارس‌ به‌ سركردگى‌ الوند سلطان‌، حاكم‌ آن‌ ناحيه‌ شركت‌ داشتند (قاضى‌ احمد، 1/200؛ نيز نك: فسايى‌، 1/390). در 940ق‌ نيز الوند سلطان‌ افشار همراه‌ با هزار سوار از افشارهاي‌ كهگيلويه‌ به‌ اردوي‌ شاه‌ طهماسب‌ در دزفول‌ پيوستند و به‌ سوي‌ تبريز رفتند (همو، 1/393).
اسكندربيك‌ شمار افشارهاي‌ كهگيلويه‌ را در زمان‌ شاه‌ طهماسب‌ 10 هزار خانوار، و از خليل‌ بيك‌ افشار به‌ عنوان‌ حاكم‌ وقت‌ كهگيلويه‌ ياد مى‌كند (ص‌ 140). قاضى‌ احمد قمى‌ در وقايع‌ سال‌ 994ق‌ به‌ ارتباط ميان‌ سران‌ طايفه‌هاي‌ افشار كهگيلويه‌ و فارس‌ اشاره‌ مى‌كند (2/857 - 858).
افشارهاي‌ كهگيلويه‌ عمدتاً از دو طايفة گندوزلو و ارشلو بوده‌اند. سران‌ اين‌ دو طايفه‌ در دهمين‌ سال‌ جلوس‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ (1005ق‌) شورش‌ كردند و با گروهى‌ سوار جنگجوي‌ افشار در ناحية رامهرمز گرد آمدند. شاه‌ عباس‌، الله‌ ورديخان‌ حاكم‌ فارس‌ را با سپاهى‌ به‌ رامهرمز فرستاد. وي‌ افشارهاي‌ شورشى‌ را سركوب‌ كرد و بسياري‌ از آنها را كشت‌ (اسكندربيك‌، 524 - 525). پس‌ از اين‌ شكست‌، دورة حكمرانى‌ ايل‌ افشار در كهگيلويه‌ پايان‌ يافت‌ و طايفه‌هاي‌ افشار آنجا را ترك‌ كردند و به‌ مناطق‌ ديگر، از جمله‌ حدود شوشتر و دره‌ خزينه‌ و منصوريه‌ و حومة بهبهان‌ مهاجرت‌ كردند. شماري‌ از افشارها نيز به‌ ايل‌ آقاجري‌ كهگيلويه‌ پيوستند (باور، 24، حاشية 119؛ مينورسكى‌، «اينالو»، .(4 گروه‌ كوچكى‌ از افشارها نيز در كهگيلويه‌ بازماندند كه‌ تا اوايل‌ قرن‌ 13ق‌/19م‌ در آن‌ سرزمين‌ مى‌زيستند ( 2 ، EIهمانجا).
افشارهاي‌خراسان‌: منابع‌تاريخى‌زمان‌مهاجرت‌نخستين‌گروههاي‌ ايل‌ افشار به‌ خراسان‌ را در آغاز دورة صفوي‌ گزارش‌ مى‌دهند. استرابادي‌ در جهانگشاي‌ نادري‌ به‌ مهاجرت‌ ايل‌ قرقلو از آذربايجان‌ به‌ خراسان‌ در زمان‌ شاه‌ اسماعيل‌ اول‌، و سكنى‌ گزيدن‌ آن‌ ايل‌ در شمال‌ خراسان‌ اشاره‌ مى‌كند و مى‌نويسد: نواحى‌ سرچشمة مياب‌ كوبكان‌ در كوهستانهاي‌ جنوبى‌ محال‌ ابيورد ييلاق‌، و اتك‌، شمالى‌ترين‌ ناحية كوبكان‌ يا كوپكان‌، و دستجرد و درّه‌ جَز (دره‌ گز) قشلاق‌ طايفه‌هاي‌ ايل‌ افشار بود (ص‌ 26-27؛ نيز نك: لاكهارت‌، نادرشاه‌، 17 ؛ مينورسكى‌، 9؛ قدوسى‌، 15). گزارشهاي‌ تاريخى‌ ديگر نيز استقرار گروههاي‌ افشار را در اين‌ دوره‌ در خراسان‌ تأييد مى‌كنند. مثلاً خواندمير به‌ فرستادن‌ سپاهى‌ به‌ فرماندهى‌ شاهرخ‌ بيك‌افشار در 919ق‌ به‌ قندهار براي‌ سركوب‌ شجاع‌بيك‌ ياغى‌ و فتح‌ آن‌ ولايت‌ اشاره‌ مى‌كند (نك: 4/541). در وقايع‌ سال‌ 936ق‌، به‌ هنگام‌ گرد آمدن‌ جنگجويان‌ عشاير ترك‌ در سپاه‌ شاه‌ طهماسب‌ از طايفة احمد سلطان‌ِ ايل‌ افشار نام‌ مى‌برند كه‌ مدت‌ 20 سال‌ در خراسان‌، مرو، سرخس‌، مشهد مقدس‌ و طوس‌ با ازبكان‌ مى‌جنگيده‌اند (قاضى‌ احمد، 1/200). اسكندربيك‌ نيز به‌ خسرو سلطان‌ كوراوغلى‌، رهبر افشارها در خراسان‌ اشاره‌ دارد و از مبارزات‌ او پس‌ از مرگ‌ عبيدالله‌خان‌ ازبك‌ (946ق‌) ياد مى‌كند (ص‌ 93، 140).
در دورة شاه‌ عباس‌ اول‌، جمعى‌ ديگر از ايلات‌ و احشامات‌ (= طايفه‌ها) افشار آذربايجان‌ را براي‌ مقابله‌ با حملات‌ و تجاوزات‌ ازبكان‌ به‌ نواحى‌ خراسان‌ كوچاندند. در ميان‌ اين‌ كوچندگان‌، 500 ،4 خانوار نيز از ايل‌ افشار اورميه‌ بودند. اينان‌ نيز در نواحى‌ ابيورد و دره‌ گز اقامت‌ گزيدند (محمدكاظم‌، 1/4- 5). احتمالاً اشارة كسروي‌ به‌ كوچ‌ طايفة قرقلوي‌ افشار در زمان‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ به‌ نواحى‌ ابيورد و نسا، همراه‌ با دسته‌هايى‌ از كردهاي‌ چَمِشْكَزَك‌ِ خوار و ورامين‌ تهران‌، به‌ اين‌ مرحله‌ از كوچ‌ افشارها بوده‌ است‌ (ص‌ 51).
بنابر قولى‌، در دورة صفوي‌ ناحية كوپكان‌ را به‌ پاس‌ وطن‌خواهى‌ و مبارزات‌ ايل‌ افشار و جنگ‌ دليرانة آنها با قواي‌ ازبك‌ و شكست‌ دادن‌ آنان‌، به‌ رسم‌ سيورغال‌ (تيول‌، اقطاع‌) به‌ ايل‌ افشار بخشيده‌ بودند (نك: قدوسى‌، همانجا، به‌ نقل‌ از ژوستن‌).
نادرشاه‌ در حدود 56 هزار خانوار از ايلات‌ فارس‌، عراق‌ و آذربايجان‌ را در 1143ق‌ به‌ خراسان‌ كوچانيد. از اين‌ عشاير، 12 هزار خانوار افشار بودند كه‌ 2 هزار تن‌ از آنها به‌ طايفة قرقلو تعلق‌ داشتند. گروهى‌ از قرقلوها را در مياب‌ كوپكان‌، يورت‌ قديم‌ نادر و جايگاه‌ اولية طايفة قرقلو، جا دادند و بقية افشارها را در كلات‌ نشاندند و براي‌ آنها ييلاق‌ و قشلاق‌ تعيين‌ كردند (استرابادي‌، 179-180). بنابر اطلاعاتى‌ كه‌ استرابادي‌ دربارة طايفه‌هاي‌ افشار خراسان‌ و سركردگان‌ آنان‌ مى‌دهد، طايفه‌هاي‌ پاپالو (ص‌ 43، 504)، اَمِرلو يا اميرلو (ص‌ 43، 541)، قرقلو (ص‌ 249، 371، 377، 411)، كوسه‌ احمدلو (ص‌ 38، 237)، كندرلو يا كوندرزلو (ظاهراً همان‌ گندوزلو) (ص‌ 51، 541) از جمله‌ طايفه‌هاي‌ عمدة افشار در دورة نادري‌ در نواحى‌ مختلف‌ خراسان‌ بوده‌اند.
برخى‌ طايفه‌هاي‌ كنونى‌ افشار ساكن‌ در خراسان‌ را (در 1369 ش‌) اِمبِرْلو يا ايمرلو، ارشلو، اوتانلو، اَيَدلو، ايمانلو (معروف‌ به‌ عبدالملكى‌)، پاپالو، تكللو يا تَكه‌لو، زَنگانلو، سَروَرلو، قِرقلو يا قِرخِلو ياد كرده‌اند كه‌ در نواحى‌ دره‌ گز خراسان‌ پراكنده‌اند (نك: ميرنيا، 25 به‌ بعد). اوبرلينگ‌ به‌ نقل‌ از بروگ‌ به‌ اقامت‌ برخى‌ طايفه‌هاي‌ افشار در جنوب‌ بجنورد، قوچان‌، و نواحى‌ ميان‌ سبزوار و نيشابور اشاره‌ مى‌كند (نك: ايرانيكا، .(I/584
افشارهاي‌ كرمان‌: تاريخ‌ دقيق‌ مهاجرت‌ طايفه‌هاي‌ افشار به‌ كرمان‌ و مبدأ يا مبادي‌ مهاجرت‌ آنها روشن‌ نيست‌. قديم‌ترين‌ خبر از كوچ‌ افشارها به‌ كرمان‌ از زمان‌ به‌ قدرت‌ رسيدن‌ شاه‌ اسماعيل‌ اول‌ به‌ بعد بوده‌ است‌. نخستين‌ گروه‌ افشار ظاهراً طايفة قاسملو بود كه‌ در حدود سال‌ 916ق‌ به‌ سركردگى‌ بيرام‌بيك‌ به‌ كرمان‌ مهاجرت‌ كردند (باستانى‌، 1503- 1505). شاه‌ طهماسب‌ در 933ق‌، شاه‌ قلى‌سلطان‌ افشار، پسر مصطفى‌قلى‌سلطان‌ را كه‌ با طايفةخود در كرمان‌ مى‌زيستند،به‌حكمرانى‌ آنجا گماشت‌ (وزيري‌، تاريخ‌...، 2/600). شاه‌قلى‌ سلطان‌ در 943ق‌ با گروهى‌ از دلاور مردان‌ طايفه‌هاي‌ افشار كرمان‌ به‌ اردوي‌ شاه‌ پيوست‌ و در چهارمين‌ لشكركشى‌ او به‌ خراسان‌ براي‌ سركوب‌ عبيدخان‌ ازبك‌ شركت‌ كرد (همانجا؛ روملو، 357).
افشارهاي‌ كرمان‌ تا زمان‌ كريمخان‌زند قدرت‌ داشتند و تنى‌ چند از سركردگان‌ طوايف‌ اين‌ ايل‌ پس‌ از شاه‌ قلى‌سلطان‌ در كرمان‌ حكومت‌ كردند. آخرين‌ حكمران‌ از اين‌ ايل‌، شاهرخ‌ خان‌ افشار بود كه‌ در 1172ق‌ به‌ دست‌ خدا مرادخان‌، سردار سپاه‌ كريمخان‌ زند كشته‌ شد (سايكس‌، .(67-68
احمدعلى‌ وزيري‌ در جغرافياي‌ كرمان‌ ايل‌ افشار را عمده‌ترين‌ ايلات‌ كرمان‌ و شمار آنها را حدود هزار خانوار، و شامل‌ 300 ،9تن‌ دانسته‌ است‌. وي‌ على‌ قرلو، اشرفلو، قاسملو، پير مرادلو، ره‌ درازلو، حيدرمحمد شاهلو، آمويى‌ (يا عمويى‌)، ميرجانى‌، جانقلى‌ اشاغى‌، فارسى‌مدان‌، صفى‌قلى‌ اولادي‌ و ساربان‌ را از طايفه‌هاي‌ اين‌ ايل‌ برمى‌شمارد و نام‌ چند تن‌ از سرپرستان‌ طايفه‌ها را كه‌ با لقب‌ «سلطان‌» شهرت‌ داشتند، ياد مى‌كند (ص‌ 145).
وزيري‌ در شرح‌ اشتغال‌ و ييلاق‌ و قشلاق‌ مردم‌ طايفه‌هاي‌ افشار مى‌نويسد: اين‌ گروه‌ بيشتر با گوسفندداري‌ زندگى‌ مى‌گذراندند. قشلاقشان‌ بلوك‌ اُرزويه‌، و ييلاقشان‌ بلوك‌ اَقطاع‌ بود. عشاير وقتى‌ كه‌ در اقطاع‌ به‌سر مى‌بردند، به‌ زراعت‌ نيز مى‌پرداختند. در آن‌ زمان‌ در ايل‌ افشار 300 سوار و 700 تفنگچى‌ خوب‌ و پر دل‌ بودند كه‌ در جنگ‌ با چماق‌ و شش‌ پَرْ شركت‌ مى‌كردند و بيش‌ از تفنگچيان‌ ايلات‌ ديگر مهارت‌ نشان‌ مى‌دادند (همانجا).
همو در جاي‌ ديگر، شمارة تيره‌هاي‌ افشار را 52 مى‌آورد، در صورتى‌ كه‌ در فهرستى‌ كه‌ از نام‌ تيره‌ها مى‌دهد، از حدود 80 تيره‌ ياد مى‌كند (همان‌، 198-199). در اين‌ فهرست‌ نام‌ برخى‌ از طايفه‌ها و تيره‌هاي‌ ايلات‌ و عشاير ديگر كرمان‌ كه‌ ظاهراً به‌ ايل‌ افشار پيوسته‌ بودند، از ابواب‌ جمعى‌ ايل‌ افشار و در زمرة طايفه‌ها و تيره‌هاي‌ افشار به‌ شمار آمده‌اند. شماري‌ از اين‌ تيره‌ و طايفه‌ها نيز به‌ خطا جزو ايل‌ افشار قلمداد شده‌اند (نك: باستانى‌، 1500).
افشارهاي‌ كرمان‌ از 3 گروه‌ عمدة جهانشاهى‌، عمويى‌ و ميرحبيبى‌ تشكيل‌ يافته‌ بودند. افشار جهانشاهى‌ احتمالاً به‌ طايفة جهانشاه‌لو از افشارهاي‌ دويرانى‌ خمسة زنجان‌ (فيلد، 203) و افشار اوشاغى‌ِ فسا وابسته‌ بودند. بنابر ادعاي‌ بزرگان‌ طايفه‌ جهانشاه‌لوها قبلاً در شمال‌ غربى‌ ايران‌ مى‌زيستند و پيش‌از آمدن‌ به‌سيرجان‌ كرمان‌ و استقرار در آنجا، زمانى‌ دراز در همسايگى‌ فسا و جهرم‌ فارس‌ سكنى‌ داشتند ( ايرانيكا،.(I/585 فيلد شمار اين‌دسته‌ از افشارها را با عنوان‌ افشارهاي‌سيرجان‌ در 1313ش‌/1934م‌حدود هزار خانوار(ص‌279)، و اوبرلينگ‌ در 1336ش‌/1957م‌حدود 200 ،1خانوار گزارش‌مى‌دهند. اين‌ گروه‌ تا زمان‌ تحقيق‌ اوبرلينگ‌ كوچ‌ مى‌كردند ( ايرانيكا، همانجا).
افشار عمويى‌ را مى‌گويند نادرشاه‌ از اورميه‌ به‌ كرمان‌ كوچاند (همانجا). شمار آنها را سايكس‌ (ص‌ و فيلد (ص‌ 280) 250 خانوار و اوبرلينگ‌ ( ايرانيكا، همانجا) حدود 400 خانوار تخمين‌ زده‌اند. اين‌ دسته‌ از ايل‌ افشار كوچنده‌ بودند.
افشارهاي‌ ميرحبيبى‌ از كوچندگان‌ ساكن‌ نواحى‌ اطراف‌ بردسير بودند. شمار آنها را سايكس‌ 25 خانوار ذكر كرده‌ است‌ (همانجا).
اوبرلينگ‌ بچاقچيهاي‌ كرمان‌ را هم‌ وابسته‌ به‌ ايل‌ افشار آورده‌ است‌ و به‌ نقل‌ از سالخوردگان‌ اين‌ طايفه‌ مى‌نويسد: بچاقچيها از افشارهاي‌ زنجان‌ و ري‌ بوده‌اند كه‌ نادرشاه‌ آنها را به‌ كرمان‌ كوچاند. اين‌ گروه‌ تا 1336ش‌/1957م‌ كوچ‌ مى‌كردند. شمار آنها حدود 500 خانوار بوده‌ است‌ ( ايرانيكا، همانجا).
خانم‌ شيل‌ شمار افشارهاي‌ كرمان‌ را به‌ طور كلى‌ 500 ،1خانوار تخمين‌ زده‌ است‌ (ص‌ .(398 مسعود كيهان‌ شمار افشارهاي‌ كرمان‌ را 5 هزار خانوار كوچنده‌ ياد كرده‌ كه‌ بافت‌، هشون‌، چهار گنبد، گوغر، بردسير و سيرجان‌ ييلاقشان‌، و ازرويه‌ و دشت‌ جيرفت‌ قشلاقشان‌ بوده‌ است‌ (2/94).
بنابر آمار ( سرشماري‌...، 13- 15)، در تيرماه‌ 1366 عشاير كوچندة ايل‌ افشار كرمان‌ داراي‌ 26 طايفه‌ بوده‌ است‌. طايفه‌ها عبارت‌ بودند از اشرفلو، آقاجانلو، ال‌ كستو، بارچى‌، برآوردي‌، پيرمرادلو، جامعه‌ بزرگى‌، جلال‌لو، حمزه‌ خان‌لو، حمزه‌لو، حيدر ممشالو، خلج‌، زرگر، شول‌، صادقى‌، صفى‌ قلى‌ اولادي‌، عمويى‌، فارسى‌مدان‌، قاسم‌ اولادي‌، قره‌ قويونلو، قره‌ گزلو، قوجه‌ بيگلو، گيل‌، مهنى‌، ميرجانى‌ و ميرحبيبى‌. ييلاقات‌ ايل‌ در شهرستانهاي‌ بافت‌، سيرجان‌ و مشيز، و قشلاقات‌ آن‌ در شهرستانهاي‌ بافت‌ و سيرجان‌ و بندرعباس‌ قرار داشت‌. بنابر آمار سال‌ 1366ش‌، جمعيت‌ ايل‌ 074 ،2خانوار (شامل‌ 121 ،12 تن‌) بود (همانجا).
افشارهاي‌ خمسه‌: گروهى‌ از ايل‌ افشار نيز احتمالاً از دورة صفوي‌ در منطقة خمسة زنجان‌ سكنى‌ داشته‌اند. هنري‌ فيلد مى‌نويسد كه‌ ايل‌ افشار همراه‌ ايل‌ ترك‌ زبان‌ دَويران‌ از آذربايجان‌ به‌ خمسه‌ آمدند و با قبايل‌ قزلباش‌ خمسه‌ اتحادية شاهسون‌ (ه م‌) را تشكيل‌ دادند. افشار هاي‌ خمسه‌ را «افشار دَويرانى‌» مى‌ناميدند و با اين‌ عنوان‌ آنها را از «افشار صاين‌ قلعه‌» در آذربايجان‌، و «افشار خرقان‌» در قزوين‌ متمايز مى‌كردند (ص‌ 203).
4 طايفة بديرلو، جهانشاه‌لو، جمعه‌لو و قَرَاُسانلو (= قراصانلو) را از طوايف‌ افشار خمسه‌ نام‌ برده‌اند كه‌ در ناحية ميان‌ ابهر رود و گروس‌ پراكنده‌ بودند. اين‌ طايفه‌هاي‌ افشار تا زمانى‌ كه‌ كوچ‌ مى‌كردند، ييلاقشان‌ بالاي‌ سلطانيه‌ و در شمال‌ خاوري‌ كوهستان‌ طارم‌ و نيز در بخش‌ باختري‌ رودخانة قزل‌ اوزن‌ بود و پس‌ از مالكيت‌ بر زمينهاي‌ ييلاقى‌، در آنجا ده‌نشين‌ شدند و به‌ كشاورزي‌ پرداختند (همانجا). دهستان‌ قشلاقات‌ افشار، در دو سوي‌ رودخانة قزل‌ اوزن‌، در جنوب‌ غربى‌ زنجان‌ را محل‌ استقرار قشلاقى‌ بيشتر طايفه‌هاي‌ افشار خمسه‌ نوشته‌اند ( فرهنگ‌...، 2/212).
ژوبر كه‌ در 1221ق‌/1806م‌، در زمان‌ سلطنت‌ فتحعلى‌شاه‌، به‌ ايران‌ آمده‌ بود، افشارهاي‌ خمسه‌ را از ايلهاي‌ چادرنشين‌ زنجان‌ معرفى‌ مى‌كند و مى‌نويسد: بازار زنجان‌ مركز داد و ستد افشارها بوده‌ است‌ كه‌ قاليها، نمدها و بافته‌هاي‌ پشمين‌ خود را در آن‌ مى‌فروختند و به‌ جاي‌ آنها ماهوت‌ و اسلحه‌ و باروت‌ و ساچمه‌ از بازار مى‌خريدند (ص‌ 154).
هوتوم‌ شيندلر در 1880م‌ به‌ دسته‌اي‌ از افشارها در جلگة اُجارود، ميان‌ زنجان‌ و رود قزل‌ اوزن‌، و در دهكدة چراغ‌ تپه‌ در 32 كيلومتري‌ شمال‌ خاوري‌ تكاب‌ اشاره‌ مى‌كند (نك: ايرانيكا، .(I/584
شمار افشارهاي‌ خمسه‌ سابقاً 5 هزار خانوار بود كه‌ در 1339ش‌/ 1960م‌ به‌ حدود هزار خانوار تقليل‌ يافت‌ (فيلد، همانجا). شيل‌ شمار آنها را 200 خانوار نوشته‌ است‌ (ص‌ .(397
افشارهاي‌ اسدآباد: گروهى‌ از ايل‌ افشار در آباديهاي‌ جلگه‌اي‌ در اسدآباد همدان‌ كه‌ به‌ «جلگة افشار» شهرت‌ دارد، زندگى‌ مى‌كنند ( فرهنگ‌، 5/107؛ جمالى‌، 245). زمان‌ مهاجرت‌ اين‌ گروه‌ از افشارها به‌ اسدآباد روشن‌ نيست‌. اگر فرار شومله‌، يكى‌ از اميران‌ ايل‌ افشار را از همدان‌ به‌ خوزستان‌ قرينه‌اي‌ بر حضور احتمالى‌ شماري‌ از افشارها در همدان‌ بگيريم‌، نشانى‌ از ورود افشارها در دورة سلجوقى‌ به‌ اين‌ ناحيه‌ به‌ دست‌ مى‌آيد. اوبرلينگ‌ حضور افشارها در كرمانشاه‌ را در اوايل‌ دورة صفوي‌ مى‌داند و شمار آنها را در دهة نخست‌ سدة 19م‌ (1216- 1225ق‌) حدود 7 هزار تن‌ ياد مى‌كند ( ايرانيكا، همانجا). گفته‌ شده‌ است‌ كه‌ نادرشاه‌ پس‌ از آنكه‌ سپاه‌ متجاوز عثمانى‌ را كه‌ تا همدان‌ رخنه‌ كرده‌ بودند، از ايران‌ بيرون‌ راند، گروهى‌ از افشارهاي‌ منتسب‌ به‌ قاسملو، به‌ سرپرستى‌ 4 برادر: زهرمارخان‌، نصرالله‌ خان‌، صالح‌خان‌ و خان‌جان‌ خان‌ را به‌ همدان‌ كوچاند و در جلگة اسدآباد سكنى‌ داد (جمالى‌، 245-246).
پس‌ از مرگ‌ نادرشاه‌ نيز گروه‌ ديگري‌ از طايفه‌هاي‌ افشار از دورق‌ خوزستان‌ به‌ اسدآباد و كنگاور مهاجرت‌ كردند (دوبد، 319). نام‌ «افشاريان‌»، روستايى‌ از روستاهاي‌ كنگاور (نك: فرهنگ‌، 5/16)، ظاهراً به‌ سكنى‌ گزيدن‌ اين‌ دسته‌ از افشارهاي‌ مهاجر خوزستانى‌ در اين‌ روستا اشاره‌ دارد.
افشارهاي‌ تهران‌: گروهى‌ از ايل‌ افشار در مجاورت‌ تهران‌ استقرار يافته‌ بودند و تا اوايل‌ قرن‌ 14ش‌ به‌ ييلاق‌ و قشلاق‌ كوچ‌ مى‌كردند. دامنة كوههاي‌ البرز ييلاق‌ آنها، و اطراف‌ شهريار و غار، در چند كيلومتري‌ جنوب‌ غربى‌ ري‌، قشلاق‌ آنها بود (كيهان‌، 2/112). شيل‌ شمار افشارهاي‌ تهران‌ را 900 خانه‌ و چادر ذكر مى‌كند و قلمرو زندگى‌ آنها را در نواحى‌ ميان‌ تهران‌ و قزوين‌ مى‌داند (همانجا). احتمالاً گروهى‌ از اين‌ دسته‌ افشارها در دهستان‌ افشاريه‌ در جلگة ساوجبلاغ‌ كرج‌ (نك: فرهنگ‌، 1/117) سكنى‌ داشته‌اند كه‌ آن‌ دهستان‌ به‌ نام‌ آنها ناميده‌ شده‌ است‌.
افشارهاي‌ قزوين‌: گروهى‌ از افشارها نيز در دورة صفوي‌ به‌ حوالى‌ قزوين‌ مهاجرت‌ كرده‌، و در آباديهاي‌ پيرامون‌ آن‌ استقرار يافته‌ بودند. اسكندربيك‌ (1/334) به‌ ايلهاي‌ اوسالو (= اُصالو = اُصانلو) و اَمرلوي‌ افشار ساكن‌ در حوالى‌ قزوين‌، در زمان‌ سلطنت‌ سلطان‌ محمد خدابنده‌ (حك 985 تا 996ق‌)، فيلد به‌ دسته‌اي‌ از افشارهاي‌ آذربايجان‌ كه‌ به‌ خرقان‌ قزوين‌ كوچ‌ كرده‌ بودند (ص‌ 203)، و گلريز به‌ افشارهاي‌ ساكن‌ در ناحيه‌اي‌ از قزوين‌ به‌ نام‌ «افشاريه‌» (1/892) اشاره‌ مى‌كند. بنابر نظر گلريز افشارهاي‌ قزوين‌ نزد مردم‌ منطقه‌ به‌ نام‌ شاهسون‌ معروف‌ شده‌ بودند.
پراكندگى‌ ايل‌ افشار تنها به‌ مناطق‌ ياد شده‌ محدود نمى‌شود. گروههايى‌ از اين‌ ايل‌ در چند سدة گذشته‌ به‌ جاهاي‌ ديگري‌ از ايران‌ مانند اصفهان‌، يزد و مازندران‌ نيز كوچيده‌ بودند كه‌ اشاراتى‌ به‌ حضور آنها در آن‌ مناطق‌ جسته‌ گريخته‌ در منابع‌ تاريخى‌ - جغرافيايى‌ آمده‌ است‌ (مثلاً نك: ساروي‌، 100-101؛ شيروانى‌، 106؛ كسروي‌، 50؛ ايوري‌، .(4
مآخذ: ابن‌ اثير، الكامل‌؛ ابن‌ تغري‌ بردي‌، النجوم‌؛ ابوالحسن‌ مستوفى‌، گلشن‌ مراد، به‌ كوشش‌ غلامرضا طباطبايى‌ مجد، تهران‌، 1369ش‌؛ ابوالغازي‌، بهادرخان‌، شجرة ترك‌، به‌ كوشش‌ دمزن‌، 1287ق‌/1871م‌؛ اروج‌بيك‌ بن‌ سلطان‌ على‌ بيك‌، دون‌ ژوان‌ ايرانى‌، به‌ كوشش‌ لسترنج‌، ترجمة مسعود رجب‌نيا، تهران‌، 1338ش‌؛ استرابادي‌، محمدمهدي‌، جهانگشاي‌ نادري‌، تهران‌، 1368ش‌؛ اسكندربيك‌ منشى‌، عالم‌ آراي‌ عباسى‌، تهران‌، 1350ش‌؛ افشار محمودلو، عبدالرشيد، تاريخ‌ افشار، به‌ كوشش‌ محمود راميان‌ و پرويز شهريار افشار، تبريز، 1342ش‌؛ بابن‌ و هوسه‌، سفرنامة جنوب‌ ايران‌، ترجمة محمد حسن‌ اعتمادالسلطنه‌، به‌ كوشش‌ هاشم‌ محدث‌، تهران‌، 1363ش‌؛ باور، محمود، كوه‌گيلويه‌ و ايلات‌ آن‌، تهران‌، 1324ش‌؛ باستانى‌پاريزي‌، محمدابراهيم‌، «افشارها در تاريخ‌ و سياست‌ كرمان‌»، ناموارة دكتر محمود افشار، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار و كريم‌ اصفهانيان‌، تهران‌، 1366ش‌، ج‌ 4؛ بدرالدين‌ عينى‌، السيف‌ المهند، به‌ كوشش‌ فهيم‌ محمد شلتوت‌، قاهره‌، 1966-1967م‌؛ بدليسى‌، شرف‌الدين‌، شرف‌نامه‌، به‌ كوشش‌ محمد عباسى‌، تهران‌، 1343ش‌؛ بنداري‌ اصفهانى‌، فتح‌، زبدة النصرة، مختصر تاريخ‌ آل‌ سلجوق‌ عمادالدين‌ كاتب‌، قاهره‌، 1974م‌؛ پوركريم‌، هوشنگ‌، «تركمنهاي‌ ايران‌»، هنر و مردم‌، تهران‌، 1346ش‌، شم 61 -62؛ جمالى‌اسدآبادي‌، ابوالحسن‌، «چند سند از طايفة افشار اسدآباد»، بررسيهاي‌ تاريخى‌، تهران‌، 1354ش‌، س‌ 10، شم 2؛ خواندمير، غياث‌الدين‌، حبيب‌ السير، به‌ كوشش‌ محمد دبيرسياقى‌، تهران‌، 1333ش‌؛ دوبد، س‌.، سفرنامة لرستان‌ و خوزستان‌، ترجمة محمدحسين‌ آريا، تهران‌، 1371ش‌؛ راوندي‌، محمد، راحة الصدور، به‌ كوشش‌ محمد اقبال‌، تهران‌، 1333ش‌؛ رشيدالدين‌ فضل‌الله‌، جامع‌ التواريخ‌، به‌ كوشش‌ بهمن‌ كريمى‌، تهران‌، 1338ش‌؛ روملو، حسن‌، احسن‌ التواريخ‌، به‌ كوشش‌ عبدالحسين‌ نوايى‌، تهران‌، 1357ش‌؛ ژوبر، پ‌. ا.، مسافرت‌ در ارمنستان‌ و ايران‌، ترجمة عليقلى‌ اعتماد مقدم‌، تهران‌، 1347ش‌؛ ساروي‌، محمدفتح‌الله‌، تاريخ‌ محمدي‌، به‌ كوشش‌ غلامرضا طباطبايى‌ مجد، تهران‌، 1371ش‌؛ سرشماري‌ اجتماعى‌ - اقتصادي‌ عشاير كوچنده‌، (1366ش‌)، نتايج‌ تفصيلى‌، ايل‌ افشار، مركز آمار ايران‌، تهران‌، 1368ش‌؛ شيروانى‌، زين‌العابدين‌، بستان‌ السياحة، تهران‌، 1315ق‌؛ فرهنگ‌ جغرافيايى‌ ايران‌ (آباديها)، تهران‌، 1328-1331ش‌؛ فسايى‌، حسن‌، فارس‌نامة ناصري‌، به‌ كوشش‌ منصور رستگار فسايى‌، تهران‌، 1367ش‌؛ فيلد، هنري‌، مردم‌شناسى‌ ايران‌، ترجمة عبدالله‌ فريار، تهران‌، 1343ش‌؛ قاضى‌ احمدقمى‌، خلاصة التواريخ‌، به‌ كوشش‌ احسان‌ اشراقى‌، تهران‌، 1359ش‌؛ قدوسى‌، محمدحسين‌، نادرنامه‌، مشهد، 1339ش‌؛ قزوينى‌، يحيى‌، لب‌ التواريخ‌، تهران‌، 1363ش‌؛ قلقشندي‌، احمد، صبح‌ الاعشى‌، قاهره‌، 1383ق‌/1963م‌؛ كاشغري‌، محمود، ديوان‌ لغات‌ الترك‌، استانبول‌، 1333ق‌؛ كسروي‌، احمد، كاروند، به‌ كوشش‌ يحيى‌ ذكاء، تهران‌، 1356ش‌؛ كيهان‌، مسعود، جغرافياي‌ مفصل‌ ايران‌، تهران‌، 1311ش‌؛ گلريز، محمدعلى‌، مينودر، قزوين‌، 1368ش‌؛ لايارد، هنري‌ و ديگران‌، سيري‌ در قلمرو بختياري‌ و عشاير بومى‌ خوزستان‌، ترجمة مهراب‌ اميري‌، تهران‌، 1371ش‌؛ محمدكاظم‌، عالم‌ آراي‌ نادري‌، به‌ كوشش‌ محمدامين‌ رياحى‌، تهران‌، 1364ش‌؛ مظلوم‌زاده‌، محمدمهدي‌، «طايفة افشار كازرون‌»، ناموارة دكتر محمود افشار، به‌ كوشش‌ ايرج‌ افشار و كريم‌ اصفهانيان‌، تهران‌، 1367ش‌، ج‌ 4؛ مقدسى‌، محمد، احسن‌ التقاسيم‌، ليدن‌، 1906م‌؛ مقريزي‌، احمد، السلوك‌، به‌ كوشش‌ سعيد عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، 1972م‌؛ ميرنيا، على‌، ايلها و طايفه‌هاي‌ عشايري‌ خراسان‌، تهران‌، 1369ش‌؛ مينورسكى‌، ولاديمير، تاريخچة نادرشاه‌، ترجمة رشيد ياسمى‌، تهران‌، 1313ش‌؛ وزيري‌ كرمانى‌، احمدعلى‌، تاريخ‌ كرمان‌، به‌ كوشش‌ محمدابراهيم‌ باستانى‌ پاريزي‌، تهران‌، 1364ش‌؛ همو، جغرافياي‌ كرمان‌، به‌ كوشش‌ محمدابراهيم‌ باستانى‌ پاريزي‌، تهران‌، 1353ش‌؛ وصاف‌، تاريخ‌، تحرير عبدالمحمد آيتى‌، تهران‌، 1346ش‌؛ نيز:
Avery, P., X Nadir Shah and the Afsharid Legacy n , The Cambridge History of Iran, 1991, vol. VII; Chardin, J., Voyages, Paris, 1811; EI 2 ; Iranica; Lockhart, L., Nadir Shah, Lahore, 1976; id, X The Persian Army in the W afav / Period n , Der Islam, Berlin, 1959, vol. XXXIV; Minorsky, V., X Ainallu/Inallu n , Rocznik Orientalistyczny, Krak F w, 1953, vol. XVII; id, X A Civil and Military Review in F ? rs in 881/1476 n , Bulletin of the School of Oriental and African Studies, London, 1975, vol. X; Nikitine, B., X Les Af l ? rs d'Urumiyeh n , JA, Paris, 1929, vol. CCXIV; Shiel, M., Glimpses of Life and Manners in Persia, New York, 1973; Sykes, P. M., Ten Thousand Miles in Persia, New York, 1902.
على‌ بلوكباشى‌

افشار در آناتولى‌ و شام‌: تا سپري‌ شدن‌ سدة 5ق‌/11م‌، تاريخ‌ افشار را تنها در مسير تاريخ‌ قوم‌ اغوز (تركمن‌) مى‌توان‌ پى‌جويى‌ كرد و تلاش‌ براي‌ يافتن‌ اسناد تاريخى‌ مستقل‌ در بارة اين‌ شاخه‌ از قوم‌، به‌ نتيجه‌ نرسيده‌ است‌؛ اين‌ سده‌ از آن‌ روي‌ به‌ عنوان‌ نقطة عطفى‌ در تاريخ‌ قبايل‌ اغوز شناخته‌ مى‌شود كه‌ مهاجرت‌ اغوزان‌ به‌ غرب‌ در اين‌ سده‌ روي‌ داده‌ است‌ و در نتيجه‌ تاريخ‌ نگاران‌ توانسته‌اند دربارة قبايل‌ گوناگون‌ اين‌ قوم‌ مطالبى‌ عنوان‌ كنند. در سدة 5ق‌/11م‌ وجود دو سد بزرگ‌ بر سر راه‌ تاخت‌ و تازهاي‌ غزان‌، يعنى‌ دولت‌ قراخانى‌ در ماوراءالنهر و سلجوقى‌ در منطقة خراسان‌ - خوارزم‌، ديگر بار عاملى‌ براي‌ جا به‌ جايى‌ اغوزان‌ بود. عامل‌ مهم‌ ديگر مهاجرت‌ جديد كومانى‌ - قپچاقى‌ از اواخر سدة 10م‌ به‌ سوي‌ غرب‌ بود كه‌ اين‌ رانش‌ را شدت‌ مى‌بخشيد (نك: هروات‌، 45-49).
در طى‌ سالهاي‌ 442-443ق‌/1050-1051م‌، بخشى‌ از جمعيت‌ اغوزان‌، دوباره‌ روي‌ به‌ غرب‌ نهادند و با راندن‌ پچنكها به‌ غرب‌، در زيستگاههاي‌ پيشين‌ آنان‌ در آن‌ سوي‌ اورال‌ جاي‌ گرفتند (همانجا)، اما هنوز اغوزان‌ ساكن‌ در شمال‌ ماوراء النهر، فشار را برخود احساس‌ مى‌كردند. در اواخر دورة سلجوقيان‌ وضع‌ قلمرو آنان‌ موقعيت‌ مناسبى‌ را براي‌ اغوزان‌ فراهم‌ مى‌ساخت‌. اين‌ بار مقصد مهاجران‌ اغوز سرزمينهاي‌ اسلامى‌ در ايران‌ و غرب‌ آن‌ بود و بدين‌ ترتيب‌، با گردش‌ زمان‌ از سدة 5 به‌ 6ق‌، موجى‌ از مهاجرت‌ تركمانان‌ اغوز به‌ ايران‌ و برخى‌ ديگر از سرزمينهاي‌ اسلامى‌ پاي‌ گرفت‌ (وصاف‌، 86).
با اينكه‌ نزديكى‌ آسياي‌ مركزي‌ به‌ مسكن‌ پيشين‌ اغوزان‌ شمال‌ حوزة سيردريا در دشت‌ قپچاق‌، موجب‌ شده‌ است‌ كه‌ بخشى‌ از اغوزان‌ مهاجر در اين‌ مناطق‌ اسكان‌ يابند و از نظر بافت‌ قومى‌ نيز، با نام‌ جديدتر تركمن‌ در سراسر اين‌ منطقه‌، شناخته‌ شده‌اند، اما پى‌ جويى‌ قبايل‌ كهن‌ اغوز، مانند افشار در آسياي‌ مركزي‌ قرين‌ توفيق‌ نبوده‌ است‌. در واقع‌، تغيير رخ‌داده‌ در طبقه‌بندي‌ قوميتهاي‌ تركمن‌ در آسياي‌ مركزي‌ آن‌ اندازه‌ گسترده‌ بوده‌ است‌ كه‌ جز مواردي‌ استثنايى‌، عنوان‌ قبايل‌ شناخته‌ از تركمن‌ در تاريخ‌ متأخر آسياي‌ مركزي‌ كمتر با عناوين‌ كهن‌ قبايل‌ اغوز همخوانى‌ دارد. از اين‌ رو، نبايد در شگفت‌ بود كه‌ چگونه‌ در ميان‌ قبايل‌ تركمن‌ در آسياي‌ مركزي‌ و نيز افغانستان‌، نامى‌ از افشار و بسياري‌ ديگر از قبايل‌ كهن‌ اغوز برجاي‌ نمانده‌ است‌ (مثلاً نك: شاكريم‌، 63 ؛ بارتولد، 579 -574 ؛ ياغمورف‌، 111 ؛ براي‌ بررسى‌ در بارة اغوزان‌ حوزة سير دريا، نك: ژيرمونسكى‌، .(471-483
مورخان‌ مسلمان‌ در طول‌ سده‌هاي‌ نخست‌ آشنايى‌ خود با تركمانان‌، غالباً آنان‌ را جز به‌ نامهايى‌ عام‌ چون‌ «غُز» (اغوز) يا «تركمان‌» نمى‌شناختند و همين‌ نكته‌ موجب‌ گشته‌ تا جز در مواردي‌ اندك‌، چون‌ تاريخ‌ حكومت‌ شمله‌ و جانشينان‌ او در خوزستان‌ (نك: بخش‌ پيشين‌ مقاله‌)، در ثبت‌ وقايع‌ تاريخى‌ مربوط به‌ افشار و ديگر قبايل‌ تركمن‌، از نام‌ قبايل‌ كمتر سخن‌ به‌ ميان‌ آيد. همين‌ ويژگى‌ سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ با وجود وفور اخبار راجع‌ به‌ تركمن‌ در متون‌ تاريخى‌ مربوط به‌ سده‌هاي‌ ميانة اسلامى‌، پى‌جويى‌ يك‌ تاريخ‌ پيوسته‌ براي‌ قبيله‌اي‌ مشخص‌ چون‌ افشار با دشواري‌ فراوان‌ روبه‌رو باشد.
گفتنى‌ است‌ كه‌ طوايف‌ گوناگون‌ افشار در خلال‌ قرون‌ متمادي‌ نقشى‌ پى‌گير،ولى‌ نه‌ همواره‌آشكار را در تاريخ‌آناتولى‌ و شام‌برجاي‌نهاده‌اند. اين‌ قبيله‌ اگرچه‌ در بخشهايى‌ از اين‌ مناطق‌ با ثباتى‌ چشمگير تا امروز ادامة حيات‌ داده‌ است‌، اما به‌ علت‌ كمبود گزارشهاي‌ مستقيم‌، بازسازي‌ تصويري‌ از نقش‌آفرينى‌ آن‌ در صحنة تاريخ‌ هنوز با دشواري‌ بسياري‌ روبه‌روست‌. در اين‌ راستا، فاروق‌ سومر در تحقيقاتش‌، توفيق‌ يافته‌ است‌ تا تصويري‌ پايه‌ از اين‌ تاريخ‌ ارائه‌ دهد. وي‌ كه‌ بررسى‌ خود در بارة افشار را نخست‌ طى‌ مقاله‌اي‌ در مجموعة «ارمغان‌ كوپريلى‌» منتشر ساخت‌، توانست‌ مطالعات‌ خود را به‌ نحوي‌ گسترده‌تر و نظام‌يافته‌تر در كتاب‌ «اغوزان‌» (چ‌ 2، 1972م‌) عرضه‌ نمايد (براي‌ برخى‌ منابع‌ در بارة زبان‌ و فرهنگ‌ افشار، نك: II/37-38 .(IA,
افشار در آناتولى‌: به‌ عنوان‌ نقطة آغاز بر حضور افشار در تاريخ‌ آناتولى‌، بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ بر پاية شواهد تاريخى‌، جنگجويان‌ افشار در جريان‌ فتح‌ آناتولى‌ نقشى‌ اساسى‌ ايفا كرده‌اند؛ در واقع‌ بر پاية تحليل‌ مورخان‌، همين‌ ويژگى‌ موجب‌ بوده‌ است‌ تا بازتاب‌ حضور اين‌ قبيله‌ در جغرافياي‌ تاريخى‌ منطقه‌ بسيار گسترده‌ باشد (نك: سومر، 264 ؛ نيز نك: آوِزف‌، .(160
بر پاية نوشتة سلجوق‌نامه‌، از يازيجى‌ اوغلى‌، خاندان‌ قرامان‌ كه‌ در رديف‌ نخستين‌ سلسله‌هاي‌ حكومتگر اسلامى‌ در آسياي‌ صغير شناخته‌ مى‌شوند، خود از منسوبان‌ افشار بوده‌اند (براي‌ نسخة خطى‌ توپكاپى‌، نك: سومر، همانجا). بايد افزود كه‌ بر پاية يك‌ وقايع‌نامة ارمنى‌ از مؤلفى‌ ناشناس‌ پرداخته‌ شده‌ در 699ق‌/1300م‌، شخصى‌ به‌ نام‌ اسلام‌ بيك‌ رئيس‌ ايل‌ افشار در 652ق‌/1254م‌، از حمله‌اش‌ به‌ نواحى‌ مرزي‌ فتح‌ نشده‌ سخن‌ گفته‌ است‌ (نك: كائن‌، 131 )؛ سومر بر آن‌ است‌ كه‌ اين‌ رئيس‌، احتمالاً با حكام‌ خاندان‌ قرامان‌ در ارتباط بوده‌ است‌ (ص‌ .(265
به‌ عنوان‌ نكته‌اي‌ درخور تأمل‌ بايد به‌ رابطه‌اي‌ تاريخى‌ اشاره‌ كرد كه‌ ميان‌ برخى‌ از جمعيتهاي‌ افشار در سواحل‌ جنوب‌ شرقى‌ آناتولى‌، با افشارهاي‌ شام‌ برقرار بوده‌ است‌؛ اگر گزارشى‌ كه‌ قلقشندي‌ در اوايل‌ سدة 9ق‌/15م‌، از وجود افشارها در صفوف‌ تركمنان‌ حلب‌ و نيز طرسوس‌ داده‌ است‌ (7/190، 282)، براي‌ مورخ‌ تنها الهام‌بخش‌ چنين‌ ارتباطى‌ بوده‌ باشد، اما وجود چنين‌ پيوندي‌ در حدود سدة 9ق‌/15م‌، به‌ خوبى‌ دانسته‌ است‌. در حدود همين‌ سده‌، شعبه‌اي‌ مهم‌ از افشار در منطقة سيس‌ (در كيليكيه‌)، شناخته‌ است‌ كه‌ در نتيجة پايگيري‌ بيك‌نشين‌ ذوالقدري‌، و فتح‌ سيس‌ از سوي‌ مماليك‌، از افشارهاي‌ شمال‌ سوريه‌ جدا افتاده‌اند (نك: سومر، همانجا). همچنين‌ در حدود سدة بعد، بايد به‌ تشكل‌ قومى‌ «تركمنان‌ دياربكر» اشاره‌ كرد كه‌ به‌ عنوان‌ يكى‌ از اركان‌ خود، بر قبيلة افشار تكيه‌ داشت‌ و با دو تشكل‌ شامى‌، يعنى‌ «تركمنان‌ حلب‌» (در بردارندة بخشى‌ از افشار) و «افشار ذوالقدري‌» اتحادي‌ تاريخى‌ يافته‌ بود (نك: سطور بعد).
به‌ هر روي‌ بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ بر اساس‌ دفاتر تحرير عثمانى‌، در آناتولى‌ از قرن‌ 10ق‌/16م‌ نامهاي‌ جغرافيايى‌ پرشماري‌ به‌ ثبت‌ رسيده‌ كه‌ از واژة افشار يا تركيبى‌ از آن‌ ساخته‌ شده‌ است‌. در يك‌ مقايسه‌، مى‌توان‌ گفت‌ كه‌ پس‌ از قبيلة رقيب‌ قايى‌، افشار از نظر كثرت‌ تأثير در نامهاي‌ جغرافيايى‌ منطقه‌ رتبة پسين‌ را داراست‌. چنين‌ نامهايى‌ با پاية افشار، افزون‌ بر مناطق‌ مركزي‌ و غربى‌ آناتولى‌، مانند قسطمونى‌، قونيه‌، كتاهيه‌، آنكارا و قيصريه‌، حتى‌ در روملى‌ نيز ديده‌ مى‌شوند (نك: همو، 264 ,213 ، نيز :434-436 براي‌ سياهة نامها؛ نيز نك: كارابايف‌، 235 ؛ براي‌ بررسى‌ عشيره‌ها، نك: رفيق‌، 47 ,20 ، جم).
افشار در شام‌: در بارة نخستين‌ مراحل‌ راه‌يابى‌ افشار به‌ منطقة شام‌، جز دانسته‌هاي‌ عمومى‌ در باب‌ حضور تركمانان‌، سخن‌ آشكاري‌ نمى‌توان‌ گفت‌. در واقع‌ از حدود سدة 8ق‌/14م‌ است‌ كه‌ افشار به‌ طور خاص‌ در متون‌ تاريخى‌ از خود ردي‌ مشخص‌ برجاي‌ نهاده‌ است‌. در خلال‌ سده‌هاي‌ 8 و 9ق‌/14 و 15م‌، در ميان‌ جناح‌ بوز - اوق‌ از تركمنان‌ ساكن‌ در حلب‌، عينتاب‌ و انطاكيه‌، قبيلة افشار از نظر اهميت‌ در رديف‌ نخست‌ ديده‌ مى‌شود و حتى‌ قبيله‌اي‌ پرتوان‌ چون‌ بيات‌ را تحت‌ الشعاع‌ قرار داده‌ است‌ (سومر، .(265
در آغاز سدة 9ق‌، بياتها و نيز اينالوها، با استفاده‌ از منازعات‌ ميان‌ اميران‌ مملوك‌، به‌ دست‌اندازي‌ پرداختند و از همين‌ رو، چكيم‌ امير مملوك‌، تحرك‌ شديدي‌ را بر ضد آنان‌ سامان‌ داد. با وجود چندي‌ گريز از معركه‌، پس‌ از قتل‌ چكيم‌، آنان‌ به‌ موطن‌ خود بازگشتند و در كشاكش‌ قدرت‌ ميان‌ اميران‌ مملوك‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ پرداختند. در اين‌ ميان‌، گزارشى‌ از سال‌ 811ق‌ ناظر به‌ حضور جماعت‌ افشار در سپاه‌ امير دمرداش‌، نايب‌ حلب‌ (مقريزي‌، 4(1)/86)، گزارشى‌ از سال‌ 812ق‌ حاكى‌ از ايفاي‌ نقش‌ برخى‌ سرداران‌ افشاري‌ به‌ عنوان‌ امير لشكر (ابن‌تغري‌ بردي‌، 13/99) و گزارشى‌ ديگر از سال‌ 820ق‌ مبنى‌ بر حضور جمع‌ كثيري‌ از سربازان‌ افشاري‌ در لشكر سلطان‌ آقباي‌ نايب‌ شام‌ (همو، 14/ 48)، نمونه‌هايى‌ يادكردنى‌ است‌.
مى‌دانيم‌ كه‌ در همين‌ اوان‌، افشارها در اتحاد با بيات‌ و اينالو، به‌ تحركاتى‌ خشونت‌بار روي‌ آوردند و از جمله‌، حمله‌اي‌ را به‌ ناحية ماردين‌ ترتيب‌ دادند. از آنجا كه‌ افشارها و متحدان‌ آنان‌ منافع‌ قراقويونلوها را تهديد مى‌كردند، به‌ هنگام‌ لشكركشى‌ قرايوسف‌ در 821ق‌ به‌ عينتاب‌، با اينكه‌ وي‌ دشمن‌ ديگري‌ را تعقيب‌ مى‌كرد، افشارها منطقه‌ را ترك‌ گفته‌، به‌ ناحية طرابلس‌ گريختند، اما درنگ‌ آنان‌ در طرابلس‌ با استقبال‌ گرمى‌ مواجه‌ نگرديد و ديري‌ نپاييد كه‌ مجموع‌ شرايط، آنان‌ را وادار به‌ بازگشت‌ به‌ موطن‌ ساخت‌ (نك: سومر، همانجا). افشارهاي‌ شام‌ با آق‌قويونلوها روابط حسنه‌اي‌ داشتند و در ميان‌ ياران‌ نزديك‌ اوزون‌ حسن‌، منصور بيك‌ از افشارهاي‌ شام‌ ديده‌ مى‌شد (ابوبكر طهرانى‌، 218، جم).
در طول‌ سده‌هاي‌ 10 و 11ق‌/16 و 17م‌، افشارهاي‌ شام‌ برخى‌ از تشكلهاي‌ قومى‌ جديد را پى‌ريختند كه‌ در آن‌ ميان‌، بايد به‌ تشكل‌ «تركمنهاي‌ حلب‌» با مراكز ثقلى‌ چون‌ افشارهاي‌ كوپك‌ و گوندوز اشاره‌ كرد كه‌ از سدة پيشين‌ به‌ عنوان‌ دودمانهاي‌ غالب‌ در ميان‌ افشار شام‌ ايفاي‌ نقش‌ كرده‌ بودند. تشكل‌ ديگر «افشار ذوالقدري‌» بود كه‌ خود از شعبه‌هايى‌ متنوع‌ تشكيل‌ مى‌يافت‌ و سرانجام‌، بايد به‌ تشكلى‌ با عنوان‌ «بوز الوس‌» اشاره‌ كرد كه‌ از اتحادي‌ ميان‌ اين‌ دو تشكل‌ شامى‌ با تشكل‌ «تركمنهاي‌ دياربكر» پديد آمده‌ بود (نك: سومر، 175-178, .(272-276 به‌ عنوان‌ نكته‌اي‌ ديگر براي‌ تأمل‌ بايد به‌ جاي‌ دادن‌ شماري‌ از قبايل‌، از جمله‌ افشار از سوي‌ دولت‌ عثمانى‌، در نواحى‌ حران‌ و رها اشاره‌ كرد كه‌ در سدة 11ق‌/17م‌ صورت‌ گرفته‌ است‌ (همو، .(193
گفتنى‌ است‌ كه‌ در گزارشهاي‌ تاريخى‌ مربوط به‌ افشار شام‌ در سده‌هاي‌ 12 و 13ق‌/18 و 19م‌، بيشتر از بازماندگان‌ تشكل‌ «تركمنهاي‌ حلب‌» سخن‌ رفته‌ (براي‌ تفصيل‌، نك: همو، 286 -278 ؛ براي‌ جايگاه‌ افشار در ميان‌ تركمانان‌ شام‌، نيز نك: ساخات‌مرادف‌، 192 ، نيز 208 به‌ بعد).
در اينجا به‌ عنوان‌ اشاره‌اي‌ به‌ جايگاه‌ افشار در ميان‌ تركمنان‌ عراق‌، بايد يادآور شد كه‌ برخى‌ تحليل‌گران‌، ورود قبايل‌ تركمن‌ به‌ عراق‌، به‌ خصوص‌ منطقة موصل‌ در شمال‌ آن‌ سرزمين‌ را همزمان‌ با گسترش‌ مهاجرت‌ تركمنان‌ به‌ ايران‌ و سرزمينهاي‌ غربى‌ آن‌ دانسته‌اند (نك: سومر، 133 -132 ؛ آوزف‌، .(160 با آنكه‌ قوم‌ تركمن‌ تا كنون‌ به‌ عنوان‌ اقليتى‌ كوچك‌ در سرزمين‌ عراق‌ مانده‌ است‌ (نك: بندر اوغلو، سراسر كتاب‌)، نشانه‌اي‌ از تمايز ميان‌ قبيله‌هاي‌ تركمن‌، آنگونه‌ كه‌ در آناتولى‌ و شام‌ به‌ چشم‌ مى‌خورد، ديده‌ نمى‌شود. در اين‌ ميان‌، آنچه‌ به‌ عنوان‌ پايه‌اي‌ براي‌ بررسى‌ جايگاه‌ افشار در عراق‌ درخور توجه‌ است‌، مى‌تواند كاربرد واژة افشار در نامهاي‌ جغرافيايى‌ منطقه‌ باشد (نك: آوزف‌، .(162
مآخذ: ابن‌تغري‌ بردي‌، النجوم‌؛ ابوبكر طهرانى‌، دياربكريه‌، به‌ كوشش‌ نجاتى‌ لوغال‌ و فاروق‌ سومر، آنكارا، 1962-1964م‌؛ بندر اوغلو، عبداللطيف‌، عراق‌ تركمن‌ ديلى‌، بغداد، 1976م‌؛ قلقشندي‌، احمد، صبح‌ الاعشى‌، قاهره‌، المؤسسة المصرية العامه‌؛ مقريزي‌، احمد، السلوك‌، به‌ كوشش‌ سعيد عبدالفتاح‌ عاشور، قاهره‌، 1972م‌؛ وصاف‌، تاريخ‌، تحرير عبدالمحمد آيتى‌، تهران‌، 1346ش‌؛ هروات‌، آندراس‌ پ‌.، پچنگها، كومانها و ياسها، ترجمة رقية بهزادي‌، تهران‌، 1375ش‌؛ نيز:
Barthold, V.V., X Ocherk istorii turkmenskogo naroda n , Sochineniya, Moscow, 1963, vol. II(1); Cahen, C., X Quelques textes n E glig E s concer- nant les Turcomans de R C m au moment de l'invasion mongole n , Byzantion, 1939, vol. XIV; IA; Jirmunskiy, V.M., X Sirderya boyunda Oguzlara dair izler n , Belleten, Istanbul, 1961, vol. XXV; Karabaev, B., X Turkmeny Turtsii n , Turkmeny zarubezhnogo vostoka, Ashkhabad, 1993; Ovezov, K. & N. Gadzharov, X Turkmeny Iraka n , Turkmeny zarubezhnogo vostoka, Ashkhabad,1993; Refik, A., Anadoluda T O rk a s iretleri, Istanbul, 1989; S O mer, F., Oguzlar (T O rkmenler), Ankara, 1972; Sakhatmuradov, A., X T O rkmeny Sirii n , Turkmeny zarubezhnogo vostoka, Ashkhabad,1993; Shakerim Qudaiberdiuly, Tur o k, qyrqyz- qazaq ham khandar shezh o res o , Almaty, 1991; Yagmurov, A., X Turk- meny Afganistana n , Turkmeny zarubezhnogo vostoka, Ashkhabad, 1993.
بخش‌ مردم‌شناسى‌

Thursday, August 23, 2007

قرصهای ضد بارداری از ریگ بیابان نیز بیشتر شده است

زنگ خطر کاهش نرخ موالید در آذربایجان

میللی شورا- 30 مرداد86: براساس اخباری که بصورت پراکنده از هویت طلبان مغان، همدان، خوی، بیجار و قیدار دریافت کرده ایم گفته می شود که رژیم اپارتاید به شدت در تلاش است تا نرخ موالید را در مناطق تورک نشین کاهش دهد.

کاهش نرخ موالید از طریق تبلیغات خیابانی، انتشار بروشور و مهمتر از همه توزیع قرصهای ضد بارداری در حال انجام است. خانه های بهداشت روستا که حتی فاقد سرم و یا تنزیفهای پانسمان هستند محل توزیع انبوه قرصهای (غیر استاندارد و بعضا تاریخ مصرف گذشته) ضدبارداری شده اند. این قرصها گهگاه بصورت خدعه آمیز و حتی تهدید آمیز به زنان ساده دل روستایی داده می شود. این در حالی است که از وجود چنین تبلیغات شدیدی در مناطق کردنشین و یا فارس نشین خبری در دست نیست.

متاسفانه به نظر میرسد که نرخ موالید در میان خانواده های آذربایجانی به دلیل تبلیغات دولتی ، تبعات زندگی مدرن و نیز فشارهای حاد اقتصادی کاهش یافته است. این موضوع بی تردید می تواند نتایج تاسفباری را در اینده بهمراه داشته باشد.

Tuesday, August 07, 2007

بيجار، شهر غريب آذربايجان



آيلين مهدوي – بيجار-دانشجوي مديريت دولتي

Aylin_bicar@yahoo.com



بیجار در جنوب غرب سرزمين تاريخي آذربايجان، غرب ایران واقع شده و از نظر اداري تابع استان کردستان می باشد دارای 7730 کیلومتر مربع مساحت بوده و دارای 288 روستاست که حدود 262 روستای آن قابل سکونت می باشد . از شمال شرقی به استان زنجان ، از شمال غربی به شهرستان تکاب ( دراستان آذربایجان غربی) ، از جنوب به شهرستان قروه ، از جنوب شرقی به قسمت کوچکی از استان همدان و از غرب به سنندج و دیواندره محدود است.

بیجار منطقه ای است در راستای رشته‌کوه‌های غرب ایران و یک سوم اراضی آن کوهستانی است. جنس خاک آن از سنگهای رسوبی بویژه ترکیبات رسی و آهکی و متعلق به دگرگونیهای دوران سوم است. شهر بیجار به "بام ایران" شهرت دارد چرا که 1940 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و 770 متر از تهران و 425 متر از سنندج بلندتر است. این شهر بعد از شهر کرد بلندترین شهر ایران بوده ودر طول 47 درجه و 36 دقیقه شرقی گرینویچ و عرض شمالی 35 درج و52 دقیقه استوا قرار دارد .

مردم بيجار گروس در جريان انقلاب مشروطه بر خلاف شهرهاي همسايه غربي با 300 سوار به ياري و كمك ((ستارخان)) و ديگر دليران مشروطه آذربايجان شتافتند. بيجار گروس در 1325 شمسي همزمان با شكست ((فرقه دموكرات آذربايجان)) و تشديد فشارهاي حكومت پهلوي به مردم آذربايجان و شدت يافتن اعمال استعماري بر عليه آذربايجان، از استان چهارم (آذربايجان) منفك گرديده و به استان همدان واگذار گرديد و نهايتا در 1337 با تشكيل استان كردستان بيجار گروس به اين استان ضميمه شد و اين درحاليست كه با بررسي تاريخي مشخص ميگردد كه اين منطقه همواره جزو ايالت و منطقه آذربايجان بوده و هميشه از ناحيه غرب مورد حمله و غارتگري و چپاول قرار ميگرفته است. بيجار گروس همينك وسيعترين و پرآب ترين منطقه استان كردستان ميباشد و به انبار غله ايران نيز مشهور است.

بعد از تشكيل استان كردستان كه كوه ((چنگ الماس)) حد و مرز آذربايجان و كردستان تعيين شد، شاعر تورك زبان بيجار ترانه ايي ناشي از حسرت جدايي از سرزمين مادري ميسرايد كه اكنون نيز زنان منطقه هنگام تنهايي و هنگام قالي بافي اين ترانه را زمزمه ميكنند:



چنگ الماسين يئلي اسدي

آجي سي دوغرادي كسدي

حاجامات آلمايين بسدي

قان آپاردي حالدان مني

ايراق سالدي ائلدن مني



درباره وجه تسمیه آن نیز آمده است ناصرالدین شاه با امیرنظام گروسى شبى در گروس (ناحيه ايي از بيجار) به سر مى برد و مطالبى داشت كه مى خواست تا صبح توسط جارچى پخش شود اما صبح روز بعد همه مردم از آن مطلب، آگاه بودند. از این رو آن شهر را بیجار مى گویند. شاه اسماعیل صفوی هنگام لشکر کشی به غرب ایران از این منطقه عبور کرده و نیز سپاهیان چنگیز از آن گذشته اند و اثاری به نام چنگیز قلعه در بالای کوهی به همین نام در 5 کیلومتری شهر حکایت از این موضوع دارد. به دلیل شایستگی زنان این منطقه ، در زمان ناصرالدین شاه قاجار ، خزانه دارحکومت فردی به نام "زبیده خانم گروسی " از اهالی حلوایی بیجار به عنوان همسر شاه و خزانه دار دربار بر گزیده شد و در حکومت وقت نفوذ زیادی پیدا کرد

دیرینگی تاریخی این منطقه به هزاره سوم قبل از میلاد مسیح می رسد و موید این فرض " دژ سترک " یا قلعه " قمچقای " است که در عهد مادها ، پارتها و ساسانیان به عنوان پایگاه استراتژیک از آن استفاده می شده است.

از نامداران بيجار می توان حسنعلی خان امیر نظام گروسی را نام برد که نوشته هایش نمونه ممتازی از نثر توركي و فارسی به شمار می رود. وی مدتی در مقام وزارت فواید عامه وسفیر وسر پرست دانشجویان اعزامی به اروپا و حکمرانی ولایات و ایالات بوده و کلا" در سال های 1253 تا 1275 هجری قمری مراحل خدمات دولتی را از سرهنگی فوج گروس و ریاست گارد مستحفظین دیوانخانه و ارگ تبریز و حفظ انتظامات کرمانشاه وخراسان و ... طی کرد و مقبره ا ش اکنون در ماهان کرمان در کنار شاه نعمت الله ولی قرار دارد ایشان بسیار مورد توجه میرزا تقی خان امیر کبیر بوده اند . شادروان شیخ فاضل گروسی یکی دیگر از نامداران گروس است وی در سال 1259 خورشیدی در بیجار زاده شد درتحصیل علوم فقه و اصول ، فلسفه ، عرفان، علوم غریبه و زبانهای بیگانه موفق بوده اند ، مفردات قرآ ن کریم ، ورزش افکار ،رساله تغنی در قرآن ، تجوید استدلالی ، جنگ المهمات ، هرکسی کار خودش بار خودش و ... از اثار وی است . بیجار ، حضور بزرگان مذهبی چون سید محمد امامی و حسینعلی رحمانی گروسی و... را در تاریخ پر افتخار خود داراست. موسیقیدانان ، نگارگران ، خوش‌نویسان ، چامه‌گویان و سخنوران ، پزشکان ، هنرمندان از رشته های گوناگون ، روحانیون و نظامیان گرانپایه زیادی در بیجار بوده و خدمات زیادی را ارائه داده اند. بیشینه مردم این شهرستان مسلمان و شیعه هستند در سابق تعدادی یهودی در این شهر ساکن بودند که همگی مها جرت کرده اند.

صنایع دستی این منطقه را قالی ، قالیچه ، گلیم ، جاجیم ، سجاده ، نمد ، توری، دستکش ، جوراب و ... تشکیل می دهند و فر ش های این منطقه از شهرت جهانی برخوردار بوده و به خارج صادر می شد ه است

شرکت سیما ن کردستان ، شرکت گچ کردستان ، شرکت گچ شور سو ، معدن آهن شهرک ، معدن آهک قمشلو ، معدن گچ قره بگ ، معدن نمک میدان ، معدن مرمر گراچقا ، با شوکی ، نوبهار ، قشلاق لو ، معدن سنگ تراورتن حسین آ باد کمر زرد و ... جزو کارخانه ها ، صنایع و معادن با ارزش بیجار هستند که ضمن ایجاد فرصتهای شغلی بسیار ، اقدام به صدور محصولات خود به خارج استان یا کشور می کنند. فرش بيجار يكي از سبكهاي جالب فرش آذربايجان محسوب ميشود.

شهر بیجار در گذر زمان برگرفته از خاطرات یک جهانگرد سالهای دور

شهر بیجار شهر كوچكی است با 7000 نفر جمعیت كه در دره زیبا و سرسبزی در 120 میلی شمال غربی همدان واقع شده است . در پشت موستان ها و باغ های میوه كه آن را احاطه كرده است یك ردیف تپه های سرخ رنگ دیده می شود كه صخره های نوك تیزی به اشكال عجیب از جلگه آن بیرون آمده است :

جاده سمت همدان نا هموار و در فصل تابستان خاك آلود است , ولی ( به عكس جاده ـ سنندج ) در سراسر سال می توان آن را به وسیله اتومبیل طی كرد . در 60 میلی همدان مسافر بهدهكده ای نیمه بایر می رسد كه زمین آن را كاریز های عمیق و بستر خشك رودخانه ها قطع كرده است . مقابل وی در افق قله مرتفع عظیمی دیده می شود كه به قدری موزون و بهاصطلاح تراز است كه گویی آن رابا خط كش رسم كرده اند . مسافر در پایان یك روز سفر خسته كننده و خاك آلود به قله این كوه می رسد . حال وقتی كه به عقب بنگرد ( اگر بتواند ) در پنجاه میلی خود جلگه ای غبار آلود و شیری رنگ مشاهده خواهد كرد .

در قرن پانزدهم , بیجار روستایی بیش نبود و گفته می شود كه به شاه اسماعیل نخستین پادشاه دودمان صفویه تعلق داشت . در حدود یك قرن قبل ساكنان آن تا اندازه ای متمكن شدند كه توانستند مالك زمین و خانه های خود شوند . این تمكن در ایران علامت آزادی به شمار می رود . بیجار به یك شهر تبدیل یافت , ولی موقع جغرافیایی آن طوری نبود كه به صورت مركز بازرگانی در آید . بلكه تنها بازاری شد برای فروش فراورده های كشاورزی و اهمیت چندانی پیدا نكرد .

در بین كلیه شهر های مغرب ایران كه در طی جنگ جهانی اول به اشغال قوای بیگانه در آمد به بیجار بیش از همه لطمه وارد آمد . ابتدا نیروی روسیه این شهر را اشغال كرد . اینها تا می توانستند غلات و حبوبات آنها را تصاحب كردند , ولی از این گذشته رفتارشان با ساكنین این شهر دوستانه بود . مردم كه هرگز نمی پنداشتند كه نیروی روسیه بیجار را ترك خواهد كرد كوشیدند خود را هر چه بیشتر با وضع جدید وفق دهند , ولی روس ها در آنجا نماندند و در مقابل فشار نیروی تركیه عقب نشینی كردند و نيروهاي توركيه شهر راگرفتند و آرامش بيجار را فرا گرفت.

قالی بیجار در گذر زمان برگرفته از خاطرات یک جهانگرد

ناحیه قالی بافی بیجار مشتمل است بر شهر بیجار و 40 روستایی كه در شعاع 30 میلی آن قرار گرفته است .در نخستین سال های بین دو جنگ جهانی بهندرت قالی در این ناحیه بافته می شد . سپس در اواسط قرن بیستم این صنعت به تدریج احیاء شد تادر سال 1938 كه در حدود 1000 دستگاه بافندگی دراین ناحیه مشغول كار بود و فراورده سالانه آن به هزار تخته می رسید .

سپس جنگ جهانی دوم آغاز شد . سانحه جنگ در اغلب مراكز قالیبافی اثر زیانبخش نداشت زیرا تقاضا برای فراورده در پایتخت رو به افزایش بود . متاسفانه بیجار از این تقاضا سودی نبرد چه قالی های سنگین و زمخت و درشت بافت آن مورد پسند تازه به دوران رسیده های پایتخت واقع نمی شد . بار دیگر میزان قالی بافی در بیجار به مقدار زیادی تنزل یافت .



در قرن گذشته روسا و خوانین مشرق استان كردستان كرد نبودند بلكه تورك بودند , به طوری كه عده ای از آنها تا امروز نیز تورك هستند . اغلب قبایل تورك به عكس اكثر قبایل ایرانی قالی های خود را مثل قالیهای بیجار دو پوده می بافند . در بین این قبایل تورك ناحیه هریس و تبریز , قشقائیها فارس و بعضی از ایالات افشار را در كرمان می توان نام برد . احتمال بسیار دارد كه خوانین تورك شرق استان كردستان ( شاید عده ای از افراد خاندان افشار كه هنوز در شمال بیجار مالك چندین روستا هستند و از لحاظ تاریخی با افشار های كرمان مربوطند ). برای قصور خود به قالیهای بزرگ و محكم نیاز داشتند , حال چگونه می توانستند چنین فرش هایی تهیه كنند ؟

بدیهی است : دستور دادند آنها را به همان شیوه عشایری و با با همان گره تركی و دو پوده پشمی تهیه كنند . یعنی به همان شیوه ای كه قالی یوشاك تا به امروز بافته می شود . در واقع قالی بیجار می تواند یكی از خویشاوندان دور قالی یوشاك توركیه و جزو جدايي ناپذير قالي آذربايجان باشد . چنانچه این فرضیه درست باشد بقیه نیز درست خواهد بود , بهاین معنی ككه چون پشم ( به عكی نخ ) ماده ای است كه حالت ارتجاعی دارد برای به دست آوردن فرشی كه مثلاً در هر اینچ 12×12 گره داشته باشد پود های پشمی را باید با شدت كوبید كه در تنیجه قالی های خشن و فشرده به دست می آید , یعنی همان ویژگی هایی كه در قالی بیجار دیده می شود .

شانه زدن پود های پشمی كار دشواری بود, بدین جهت قالی بافان بیجار علاوه بر شانه سنگین كه از آهن و چوب ساخته شده بود ناگزیر ابزار مخصوص دیگری برای این منظور تهیه كردند و آن شئی شبیه یك پنجه آهنی است كه 12 اینچ طول دارد . قالیبافان این پنجه را در فواصل نزدیك محكم روی پود ها می زنند تا در هر اینچ تعداد كافی از ردیف های گره به دست آید كه البته كاری خسته كننده ولی در عین حال ضروری است .

قالیبافی در ناحیه بیجار یك حرفه روستایی است . هیچ نوع كارگاه سازمان یافته قالیبافی در شهر و یا روستا های آن یافت نمی شود . دستگاه های بافندگی قدیمی و بدوی است . اغلب تیر های این دستگاه ها خمیده و ناصاف است . علت كجی قالی های بیجار تا حدی همین است . ولی تنها دلیل عدم توازن و تقارن در قالی های بیجار این نیست , بلكه به كاربردن پشم برای تار قالی علت عمده به شمار می رود . چون پشم حالت فنری دارد و كشیدن آن بر دار به طور یكنواخت دشوار است , و چنانچه كشش تارها یكنواخت نباشد قالی كج از آب در می آید .

بنابر مطالبی كه ذكر شد هنگامی كه شنیدم قالیبافان بیجار برای تار به جای پشم از نخ استفاده می كنند خوشوقت شدم . چه برای این منظور نخ خیلی بهتر از پشم است و ضمناً هیچ گونه تغییری در ظاهر ویا در طرز به كار بردن آن نمی دهد . از نخ برای پود تازك نیز استفاده می كنند و این نیز نوعی پیشرفت محسوب می شود . زیرا برای پود ضخیم هنوز پشم به كار می برند, یعنی همان گونه كه باید باشد , و اگر در این مورد نیز از نخ استفاده كنند ماهیت و چگونگی قالی بیجار به كلی تغییر خواهد كرد .

در ساختمان و بافت قالی تحولات دیگری نیز پدید آمده است . بیست و پنج سال قبل كه برای نخستین بار از بیجار دیدن كردم ضخامت پود پشمی كه به كار می بردند به اندازه یك مداد سربی بود قالیبافان نیرومند باچنگال های 12 اینچی و شانه های سنگین با شدت بر روی آن می كوبیدند و در نتیجه قالی به قدری فشرده و محكم می گردید كه آگر آن را تا می كردند بدون شك پود ها ترك بر میداشت . بنابراین اكنون كه پود های نازك تری به كار می برند در این زمینه نوعی پیشرفت محسوب می شود . قالی قدیم بیجار بیش از اندازه فشرده بود .

تعداد طرح هایی كه در قالی بیجار به كار می رفت همیشه معدود بود و معمولاً از طرح های گردان استفاده می كردند . طراحا حرفهای , كه در شهر هایی مثل تبریز و كاشان و مخصوصاً كرمان افراد محترم به شمار می روند . در بیجار وجود ندارند هر چند گاه یكبار , یكی از مردم محل بهخاطر كسب شهرت طرح جدیدی تهیهمی كرد , ولی بدوناستثناء این طرح ها همیشه نامرغوب بود .

سابقاً طرح ها با روستاهای خاصی بستگی و ارتباط داشت و هنگامی كهمثلاً طرحی در یك روستا متدال می شد مردم آن فقط از همان یك طرح استفاده می كردند . برای آشنا ساختن روستائیان با طرح جدید ابتدا قسمتی را كه باید تكرار شود بر روی تكه ای قالی به اندازه یك پادری كه به آن (( واگیره )) می گفتند می بافتند و آن را در اختیار قالیبافان می گذاشتند تا از آن به عنوان الگو استفاده كند. با ایت روش بازرگانان می توانستند طرح های بهتر را در اندك مدتی رواج دهند . استفاده از روش جدیدتر , یعنی نمایاندن طرح بر روی كاغذ شطرنجی توزیع آن را ساده تر و آسانتر كرده است .

با این همه , قالی های معدود و انگشت شماری كه در حال حاضر در بیجار تهیه می شود فاقد طرح ها و نقشه های متنوع و مرغوب هستند .



کوههای بیجار

کوههای حمزه عرب ، نقاره کوب ، بادامستان ، زاغه ، نسار ، چنگ الماس ، پنجه علی ، شاه نشین ، سر قیصه ، شاها ، چهل تن ، سنگ پا ، زرنیخ و...در منطقه بیجار قرار دارند. البته بسياري از اين اسامي بدستور خاندان فارسي گراي پهلوي به فارسي تغيير نام يافته اند و ليكن برخي نيز با اسامي اصلي خود باقي مانده اند.



آثار تاریخی بیجار

قلعه بزرگ قم چقاي ، پل تاریخی صلوات آباد ، بنای سنگی اوچ گنبد ،مسجد تاریخی خسروآباد ، تیمچه حاج شهباز خان ، تیمچه امیر تومان متعلق به دوره صفویه ، زیارتگاه حمزه عرب ، پنجه علی ، آثار سد خاکی جعفر آباد ، تپه نجف آباد ، مقبره آ یت الله فاضل گروسی و قلعه های تاریخی بسیار و مقابر و امامزاده هایی چون سید مسیب سید شکر ، مقبره صاحبه ، گنبد پیر صالح ، مقبره سید خضر از جمله اماکن و آثار تاریخی مو جود در شهرستان بیجار هستند و جمعا" حدود 60 اثر باستانی و تاریخی در آ ن شناسایی شده اند .

رود قزل اوزن از شاخه اصلی سفید رود از این منطقه می گذرد .

در گذشته بیجار دارای گردشگاههایی مثل باغ صفا ، سراب ، تخت ، چهار باغ ، بادامستان ، چم حاکمی ، باغچه چال یارمجه ، چشمه عزیز ، شاهرخ آ باد ، عباس آ باد و... بوده که اکثرا" تخریب شده و فعلا" محدوده شهر بازی ( باغ صفا ) و اطراف رود خانه بیانلو و صلوات آ باد ، سراب و تخت جهت تفریح و گردش در تابستان استفاده می شود .

بازارهای بیجار قدیم شامل افتخار نظام ، قیصریه سالار ،قیصریه سید لشکر ، بازار امیر تومان و بازار بزرگ بیجار بوده است .

در سال 1375 جمعیت این شهر حدود 47500 نفر و روستاهای آن حدود 68000 نفر بوده است که متا سفانه هر سال نسبت به سال قبل رشد منفی داشته است و مردم به شهرهای دیگر مهاجرت می کنند .

صادرات گروس را در درجه اول گندم و جو تشکیل میدهند کتیرا و فراورده‌های دامی مثل پشم و پوست و برخی غلات هم از این دسته اند . ماشین آلات کشاورزی ، صنعتی و لوازم خانگی ، پوشاک و خوار و بار هم به منطقه وارد می شود . لازم به ذکر است که بیجار در کشور ایران جزو رده های اول کاشت و برداشت گندم می باشد. مردم منطقه اكثراً كشاورز بوده و سالیانه بیش از 100هزار تن گندم تولید می كنند و به این جهت است كه بیجار انبار غله غرب كشور نامیده اند. دامداری نیز در كنار كشاورزی در این منطقه رونق بسزایی دارد، زنان علاوه بر كار منزل در امور كشاورزی نیز شركت دارند، انگشتهای هنر مند و چشمان تیزبینشان بر نقشه های قالی چرخیده تا دستان توانمندشان گره قالی ها و گلیم های زیبا و با دوام و مرغوب گروس را پیوند بزند.منطقه گروس دارای تمدنی كهن است و كتیبه هایی كه در بعضی از نقاط(قریه قم چقا) كشف شده و به خط هیراتیك نوشته شده، ثابت میكند كه قبل از پیدایش دولت آشور(حدود 3000 سال قبل) در این منطقه تمدنهای بزرگی وجود داشته است.

آثار باستانی موجود درمنطقه شاهدی بر این مدعا ست. از جمله این آثار میتوان به قلعه قمچقاي یا دره پادشاهان، قلعه قزل قلعه و پل قدیمی صلوات آباد نام برد.مقبره امام زاده عقیل نیز در این منطقه وجود دارد

داروهای گیاهی بیجار فراوان و دارای اهمیت است من جمله ازوه (آویشن)، مرزه ،گل کو ، گل گاو زبان ، بید ، پونه ، بومادران ، ریواس ، خاکشیر ، اسفند ، سیسمبر(شاه نسترن) رازیانه ، بابونه ، زبان گنجشک، کنگر ، شنگ و انواع عر قیجات.



پرندگانی چون کبک ، بلدرچین ، عقاب ، جغد ، شاهین ، قرقی ، نوک قرمز و... در این منطقه زیست میکنند.قمری ، لک لک ،مرغابی ، فاخته ، هما ، سبز قبا ، هد هد و حواصیل زرد و خاکستری از پرندگان مهاجر بیجار به شمار می آ یند و در مناطق حفاظت شده ، قوچ ، میش ، کل ، بز و ... وجود دارد ، از دیگر پستانداران نیز می توان از خرس قهوه ای ، گراز ، روباه ، خرگوش ، گرگ ، گربه وحشی ، راسو ، کفتار ، خفاش ، جوجه تیغی و ... اشاره کرد .

اکثر مردم بیجار به زبان توركي و گروسی تکلم میکنند و همچنين در این ناحیه دو گویش کردی از شاخه‌های کرمانشاهی و گویش گورانی تشخیص داده شده است.

از مساجد بیجار می توان مسا جد قا ئم ، جامع بازار ، امیرالمو منین ،سید ا لشهدا ء ، امام رضا ، فاطمیه ، ابوالفضل ، موسی ابن جعفر ، حضرت محمد (ص) ، امام حسن ، وحسینیه شهر را نام برد .

خیابان شهدا ، توحید ، بلوار امام ره ، طالقانی ، الماسیه ، مدرس، کمر بندی حلوایی ، کمر بندی بادامستان ( امیر نظام ) ، بلوار سراب ، خیابان ریگ سیاه ، بلوار رحمانی ، خیابان مرزبان ، فاضل ، از خیابانهای بیجار می باشند .

همچنین محلات عمده بیجار شامل بادامستان ، تازه آ باد ، ریگ سیاه ، نقاره کوب ، حلوایی ، تخت ، پشت قلعه ، یارمجه ، کارمندان ، فر هنگیان ، محمود آباد ، سراب ، شهرک مهدیه ، شهرک آ فتاب ، فرحی ، عسگر آ باد ، چشمه عزیز ، باغ صفا و غیره می باشد .

بیجار دارای حوزه علمیه ، دانشگاه پیام نور ، دانشگاه آزاد ، مرکز آموزش عالی فرهنگیان و ... است . مردمان شهر و روستاهای کرانی ( حسن آ باد یاسوکند ) ، بابارشانی ، پیر تاج ، توپ آغاج ، نجف آباد ، خسرو آباد، سیاه منصور و ... همواره جزو افتخارات بيجار بوده و بزرگانی را در دامان پر مهر خود پرورده اند

گیا هان دارویی بیجار از شهرت جهانی بر خوردار است اما شرایط صادرات آن به خارج از کشور که می توانست باعث درآمدزایی و اشتغال افراد زیادی در این شهرستان باشد ، متاسفانه هنوز مهیا نشده است



جاذبه توریستی داخلی و خارجی شهرستان بیجار

قابلیت ها و توان های جذب گردشگر در شهرستان بیجار

1- رودخانه قزل اوزن

2- چشمه آب تلخ

3- چشمه سراب بیجار

4- چشمه خاور آباد

5- چشمه قمچای

6- كوه سپه سالار

7- كوه پیر محمد

8- پنج پارك شهری

9- شكارگاه تپه ماهور اریاتان

10- شكارگاه ارتفاعات یوسف سیاه

11- شكارگاه ارتفاعات شهرك

12- شكارگاه رودخانه علی آباد قمچای

13- شكارگاه كوه قیه

14- شكارگاه جنگل الماس

15- منطقه حفاظت شده بیجار

16- گونه سار غالب جانوری و نادر

17- پیست اسكی موجود و دارای پتانسیل برای احداث

18- تاسیسات و تجهیزات ورزشی موجود (پیست اسكی ،‌سالن های ورزشی)

19- روستاهای دارای با قابلیت گرایش تاریخی - باستانی

20- روستاهای دارای قابلیت با گرایش های مذهبی

21- قلعه قمچای در دهستان كرانی

22- چنگیز قلعه

23- برج آجری آتشفون بابا

24- برج سنگی نیكی ارخ

25- امامزاده عقیل

26- پل صلوات آباد

27- مسجد خسروآباد

28- برج اوج گنبد

29- قلعه باشقون تدان

30- قلعه كهنه

31- تیمچه حاج شهباز خان

32- تپه لاوردنی

33- چالو تپه

34- تپه شهرك سفال

35- پای تپه

36- حسین تپه

37- تپه كاش

38- تپه قميشلي

39- تپه سراب

40- تپه دودی

41- تپه قشلاق خانه

42- تپه قبا سرخ

43- تپه قراطورا

44- تپه داركین اسكندر

45- تپه گوسوار

46- تپه حیدر بیگ

47- تپه دیوانه

48- تپه نجوق

49- تپه چقا

50- تپه پیرتاج

51- تپه بابارستانی

52- تپه قوشا

53- جاذبه های فرهنگی ، مذهبی ، و اجتماعی (زبان ، لباس ، مراسم و اعیاد ، رقص و موسیقی)

54- مراسم عید نوروز

55- صنایع دستی (قالی بافی ، گلیم و جاجیم ، صنایع چوب و ...)

56- زیارتگاه صاحبه خاتون

57- زیارتگاه امامزاده عرب

58- زیارتگاه امامزاده فاضل

59- زیارتگاه پیر صالح





آمار جمعیت و خانوار بخش مركزی شهرستان بیجار



ردیف
نام دهستان
نام مركز دهستان
فاصله تا مركز بخش و شهرستان
تعداد خانوار دهستان 1375
تعداد جمعیت دهستان 1375
1384
تعداد روستای خالی از سكنه
تعداد روستای دارای سكنه
تعداد كل روست
تعداد روستای دارای شورای اسلامی
مساحت دهستان

خانوار
جمعیت

1
سیلتان
توپ آغاج
35 كیلومتر
1254 خانوار
6872 نفر
1170
5956 نفر
1
21
22
11
2/446

2
حومه
چنگیز قلعه
4 كیلومتر
1034
5636
941
4600
7
35
42
16
68/940

3
سیاه منصور
جعفر آباد
55 كیلومتر
928
4987
854
4432
2
18
20
15
454

4
نجف آباد
نجف آباد
35 كیلومتر
919
5210
812
4284
1
25
26
18
35/437

5
خورخوره
خورخوره
21 كیلومتر
1274
6488
1124
5484
3
28
31
21
23/820

جمع
5
-
5409
29193
4901
24756
14
127
141
81
مساحت بخش 46/3098


مساحت تقریبی بخش حدود 46/3098 كیلومتر مربع ، كه از شمال به بخش كرانی ، در شرق به استان زنجان ، از جنوب و جنوب شرقی به بخش چنگ الماس و از غرب به شهرستان دیواندره و از جنوب غربی به شهرستان سنندج محدود می باشد .

Saturday, August 04, 2007



سٶزوموز

ظلم مثلث

٢٠٠٧- اوراق آيي (جولاي)

در ادبيات سياسي فارسي تعبير عربي به شكل ظلم مضاعف براي توصيف وضعيت برخي از گروههاي اجتماعي مانند زنان، ملتها و ... وجود دارد. مراد از ظلم مضاعف آن است كه اين گروهها علاوه بر معروض بودن به تضييق برخي از حقوق توسط دولت كه همه شهروندان ايران به صرف ايراني بودن از آنها محرومند، داراي برخي محروميتهاي ويژه خود نيز هستند.

هنگامي كه از ملل ايراني سخن گفته مي شود، اين اصطلاح براي تاكيد بر حقوقي كه اين گروهها در مقايسه با قوم فارس توسط دولت جمهوري اسلامي از آنها محروم نگاه داشته مي شوند بكار ميرود. اين حقوق شامل رسمي و دولتي نبودن زبان اين ملل، نام برده نشدن از اين ملل و زبانشان به اسم در قانون اساسي (بر خلاف قوم فارس)، عدم اداره امور سياسي و فرهنگي خود، معروض بودن به تبعيض دولتي در تخصيص اعتبارات و عدم برخورداري از امكانات برابر رشد و توسعه اقتصادي در مناطق غيرفارس.... است. از اين جنبه ها همه ملل ايران به جز فارسها تحت ستم مضاعف ملي قرار دارند.

اما هنگام بررسي گروههاي منسوب به ملت ترك در ايران، به مواردي برخورد مي شود كه نمي توان آنرا با اصطلاح ظلم مضاعف توصيف نمود. در اين موارد گروههاي ترك از محروميت و تضييق حقوق ديگري نيز رنج ميبرند كه شايسته است آنرا به عنوان ظلم ثلاثي و يا ظلم مثلث ناميد.

ظلم مثلث در استان همداني آزربايجان

اخيرا در مطلبي از نشريه سينا چاپ استان همدان، گفته مي شود كه اهالي ترك اين استان كه اكثريت جمعيت استان را نيز تشكيل مي دهند، به تبعيضات اعمال شده توسط سازمان صدا و سيماي استاني اعتراض نموده و خواستار تاسيس شبكه تلويزيوني خاص خود، و يا الحاق خود به پوشش تلويزيوني استان مجاور زنجان كرده اند: "براي نيمه شمالي استان همدان كه بيش از يك ميليون نفر ترك در آن ساكن اند نيز يك شبكه راديو و تلويزيوني محلي مستقل از شبكه راديو و تلويزيون مركز همدان داير شود يا اينكه نيمه شمالي استان همدان (مناطق ترك نشين) زير پوشش شبكه استاني راديو و تلويزيون استان زنجان قرار گيرد. .... سهم يك ميليون ترك استان همدان از شبكه استاني راديو و تلويزيون همدان، فقط يك ساعت برنامه اخبار تركي (البته تركيفارسي!) است و ديگر هيچ! نه تنها هيچگونه برنامه و سريال و فيلم و ... به زبان تركي پخش نمي شود و از موسيقي تركي همدان و در مجموع موسيقي آزربايجاني در آن خبري نيست بلكه حتي در برنامه هاي اندكي هم كه با زبان فارسي در مورد مردم ترك نيمه شمالي استان همدان است تلاش مي شود كه فضاي آن برنامه ها غير تركي شود. .... به تقاضاها و اعتراضات مكرر مردم ترك استان همدان در طي اين چند سال توجهي نمي نمايند".

البته محروم بودن تركان استان همدان از حقوق ملي خود از جمله همين حق داشتن تلويزيون استاني تركي، بي شك مي تواند در مقوله ظلم مضاعف گنجانده شود. اما هنگامي كه وضعيت تركان شمال استان همدان كه اكثريت جمعيت اين استان را تشكيل ميدهند با كردان جنوب استان آزربايجان غربي كه اقليتي در اين استانند را مقايسه كنيم در مي يابيم كه اين محروميت نه با ظلم مضاعف بلكه با ظلم مثلث قابل توجيه است. كردان جنوب استان آزربايجاني غربي- در حاليكه اقليتي ملي در اين استان اند- داراي مركز تلويزيوني استاني ويژه خود و مستقل از مركز استان اورميه اند: "در استان آزربايجان غربي، اقليت كردي ساكن مناطق جنوبي آن استان، داراي شبكه تلويزيوني و راديوئي محلي به مركزيت مهاباد و مستقل از شبكه استاني مركز اروميه هستند". اما تركان شمال استان همدان در حاليكه اكثريت ملي در اين استان را تشكيل مي دهند نه تنها از تسلط بر مركز تلويزيون استاني محرومند (اين مركز به اقليت قومي فارس اين استان تعلق دارد)، بلكه حتي از داشتن مركز تلويزيوني استاني ويژه خود مانند آنچه كردان استان آزربايجاني از آن برخوردارند، نيز محرومند.

بيش از نيمي از آزربايجان معروض به ظلم مثلث است

اين وضعيت شرم آور در شمال غرب كشور منحصر به استان آزربايجاني همدان نيست. در استانهاي آزربايجاني قزوين، مركزي، تهران و قم و نيز بخشهاي آزربايجاني استانهاي كردستان، كرمانشاهان و گيلان نيز وضعيتي مشابه حتي اسف انگيزتر وجود دارد. بر اساس بعضي ويژگيهاي مشترك اين استانها را مي توان به سه دسته "همدان-قزوين-مركزي"، "تهران-قم" و "گيلان-كردستان-كرمانشاهان" تقسيم نمود.

در دسته همدان-قزوين-مركزي، اكثريت مطلق جمعيت اين استانها را تركان تشكيل مي دهد، اما اكثريت جمعيت مراكز استانها يعني شهرهاي همدان، قزوين و سلطان آباد (اراك) در دهه ها و يا سده اخير فارس زبان شده است. بنابر اين در اين استانها اكثريت ترك استان، تحت حاكميت اقليت عمدتا فارس ساكن در مركز استان قرار دارد. اين نمونه كلاسيك ظلم مثلث است.

در دسته تهران-قم علاوه بر بخشهاي ترك نشين غربي اين استانها، اكثريت جمعيت مركز استان يعني شهرهاي تهران و قم نيز ترك است. اما به سبب آنكه تهران پايتخت سياسي كشور و قم پايتخت مذهبي آن بشمار ميرود اين مراكز از پايگاههاي قوميتگرائي فارسي در كشور شمرده مي شوند و سياست غليظ فارسگرائي و ناديده گرفتن خشن حقوق ملي تركان ساكن در اين دو شهر و بخشهاي ترك نشين غرب اين استانها از طرف دولت تعقيب مي شود. در نتيجه اكثريت ترك اين دو شهر نيز، مانند بقيه اهالي ترك استان از كليه حقوق ملي خود محروم نگاهداشته شده اند و البته در مراكز صدا و سيماي اين استانها هم كوچكترين حضوري ندارند.

در دسته سوم يعني گيلان-كردستان-كرمانشاهان، تركان اقليتي كوچك در استانند. در استان گيلان بخشهاي آزربايجاني و ترك نشين در شهرستانهاي آستارا، هشتپر، انزلي... در شمال استان و رودبار در جنوب استان؛ در استان كردستان عمدتا در شهرستانهاي بيجار و قروه و در استان كرمانشاهان در شهرستان سنقر قرار دارد. اين تركان كه در مراكز استاني نيز حضور قابل ملاحظه اي ندارند، و بويژه در استان كردستان توسط مقامات استاني از همه حقوق ملي خود محروم از جمله حضور در صدا و سيماي استاني محروم نگاه داشته شده اند (مقايسه كنيد حقوق كردان در جنوب استان آزربايجان غربي مثلا داشتن مركز صدا و سيماي مستقل را با حقوق تركان در استان كردستان كه از داشتن چنين حقي محرومند). اينها نيز نمونه بارز ظلم مثلثند.

ظلم مثلث در استان خراسان شمالي از افشار يورد

افشار يورد منطقه ترك نشين شمال شرق كشور است و از مناطق ترك نشين استان خراسان شمالي، كه اكثريت مطلق جمعيت آن ترك است و استان خراسان رضوي تشكيل ميشود. مركز استان خراسان شمالي شهر ترك نشين بجنورد است. در اين شهر ترك نشين و مركز استان، راديو داراي برنامه هائي به زبانهاي كردي و تركمني است اما عليرغم خواست و اعتراض مكرر مردم داراي هيچ گونه برنامه اي به زبان تركي، زبان اصلي و عمده بجنورد و خراسان شمالي نيست. علي اكبر سراجي محقق و شاعر ترك و سراينده منظومه ياد اولسون در اين باره مي گويد: "راديو بجنورد به زبانهاي كرمانجي و تركمني برنامه دارد ولي به زبان تركي كه زبان اصلي بجنورد است٬ برنامه اي ندارد. در اين مورد بارها به راديو بجنورد اعتراض شده است". در باره وجود برنامه هاي تلويزيوني به زبان تركي بنده شخصا معلوماتي ندارم اما گمان نمي كنم كه وضع تلويزيون بهتر از راديو بوده باشد.

ظلم مثلث در استانهاي فارس، اصفهان و .... از قاشقاي يورد

قاشقاي يورد منطقه ترك نشين متراكم در جنوب ايران است. اين منطقه بخشهاي وسيعي از استانهاي فارس، اصفهان و برخي از استانهاي مجاور را در بر مي گيرد. قاشقاي يورد شامل همه مناطق ترك نشين جنوب ايران است و منحصر به مناطق صرفا قاشقاي نشين نيست، بلكه اصطلاح قاشقاي يورد، علاوه بر اتحاديه ايلات ترك قاشقاي، همه تركان فريدن، ابيورد، تركان داخل در اتحاديه ايلي خمسه (بئش اويماق)، گروههاي افشار، شاهسئوه ن، قاراگٶزلو و همه ديگر تركان ايلي و غير ايلي كوچك و بزرگ ساكن در جنوب ايران را نيز در بر مي گيرد. (در واقع قاشقايي نامي اختياري براي اتحاديه ايلي تركان بوده كه در طول زمان گروههاي ايلي ترك مختلفي به آن ملحق و يا از آن جدا شده اند. امروز نيز مصلحت است كه – به دليل كثرت قشقائيان، تاريخ سياسي برجسته شان، وجود تقسيماتي اداري بنام ولايت قشقائي در سابق و نيز شعور ملي تركي بالاي ايلات تركي داخل در اين اتحاديه، تمام تركان جنوب ايران، بويژه گروههاي ايلي مانند تركان اتحاديه ايلي خمسه بهارلو، ايناللو، نفر و... ، افشار، بوچاقچي، شاهسئوه ن، قاراگٶزلو .... داوطلبانه به اتحاديه تركي قاشقاي ملحق شوند و در سايه اين اتحاديه به روند ادغام انساني، فرهنگي، ايلي، زباني و سياسي و سرزميني بين تركان جداسر در جنوب ايران شتاب بخشند).

امروز هم در استان فارس و هم در استان اصفهان جمعيت بسيار قابل ملاحظه اي از اهالي را -حتي طبق برخي از منابع اكثريت جمعيت را - تركان ايلي و غيرايلي تشكيل مي دهند. اما اين تركان بر خلاف وضعيت استانهاي ديگر كه گروههاي ملي در آنها داراي اكثريت اند مانند استان كردستان و ..... از هيچگونه حضور قابل ملاحظه اي در سيما و صداي استان برخوردار نيستند. از اينرو تركان اين استانها نيز استحقاق آنرا دارند كه در گروه معروض به ظلم مثلث جاي داده شوند.

روش تقليل ظلم مثلث به ظلم مضاعف

به نظر ميرسد علاوه بر اهتمام براي نيل به اهداف عمومي كه دير يا زود محقق خواهند شد مانند رسمي و دولتي شدن زبان تركي، ايجاد راديو و تلويزيونهاي تركي سراسري و تصحيح مرزهاي استاني فعلي بر اساس بافت ملي ساكنين و ... تركان هر استان و شهرستان مي بايست بر اساس شرايط ويژه خود اهداف مشخصي را تبيين و براي تحقق آنها به طور پيگير و متشكل اقدام نمايند. مي بايد فرهنگيان و روشنفكران و مردم خواستار تاسيس و يا افزايش برنامه هاي راديو تلويزيوني اعم از فيلم، خبر، موسيقي،... به زبان تركي شوند، اين خواستها را پي در پي در نشريات و سايتهاي اينترنتي منعكس نمايند و به گوش مسئولين محلي و مخصوصا نمايندگان مجلس برسانند، براي تحقق هر چه سريعتر اين خواستهاي دمكراتيك، آنها را به ميان مردم برده، افكار عمومي توده ترك در حمايت از آنها را شكل دهند، در صورت مساعد بودن شرايط همانگونه كه در نمونه استان همدان ديده مي شود، خواستار تاسيس مراكز راديو تلويزيوني مختص خود در استان شوند و يا قرار گرفتن تحت پوشش استان مجاور ترك نشين با برنامه هاي تركي بخواهند. و يا مانند نمونه بيجار و آستارا اساسا خواهان انتزاع از استانهاي مطبوع و الحاق به استانهاي آزربايجاني مجاور مانند اردبيل و زنجان شوند.

گئرچه يه هو!!!

Sunday, July 29, 2007

کلاهبرداری چند میلیاردی در آذربایجانی جنوبی

کارخانه ذوب اهن شهر تورک نشین یاسو کند، کارخانه سنگ شکنی از اب درآمد

میللی شورا- بازتاب : پس از افتتاح پروژه «سنگ‌شكني و دانه‌بندي» كه با تبليغ گسترده و بزرگنمايي پروژه با نام «كارخانه ذوب‌آهن گروس» انجام شد و مردم منطقه ياسوكند كردستان را به شدت ناراحت كرد، هم‌اكنون بيم آن مي‌رود كه برخي پروژه‌هاي اعلامي كه از پيش توجيه اقتصادي‌شان زير سؤال بود، نه تنها مشكل بي‌كاري را رفع كنند، بلكه با صرف اعتبارات، مشكلاتي را براي استان كردستان رقم بزنند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در حالي كه در سال 84، عده‌اي با بزرگنمايي طرح «سنگ‌شكني و دانه‌بندي مواد معدني» ياسوكند و تبليغ آن تحت عنوان «كارخانه ذوب آهن» مردم منطقه را فريفت، پس از گذشت دو سال، نماينده مردم بيجار اعلام ‌كرد كه برخي قصد كلاهبرداري داشتند تا به بهانه اين پروژه، اعتبارات دو، سه ميلياردي بگيرند و اعتبارات استان را هدر دهند.
اين در حالي است كه 28 هكتار از زمين‌هاي منطقه در اختيار اين افراد قرار گرفته بود.

میللی شورا- شهر تورک نشین یاسو کند براساس تقسیمات مغرضانه کشوری همراه با شهرهای بیجار، سونقور و قروه و نیز صدها روستای تورک نشین، در درون استانهای کردستان و یا کرمانشاهان قرار گرفته اند. اساسا در تقسیمات ارضی دوران مشروطه چیزی به نام این دو استان وجود ندارد و در واقع این مناطق تحت حکومت والی تبریز قرار داشته اند. بنابراین تاریخا اراضی کردنشین امروز را می توان جز قلمروی جنوبی آذربایجان محسوب کرد. ضمن اینکه در حال حاضر در کردستان و کرمانشاه بنابر آمارهای موجود بین یک تا یک و نیم میلیون نفر تورک آذربایجانی زندگی می کنند که متاسفانه حقوق قومی آنها به دلیل عدم توجه جدی فعالین آذربایجانی بصورت گسترده تری از جانب تهران و نیز افراطیون کرد محلی تضییع می شود. بی تردید زندگی مسالمت آمیز تورکها و کردها در کنار هم ضامن امنیت و قدرت ملی این دو قوم بر علیه فاشیزم آریایی خواهد شد.

Tuesday, June 12, 2007

کلاس آموزش زبان و ادبیات تورکی

قابل توجه اعضای کانون آیتوس :

کلاس آموزش زبان و ادبیات تورکی از مورخه ی ۵/۲/۸۶ هر هفته روزهای چهار شنبه ساعت ۴ بعد از ظهر مخصوص تورک زبانان برگزار می شود .

کلاسهای آموزش مخصوص غیر تورک زبانان متعاقبا" اعلام خوا هد شد.

کانون فرهنگی اجتماعی آنادیلی آیتوس دانشگاه بیجار

Monday, January 08, 2007

اطلاعیه مهم جنبش دانشجویی جوانان ترک مقیم کردستان ایران

تاریخ : 4/10/1385 ساعت :15:59

ایجنا نیوز/ خبرگزاری جوانان آزادیخواه ایران: جنبش دانشجویی جوانان ترک مقیم کردستان ایران طی اطلاعیه ای که شب گذشته در مناطقی از آذربایجان و همچنین شهرهای کردستان از جمله سنندج و بانه توزیع کرده و یک نسخه آن را هم برای خبرگزاری جوانان آزادیخواه ایران ارسال داشته است ضمن اعلام وجود از کلیه هموطنان آذربایجانی خواسته است در جهت دفع سیاست ترک ستیزی شئونیسم فارس و مقابله با سیاستهای تجاوزگرانه حزب از هم پاشیده دمکرات کردستان ایران اقدام به خرید زمین و ملک و املاک در کردستان ایران نمایند.

این جنبش تازه تاسیس دانشجویی جوانان ترک مقیم کردستان ایران در ادامه این اطلاعیه خود می نویسد طبق قوانین جمهوری اسلامی شهروندان ایرانی مجاز هستند در هر جای ایران که بخواهند اقدام به خرید زمین و ملک و املاک نمایند.

جنبش تازه تاسیس دانشجویی جوانان ترک مقیم کردستان در پایان اطلاعیه خود از هموطنان آذربایجانی مقیم اروپا و امریکا خواست با توجه به شرایط فوق العاده ای که در کردستان ایران به وجود آمده است و شرایط برای خرید زمین و ملک و املاک شرایط بسیار فوق العاده ای میباشد در خصوص خرید زمین و املاک در این منطقه سرمایه گذاری نمایند. این جنبش تازه تاسیس دانشجویی جوانان ترک مقیم کردستان با یادآوری این نکته که در هر حال حاضر پول و ثروت بازی سرنوشت سازی را در منطقه آغاز کرده است از هموطنان آذربایجانی که توان مالی مناسبی دارند دعوت کرد تا با خرید زمین های متراژ بالا در کردستان ایران امکان اسکان آذربایجانیهای فاقد مسکن را در کردستان فراهم آورند.

Thursday, January 04, 2007

کانون فرهنگی اجتماعی انادیلی ایتوس-دانشگاه بيجار آزربايجان

کانون فرهنگی اجتماعی انادیلی ایتوس با همکاری و جدیت دانشجویان تورک زبان دانشگاه بیجار تاسیس و شروع به کار کرد

:طی انتخابات بعمل امده در کانون اعضای شورای مرکزی بدین شرح اعلام می گردد

۱) سید رحیم مرتضوی
۲) داوود نظری پور
۳)عصمت حبیبی
۴)نسرین نقدی
۵)سیده معصومه حسینی

Tuesday, December 26, 2006




اعتراض به عدم اشاره به وجود فرهنگ و ملتی متفاوت و مستقل از کورد٬ در سایت فرمانداری بیجار و استانداری کوردستان


خریطه لردن سیلینه ن خالق، یئراوزوندن سیلینه ر!!!

نکته:عدم اشاره به وجود فرهنگ و ملتی متفاوت و مستقل از کورد٬ در سایت فرمانداری بیجار و استانداری کوردستان ٬ما را بر آن داشت که ابتدا موضوع را با رعایت سلسه مراتب به اطلاع فرمانداری بیجار سپس استانداری کوردستان و همچنین معاونت سیاسی امنیتی استانداری برسانیم. تا بلکه بدون مطرح شدن موضوع در سایر سایتهای سیاسی ٬فرهنگی و ...این غفلت و چشم پوشی نژاد پرستانه برطرف شود. اما متاسفانه هیچ پاسخی و یا تغییری در عملکرد سایتهای استانداری کوردستان و فرمانداری بیجار مشاهده ننمودیم!!! تااینکه بنا برآن شد که موضوع را از فازهای دیگر پیگیری نماییم. چنانچه استانداری کوردستان و همچنین سایت فرمانداری بیجار تجدید نظری در بخش فرهنگ و مردم و همچنین جغرافیای استان ننماید ناچاریم، اقدام به بررسی گزینه های دیگر در این رابطه باشیم. پیشاپیش اعلام می کنیم که عامل اصلی هر گونه عواقب بد در این رابطه متوجه مسوولین استان و فرمانداری بیجار و قروه می باشد.

بسمه تعالی

ریاست محترم فرمانداری بیجار
ریاست محترم استانداری کوردستان
معاونت محترم سیاسی امنیتی استانداری کوردستان

با عرض سلام و خسته نباشد ، به اطلاع می رسانم. سایت استانداري - و فرمانداری بیجار دارای اشکالاتی عدیده ای است که عدم اشاره صحیح به تاریخ ، وجه تسميه ، فرهنگ و زبان مردم منطقه ی گروس فاحش ترین ایراد و اشکالی میتواند باشد که می توان بر این سایت گرفت. عدم اطلاع رسانی صحیح و دقیق این سایت نمیتواند از روی ناآگاهی مدیریت این سایت باشد. بلکه چنین می نماید، این سایت بر اساس اعمال نظرهای عده ای نژاد پرست اداره می شود! که شبيه این موضوع را در سایت استانداری کردستان و همچنین سایت سیروان نیوز نیز میبینیم! اگرچه سایت سیروان بخش فرهنگ مردم کردستان را از سایت خود حذف نموده است! شایدآن هم بخاطر انتقادهای وبلاگ بیجار آذربایجان بوده باشد. در هرحال عدم اشاره به وجود فرهنک و ملتی مستقل و متفاوت از فرهنگ کرد در چهار چوبه ی کردستان بی دلیل نمی تواند باشد. سخن کوتاه ٬آنانی که امروز به دنبال نفی وجود ما تورکها و شیعه ها در کردستان هستند. قطعآ در صورتی که خدای ناکرده اگر فرصتی بدست آورند همه را از دم تیغ خواهند گذراند. اگرچه ما به قدرت و توانايی خود واقفیم و هیچ گاه کردها قادر به چنین جسارتی نخواهند بود . ولی گلایه ی ما از فرمانداری بیجار این است که چرا با وجو د اطلاع کامل از متفاوتی فرهنگ و زبان مردم منطقه ی گروس از کردستان در سایت خود هیچ اشاره ای به موضوع ننموده است . لذا درخواست بازنگری سایت را داریم
با تشکر

--------------------------------------------------------

موضوع را یک بار در بخش شکایات سایت در ج نموده ایم ولی هیچ پاسخی در یافت ننموداایم!!!در صورت عدم پاسخ گویی موضوع را در وبلاگ بیجار آذربایجان و سایر سایتهای سیاسی مطرح خواهیم کرد.

با احترام مجدد سید محمد موسوی




روستاهای بیجار بدلیل بی توجهی کوردها به منطقه ی گروس فاقد راه ارتباطی و سایر امکانات زیربنایی و خدماتی می باشند


مسدود شدن راهای روستای٬بخش آذربایجانی استان کوردستان؟!

بارش برف راه ارتباطی ۳۰ روستای استان کردستان را مسدود کرد

نکته ی قابل توجه این است که از ۳۰ راه روستایی مسدود شده همگی از روستاهای بخش آذربایجانی کردستان می باشد !۲۰راه روستای مسدود شده از روستاهای بیجار! که بدلیل بی توجهی کوردها به منطقه ی گروس روستاهای بیجار فاقد راه ارتباطی وسایر امکانات زیربنایی وخدماتی می باشند!!!حتی راههای اتباطی بین بیجاربه زنجان .بیجاربه تکاب(آذربایجانغربی) بیجاربه همدان فاقد راهدارخانه میباشد !چناچه شاهد بودیم در بارشهای اخیر راه ارتباطی محور بیجار به همدان و بیجاربه زنجان مسدود بودند!!! دربارش های اخیر ٬بدلیل عدم برف روبی جاده فقط در مسر بیجار به زنجان هفت مورد تصادف منجر به جرح گزارش و ثبت شده است ؟!لازم به ذکر است که حال برخی از مصدومین وخیم اعلام شده است.این خبر موید ستم کوردها به بخشهای آذربایجانی استان کوردستان می باشد

سنندج ، خبرگزاری جمهوری اسلامی ‪۸۵/۱۰/۰۳‬
داخلی. اجتماعی. راه ‌و ترابری.

مسوول اطلاعات راه‌های استان کردستان گفت: بارش برف و یخبندان دو روز گذشته راه ارتباطی ‪ ۳۰‬روستای استان کردستان را مسدود کرد. " خالد جولایی " روز یکشنبه در گفت و گو با خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی افزود: هم اکنون راه ارتباطی ‪ ۱۰‬روستای شهرستان قروه و ‪ ۲۰‬روستای شهرستان بیجار مسدود است. وی افزود: عملیات برفروبی راهها مسدود شده توسط بیش از ‪ ۲۰‬دستگاه خودرو سنگین و سبک در جریان است و انتظار می‌رود تا پایان امروز راههای ارتباطی این روستاها بازگشایی شود. به گفته وی ، ماموران اداره کل راه و ترابری استان در قالب اکیپهایی به منظور باز نگهداشتن راه‌های اصلی نیز از دیشب تاکنون به طور فعال در مسیرهای مهم و مواصلاتی حضور داشته‌اند. جولایی ادامه داد: تردد در گردنه‌ها به علت بارش برف به کندی امکانپذیر است و رانندگانی که قصد عبور از این مسیرها را دارند، وسایط نقلیه خود را باید به وسایل ایمنی مجهز کنند. مسوول اطلاعات راه‌های روستایی استان کردستان همچنین به رانندگانی که قصد عبور از گردنه " خان " و "سنته" در سقز و گردنه "اوباتو" در زرینه را دارند توصیه کرد خودرو خود را به زنجیر چرخ، یخ شکن، برف پاک کن و بخاری مجهز نمایند.

قوم ساوه عاشیق موحیطي (۳)



قوم ساوه عاشیق موحیطي (۳)

دوکتور علی قافقازیالي

5.6. “قوم-ساوه عاشیق موحیطيـن”ده اولان عاشیق - اوزان و ادبيیات اوجاقلاري:

چؤگور درسي آلان اؤیرنجی‌لر

قوم‌دا، عاشیق حسين علي حسيني‌ باشقانليغيني ياپديغي و رسمي مقاملارجا اونايلي (مجوزلی) بير “چؤگور ائوي ” واردير. بو چؤگور ائیيتيم (آموزش) اوجاغيندا گنج‌لره و اوشاقلارا چؤگور، بالابان و دايره درس‌لري وئريلمکده‌دير. هر دؤنمده ان آز 10-15 اؤیره نجی ائیيتيم آلماقدادیر. زامان زامان اؤیره نجی ساييسي داها دا آرتا بيلمک‌ده‌دير.



علی قافقازيالي ” قوم چؤگور ائوي ” نين مودورو عاشیق حسين علي حسيني ’د‌ن بيلگي آليرکن

آيري‌جا قوم‌دا، شاعيرلرین، يازارلارين و صنتچي‌لرين اولوشدوردوقلاري ” پينار “، ” حکيم هيدئجي”، ” آل ياسين “، ” تورک ادبيیات اوتاغي ” كيمي ادبی مجليسلر واردير. بو مجليس‌لر هفته‌نين بليرلي گونلرینده صوحبت توپلانتي‌لاري ياپارلار. بو گوروپلارا عاشیقلار دا داوام ائتمکده‌دير. حتتا بو مجليسلرده عاشیقلار دا پيروقراملار ياپماقدادیرلار.



” تورک ادبیيات اوتاغي ” جمعیيتنين اویه‌لري

حیدر بايات، غلام رضا باهاری، ائلشن اوريادلي، جلال ذولفقاراوغلو، فتح الله ذوقي، احمد رنجبری، كيمي يازار و شاعيرلر بير طرفدن موحیطين قدیم عاشیق و اوزانلارينين اثرلريني توپلاييپ ياييملاماقدا، بير طرفدن ده چاغداش عاشیقلارلا یاخیندان ايلگيله ن‌مک‌ده‌، اونلارلا ايلگي‌لي قزئته، درگي و اينتئرنئت صحیفه‌لرینده يازيلار يازماقدادیرلار.



” آل ياسين ادبی مجليس”يندن بير گؤرونتو

دیگر ياندان يازار بختيار فرخ، عاشیقلارلا قوم تئلئويزييونوندا تورک عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی اوزه‌رینه‌ پروگراملار ياپماقدا، گؤردویو ” استریو شباهنک (ائل‌سئوه‌ن) ” آدلي موزيک ائوي واسيطه‌سیله يئنه بو عاشیقلارين اثرلريني ‌سی‌دی‌لره قئید ائده‌ره ک خالقا سونماقدادیر. ” استریو خيام ” آدلي باشقا بير موزيک قئید ائوي داها واردير. اورا عاشیقلارين اثرلريني سی‌دی‌لره قئید ائدیب، ساتيشيني ياپماقدادیر.

بو چاليشمالارا يوکسه ک مدرسه تحصیلي آلميش و ” موللا ” عونواني داشی‌یان عئلم آداملاري دا قاتيلماقدادیر. قوم كيمي ايران موسلمانليغينين مرکزی دوروموندا اولان بير شهه رده بو چاليشمالارين ياپيلماسي تورک عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی آدينا چوخ اؤنه ملي بير دورومدور.

بو موحیطده عاشیقلار قهوه‌سي یوخدور. چونکو عاشیقلار قهوه‌سينه خوش باخیلماییر. عاشیقلارين، قهوه‌لرده، تصادوفی بيره آرايا گلديکلري يئرلرده چؤگور چاليپ تورکو اوخومالاريني و یا حيكايه آنلاتمالاريني اويغون گؤرمه‌ییرلر. اونلارا گؤره عاشیقلار، بير يئره موطلقن دعوت اوزه‌رینه‌ گئتمه‌ليدير. گئتدی‌یی مکاندا بولونانلار دا عاشیق ايچين، اونو دينله‌مه‌ک ايچين توپلانميش اولماليديرلار.

عاشیقلار، گئنل‌لیک‌له قیز ايسته‌مه‌، سؤز کسمه‌، نيشان دویون مراسيملرینده، دویونلرده/تويلاردا، سوننتلرده (ختنه سوران)، قوتلاما تؤره‌نلرینده (جشنلر)، عسکره گئده‌نلر ايچين ياپيلان شؤله نلرده، محللی، ميللی بايراملاردا و بعضی دينی گونلرده چاليپ سؤيله‌مکده‌ديرلر. عاشیقلار چؤگور چالار، اوخور و اوخودوغو ماهنی‌نی يوروملارلار.

5.7. قوم-ساوه عاشیق موحیطينين خالق حيكايه لري و دستانلاري:

1. اوستاد تئلیم‌خان
2. خوندابلي (خوندابلي) مهجور
3. گرگرلي محمد
4. خان عسگر
5. کؤر اوغلو حيكايه‌لري
5/1. ارزوروم سفري
5/2. توقات سفري
5/3. [1] دورنا تئلي
5/4. دربند سفري
5/5. ايواز
5/6. دمیرچی اوغلو
5/7. دلیکلي داش
5/8. کورداوغلو حسن
5/9. بولو سردار
5/10. کئچه ل همزه (قيرآت)
6. خسته قاسيم
7. شیرين بيرچک
8. بهرام خان
9. محمود ايله پري
10. شاه ایسماعیل
11. اصلی و کرم
12. غريب و شاه صنم
13. افروز معصوم
14. ورقا ایله گولشاه
15. طاهير ميرزا
16. محمود نيگار
17. قوربان خان
18. ايمراه (ائمراه)
19. وانلي کؤچک (کؤچک ریضا)
20. ارزو قنبر
21. کیقباد
22. کلبی، علی کلیبرلی
23. اسد نيظام
24. سئيدی
25. عابباس توفارقانلي
26. حسرت
اوستاد تئليم خان، خوندابلي مهجور و اسد نيظام آدلي حيكايه لر بو موحیطه اؤزه‌ل خالق حيكايه لري‌دير.

5.8. قوم-ساوه عاشیق موحیطي‌نين عاشیق هاوالاري:

کلکی‌لر

1. يورغون کلکی
2. کلله کلکی
3. کؤسه‌لر کلکی‌سي
4. کؤچ کلکی
5. گون کلکی
6. دوه زنگی کلکی
7. کلکی شیرازی
8. يول کلکی
9. يئکه باغ کلکی
10. يارجانلي کلکی
11. يورد کلکی

گرایلی‌لار

کلله گرایلی
کسمه‌ گرایلی
ساللاما گرایلی

لئيلانالار

1. راستا
2. بير آياق
3. ايکي آياق
4. اوچ آياق
5. دؤرد آياق
6. بئش آياق
7. يئري ها يئري
8. جانيم اينجه بئل
9. ملک ملک
10. قارا خان
11. ترلان جئيران
12. سلبي‌ناز
13. يايخان
14. ناري ناري
15. توولاما
16. نئوازئينيم

باشقا هاوالار

2. شيکسته
3. زرگری (علی بالا)
4. کرم
• دو بئيتی
• کسمه‌
7. تورکمنی
• مهتر خانی
• ميرزاجان بحری
10. کوراوغلو (اغاج آغاج)
11. رودباري
• سادا رودباري
• علی بالا رودباري
14. نئينيم
• شهریاری
• گل گل
17. موصطافا بئگ
• هشترخانی
19. عوثمانلی
• عاشیق سلمان
• قيز ننه‌ن اؤلسون
• مارال

قوم-ساوه عاشیق موحیطينين عاشیق هاوالاري گئنل‌لیک‌له غملی، حوزونلو هاوالاردير. بونون سببيني عاشیق حسين علي حسيني بئله آچيقلاییر: ” بيزيم چؤگورون، بالابانين، سازين (زورنا)، چاويرين (نئي) و دايره نين (دف) حالت ـی روحیيه‌سی ايله بيزيم شاهسئوه ن، تورکمان، ساوه تورکلري‌نين حآلت-ي روحييه‌سی بيردير. بيزيم بو بؤلگه‌نين تورکلري کؤچه ری اولدوقلاريندان، دواملي يئر دئییشديرديکلریند‌ن، داغلاردا يايلاقلاردا، قیشلاقدا، یایلاقدا بولوندوقلاريندان غوربت ده‌ديرلر. کده رلي و حوزونلودورلر. اونلارين هاوالاري هر زامان غملیدير. بيزيم موسيقيميزين سازيميزين چؤگوروموزون تملي ” شور ” کؤکونده‌دير. بيزيم ان شن هاواميز بئله حوزونلودور. اوستاد تئلیم‌خان دئییر کي:”

وطندن آيريلديم يول ايکي اولدو،
هئچ بيلميره‌م هانسي يولو گئده‌م من؟
ائي آغالار هئچ کس غریب اولماسين،
غريبين نالاسي داغي يانديرار. ”

5.9. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’ني بسله يه ن قایناقلار:

قوم-ساوه عاشیق موحیطي عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی نين تملينده و روحوندا، تورک سويونون جهان حاکيمييتي ايدئالينين و نيظام-ی عالم ایدئاللری‌نین غئیرتینی؛ تورک سويونون اولو داغلاري، يايلاقلاري مکان توتما و بورالاري صاحیبسیز بیراخماما دوشونجه‌سيني، تورک گؤچه‌به حاياتينين آي